<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894</id><updated>2011-07-08T07:55:35.098+02:00</updated><title type='text'>میداف</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>153</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-5719619283328203262</id><published>2010-02-07T16:26:00.002+01:00</published><updated>2010-02-10T00:39:25.085+01:00</updated><title type='text'>متکی در کنفرانس مونیخ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حضور حاج منوچ متکی در کنفرانی امنیتی مونیخ و برخورد دولت‌مردان شرکت‌کننده با وی، تُفی بود سر بالا و سیلی دیگری بود بر چهره کریه رژیم، که همه کارهایشان از روی حقه و دغل است و اصولا مردم دنیا را خر حساب کرده‌اند.&lt;br /&gt;حرف‌های بی‌سر و ته متکی، سعی در توجیه دوز و کلک‌های اتمی‌ رژیم و در نتیجه بی‌اعتمادی جهانی به حکومت آخوندی چنان واضح و آشکار بود که (گیدو وستروله) وزیر امور خارجه آلمان، در مقام میزبان این کنفرانس، حتا خود را ملزم به عُرف دیپلماسی و رعایت اصول مهمان‌داری ندید و برخوردی بی‌ادبانه و غیر دیپلماتیک با وزیر خارجه ایران داشت.&lt;br /&gt;من که در مبل نشسته بودم و این صحنه منزجر‌کننده را مشاهده می‌کردم، یک‌بار دیگر با تمام وجود از ایرانی بودن خویش خجالت کشیدم و از خود ‌پرسیدم: آیا این موجودات بو گندو نماینده وطن‌ من هستند؟ ایران به‌کجا رسیده است؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;img align="left" src="http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:W93j8qsuepFokM:http://i29.tinypic.com/199ycx.jpg" width="150" height="95" /&gt;&lt;br /&gt;به‌یاد می‌آورم کنفرانس‌های پیشین مونیخ را که کمال خرازی سعی داشت با بوسه‌زدن بر گونه‌های (یوشکا فیشر) وزیر خارجه وقت آلمان، مشکل اتمی آخوندی را با ماچ و بوسه حل کند. و این در حالی بود که ( فیشر) سعی داشت از دست وی و بوسه‌هایش بگریزد و خرازی برای زدن بوسه سوم، با لبان غنچه‌شده به‌دنبال او می‌دوید.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;(گیدو) وزیر امور خارجه فعلی آلمان نیازی به‌فرار از دست متکی و بوسه‌هایش نداشت.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;او دوست و شریک زندگی‌یی دارد که خیلی جوان‌تر، فهمیده‌تر و شیک‌پوش‌تر از منوچهر متکی است و ریش‌اش را هم سه‌تیغه می‌زند. انشاالله به پای هم پیر بشوند(تصویر).&lt;img align="left" src="http://www.ksta.de/ks/images/mdsBild/1240919649946l.jpg" width="150" height="95" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولی گویا همین امر به‌داد (گیدو) رسید، که از بوسه‌های حاچ منوچ و از خارش ریش جوجه تیغی‌اش در امان بماند. حاج منوچ مصاحبه‌ای نیز ترتیب داد که سیل خبرنگاران، با دوربین و کامرا دورش جمع شده بودند، و بی‌هوده انتظار می‌کشیدند تا او حرفی در ادامه صحبت احمدی نژاد، مبنی بر توافق با غرب بر َسر غنی کردن اورانیوم، یا تعویض سه درصدی با بیست درصدی بزند.&lt;br /&gt;حاجی، که طرز لم دادن‌اش روی مبل نشان می‌داد شق‌القمر کرده است و لابد پیش خود می‌گفت: نونم نداره اشکنه، گوزم درختو میشکنه، دنیا را صاحب نبود و از مورد توجه‌ قرار گرفتن و مرکز ثقل بودن لذت می‌برد، نیم‌ساعت وراجی کرد و در نهایت هم هیچی نگفت.&lt;br /&gt;این‌ موجودات واقعا از درک این حقیقت عاجزند تا بدانند چه خطری جهانی مملکت ما را بر سر همین لج‌بازی اتمی آخوندی تهدید می‌کند.&lt;br /&gt;در نشست‌اش با رئیس ژاپنی آژانس بین‌المللی اتمی چنان با زبان چینو وی و زبون زرگری آخوندی حرف زد، که رئیس آژانس بی‌چاره پس از اتمام نشست گیج و منگ عاجزانه گفت: «من هیچ نفهمید این چه گفت؟ من فکر کرد این مردک هست از بیخ عرب».&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-5719619283328203262?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/5719619283328203262/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=5719619283328203262&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5719619283328203262'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5719619283328203262'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2010/02/blog-post_07.html' title='متکی در کنفرانس مونیخ'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-8972415505463957884</id><published>2010-02-03T20:35:00.004+01:00</published><updated>2010-02-03T21:27:45.140+01:00</updated><title type='text'>حکم اعدام به‌اتهام «انگیزه»</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی، معاون اول قوه قضاییه... اعلام کرد که «۹ نفر دیگر نیز به زودی اعدام خواهند شد». به گفته او، این افراد «با انگیزه براندازی نظام در اغتشاشات حضور یافته‌اند». &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;=====&lt;br /&gt;در کشورهای دموکرات و آزاد، آن‌جا ‌که ملحدین و کافرین و مشرکین و خاج‌پرستانِ ختنه نکرده رحل اقامت افکنده، روزگار می‌گزرانند، اقشار مردم ِبی‌نماز هر چهارسال، بعضا با انگیزه براندازی‌(نرم)، درانتخابات شرکت می‌کنند و رأی‌شان را به صندوق می‌ریزند. کسی هم رأی آن‌ها را به‌نفع این کاندید یا آن کاندید نمی‌دزدد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مردم دولتی را، که به‌عمد یا به‌سهو، پاسخگوی نیازهای آن‌ها نبوده است و بر خلاف قول و قرار‌های داده شده به‌رضایت ملت عمل نکرده‌ است با رأی خود کنار می‌زنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مضافا این‌که برای شرکت در این انتخابات و رسیدن به‌مقصود، اعلامیه پخش می‌کنند، جلسات حزبی و غیر حزبی ترتیب می‌دهند، تظاهرات بر پا می‌کنند، سخنرانی می‌کنند، چه می‌کنند چه نمی‌کنند ... سر انجام اگر دگراندیشان و اپوزیسیونی‌ها در انتخابات پیروز شدند، دولت قبلی با سلام و صلوات کنار می‌رود و جایش را به حزب مخالف می‌دهد.&lt;br /&gt;تا چهار سال دیگر روز از نو روزی از نو.&lt;br /&gt;نمونه کامل این نوع دموکراسی و آزادمنشی را در اروپای غربی، در آمریکای شمالی و در اسراییل می‌بینیم، که آن یکی حدود دویست سال و این دیگری چیزی حدود شصت سال بیش از تشکیل‌شان نمی‌گذرد ولی مظهر دموکراسی و آزادی شده‌اند.&lt;br /&gt;و این برو بیا‌ های سیاسی و این تغییر و تحول‌های حزبی و این آمد و شد‌های دولتی به‌راحتی و به‌بهترین نحو، در آن‌ دیار صورت می‌گیرد و آب هم از آب تکان نمی‌خورد! نه کسی را اعدام می‌کنند و نه کسی به‌زندان می‌افتد. نه کسی را شلاق می‌زنند و نه کسی را دواخور می‌کنند، مُفسد فی‌الارض و فی‌الهوایی هم تو کار نیست! شگفتا ...!&lt;br /&gt;رمز کار در چیست؟ اشکال کار در کجاست؟ آن‌ها چه دارند که ما نداریم؟ آنها چه می‌کنند که ما نمی‌کنیم؟&lt;br /&gt;دوتا جوان می‌روند تو خیابان و داد می‌زنند ما این دولت را نمی‌خواهیم. می‌گویند دولت‌مردان فعلی به‌قولی که داده‌اند وفا نکرده‌اند، سهل است، این‌ها ما را به‌بَند می‌کشند، ما را می‌کشند، بیت‌المال ما را مفت و بی‌پروا به‌بیگانگان حاتم بخشی می‌کنند. یا خود واقوام و فامیل‌شان به‌غارت می‌برندد و برای روز مبادا در زینبیه سوریه و یا در کانادا پس‌انداز می‌کنند. نه حسابی توی کار است و نه کتابی.&lt;br /&gt;ما می‌گوییم ما هم مثل بیش‌تر مردم دنیا انتخابات آزاد می‌خواهیم! آزادی بیان می‌خواهیم، حق آزاد‌زیستن می‌خواهیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما به‌جای گوش‌دادن به‌حرف‌هایمان، می‌گیرند و ما را اعدام می‌کنند. می‌گویند شما با انگیزه براندازی به خیابان آمده‌اید. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گیرم این‌طور باشد؛ آیا سزای من که اعتراض‌ام را در تظاهرات خیابانی نشان می‌دهم، زور و چپاول شما را تحمل نمی‌کنم مرگ است؟ راه دیگری که برای اعتراض برای من باز نگذاشته‌اید. مملکت ارث پدر شما نیست. وطن من هم هست. هرچند خود بی‌وطن‌اید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;مگر آن زمان که شما خود به نارسایی‌های رژیم گذشته اعتراض داشتید و به‌خیابان می‌ریختید کسی شما را به‌خاطر حضور در خیابان و به انگیزه بر اندازی زندانی کرد؟ اعدام کرد؟ کسی شما را کشت؟ کسی با بطری اسلامی نوازش‌تان داد؟ باتوم تو ماتحت مقدس اسلامی‌تان فرو کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حرف نزنیم چون اسلام را داریم؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کاری کرده‌اید و می‌کنید که پس از فروپاشی‌ حکومت‌تان حتا یک نفر هم از شما را زنده نگذارند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دانشجوی بیست‌ساله‌ای را به محاربه با خدا متهم می‌کنید. خاک بر سر آن خدایتان که که یک بچه مدرسه‌ای هم می‌تواند به جنگ‌اش برود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من که دل‌ام برای شما و برای اسلام عزیزتان نمی‌سوزد.&lt;br /&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-8972415505463957884?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/8972415505463957884/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=8972415505463957884&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8972415505463957884'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8972415505463957884'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='حکم اعدام به‌اتهام «انگیزه»'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-6854694137675362986</id><published>2010-01-31T03:29:00.002+01:00</published><updated>2010-01-31T03:30:28.850+01:00</updated><title type='text'>از حسین شریعتمداری تا احمد جنتی ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هرچند چهار هفته‌ای‌ست که از عاشورای حسینی می‌گذرد و این روز و پی‌آمدهایش به‌ظاهر به‌تاریخ پیوسته‌اند، ولی در کیهان چاپ تهران هنوز «&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کُلّ یوماٌ عاشورا&lt;/span&gt;» است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حسین شریعتمداری، معروف به حسین بازجو، هنوز امام حسین مظلوم را، دستِ‌کم روزی یکبار برای استفاده ابزاری از قبر بیرون می‌‌کشد، سرش را به‌سود رژیم اسلامی با قلم می‌برد، بر نیزه‌اش می‌زند و دو باره به‌خاک‌اش می‌سپرد. تا روز دیگر بازی «حرمت‌شکنی» را مجدا تکرار کند&lt;br /&gt;حتا یزید‌ابن معاویه نیز چنین نکرد، آن‌چه را که حسین شریعتمداری و اعوان و انصارش به‌قصد اثبات بی‌دینی مردم مسلمان ایران با امام حسین می‌کند.&lt;br /&gt;برای کوبیدن مخالفین نظام‌، کاری بر َسر اولاد پیغمبر و اهل بیت‌اش آورده‌اند، که شهادت‌طلبان وطنی و بمب‌گذاران فلسطینی را از هرچه شهادت طلبی و شهادت‌جویی‌ست دل‌زده و بیزار کرده‌اند و شیرینی شربت شهادت را به کام‌شان تلخ نموده‌اند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قضیه از چه قرار است؟&lt;br /&gt;در عاشورای امسال مردم برای مخالفت با زورگویی‌های یزید زمان به‌خیابان‌ها ریختند. این‌بار نگفتند رأی من کجاست؟ گفتند مرگ بر دیکتاتور.&lt;br /&gt;اوباش مزد بگیر ولایت، مجهز به‌انواع اسلحه سرد و گرم، ریختند به‌جان مردم. امت جنگ دیده با یک پاتک، مزدوران رژیم را احاطه یا مجبور به‌فرار کرد، آن‌هایی را نیز که به‌چنگ مردم افتاده بودند، خلع سلاح کردند و گفتند: یک «مرگ بر خامنه‌ای» بگو و گورت را گُم کُن و برو پی کارت.&lt;br /&gt;در بحبوحه این بگیر و ببندها و در گیر و دار فرار بسیجی‌ها و تعقیب‌‌شان توسط مردم، تعدادی از تظاهرکنندگان، به‌قصد تشویق دوستان‌ و یاران‌، شروع کردند به کف‌زدن و سوت کشیدن و خندیدن. و هو‌کردنِ آن عده از مزدورانِ رژیم که فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند.&lt;img align="left" src="http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:Spp8Pug8OdTmTM:http://img282.echo.cx/img282/5959/nskhordad012wm.jpg" width="90" height="90" /&gt; همین امر سبب شده است تا ذوب‌شدگان کیهانی این شوخی بچه‌ها را با بی‌شرمی تمام بهانه قرار داده و بدون استثنا، هر روز خدا با سفسطه و دروغ اعلام کنند که مردم برای شهید‌شدن امام حسین کف می‌زده‌اند و سوت می‌کشیده‌اند و به‌اصطلاح شریعتمداری هتک حُرمت می‌کرده‌اند. و خود با این لجن‌پراکنی‌ها توهین به مقدسات مذهبی مردم می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;من به‌یقین کم‌تر انسانی را دروغگوتر، عوام‌فریب‌تر و سفسطه باز‌تر از گردانندگان کیهان تهران دیده‌ام. مرز وقاهت و قباهت و بی‌شرمی را، در امر مردم‌فریبی و خبر‌رسانی دروغین، دریده‌ و برباد داده‌اند.&lt;br /&gt;این‌ها نه در مکتب «ماکیاول» که در آغوش شیطان درس بی‌وطنی و پررویی آموخته‌ و شیر از پستان‌ اعجوبه وقاهت مکیده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;نمونه دیگر این دغلبازان و شیطان‌پرستان شیخ احمد جنتی،‌ امام‌جمعه موقت تهران است، که به‌جای دعوت امت اسلامی به پرهیزاز گناه و پیروی از تقوا، از منبر و از تریبون نماز جمعه خُطبه آدم‌کشی می‌خواند و به قاتلین دو جوان مملکت، ناز شصت می‌گوید و مسؤلین را به‌کشتار بیش‌تر مردم ترغیب می‌کند. و ارباب‌ او سیدعلی، که با کوچک‌ترین بهانه فریاد وا اسلامایش به‌عرش بلند است، دم بر‌نمی‌آورد.&lt;br /&gt;بازهم بگویید پس از پیروزی ملت این‌ موجودات باید بخشوده شوند.&lt;img align="left" src="http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:bIOLnmcszshP-M:http://4.bp.blogspot.com/_bz0bnf-yRyU/Suim9Ev9USI/AAAAAAAABfc/I7R2ztlN37o/s1600/janaji3-3.jpg" width="110" height="90" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-6854694137675362986?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/6854694137675362986/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=6854694137675362986&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6854694137675362986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6854694137675362986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='از حسین شریعتمداری تا احمد جنتی ...'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-6926016288172167576</id><published>2010-01-29T13:53:00.006+01:00</published><updated>2010-01-30T18:59:30.255+01:00</updated><title type='text'>22بهمن، روز تعیین تکلیف؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حضرت آیت الله العظمی علی خامنه‌ای، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی در دیدار با صد‌ها میلیون نفر از مردم استان مازندران، از جمله &lt;em&gt;م&lt;/em&gt;ردم آمل و بابل و زابل و کابل، فرمودند&lt;em&gt;: «در 22بهمن مردم حضور، آمادگی و سرزندگی خود را همچون گذشته نشان خواهند داد».&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;آری ... اگر چماق‌بدستان و آدمکشان جنابعالی بگذارند ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;مصطفی محمدنجار وزير كشور نیز، با الهام از گفته‌های مقام معظم رهبری و با اشاره به در پيش بودن راهپيمايي 22بهمن تاكيد فرمودند كه: «&lt;em&gt;سيل خروشان ملت در اين روز به صحنه خواهد آمد و معدودي فتنه گر در برابر اين اقيانوس مواج، قطره هم نيستند».&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;کذا ...!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;فرمایشات مقام رهبری و تأکید وزیر محترم کشور بر مشارکت گسترده مردم در تظاهرات 22بهمن، حجتی‌ست بر سران جنبش و فراخوانی‌ست برای زنان و مردان ایرانی و برای هرکس که جان‌اش از بیدادگری‌های رژیم خداجوی! ایران‌ستیز اسلامی به‌لب رسیده است، نا بدون درخواست تقاضا و اخذ مجوز از دولت یا انتشار اطلاعیه، نامه و بیانیه‌ای از سوی سران فتنه! با حضور انبوه خویش در خیابان‌ها، به رؤیاهای رهبر و به آرزوهای‌ سران رژیم، پاسخ مناسب داده؛ مشت محکمی بردهان منکران تقلب در انتخابات بکوبند. چه بسا شرکت در این تظاهرات حضوری سرنوشت‌ساز بشود.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;نگذاریم آرزوی رژیم در برگزاری &lt;em&gt;22بهمنی حکومتی&lt;/em&gt; و گره‌زدن آن با تظاهرات سفارشی نهم‌ دی، به‌قصد مشروعیت‌طلبیدن از جهان، عملی بشود.&lt;img align="left" src="http://myup.ir/files/kv6fwtei5o6ml8vs37tn.jpg" width="250" height="120" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-6926016288172167576?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/6926016288172167576/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=6926016288172167576&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6926016288172167576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6926016288172167576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2010/01/22.html' title='22بهمن، روز تعیین تکلیف؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4721432255761856476</id><published>2009-11-30T15:54:00.001+01:00</published><updated>2009-11-30T15:54:52.196+01:00</updated><title type='text'>درد دل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: عمه‌ پیرم از تهرون تلفن کرد و گفت: در بحبوحه تظاهرات خیابانی رفته بودم خرید. وسط تظاهرات گیر افتادم. چند برادر بسیجی با باتوم و چماق به‌جونم افتادند هرچه گفتم نامسلمونا من رهگذر هستم می‌روم خرید! گفتند: غلط کردی، گمشو. گفتم من بجای مادر شما هستم چرا توهین می‌کنید؟ چماقی توی سرم زدند و گفتند فضولی موقوف! شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل که نمی‌دهی، دستمال سبز هم سرت کردی؛ نکنه مثل موسوی و کروبی ضد انقلاب هستی. آن‌قدر مرا زدند که بی‌هوش شدم. نمی‌دانم کدام پدر‌آمرزیده مرا برده بود بیمارستان. اونجا به‌هوش آمدم و چند روزی بستری بودم.&lt;br /&gt;دیشب شنیدم آیت‌الله منتظری گفته این کتک زدن‌ها خراش برمی‌داره "دیه" داره "شتر" داره. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بگید خراش چیه؟ اینها به‌قصد کشت می‌زنند، سر من شش تا بخیه خورده! بگید من دیه‌ی شتر را می‌خواهم اینجا تو تهرون چی‌کار؟ شتر چی به‌درد من می‌خوره؟ من شکم خودم و بچه‌های یتیم‌ام را نمی‌تونم سیر‌کنم علف از کجا برای شتر گیر بیاورم؟&lt;br /&gt;گفت: تو را خدا من که دسترسی به آیت‌الله منتظری ندارم تو را به حضرت عباس یه‌چیزی تو وبلاگت بنویس از آقای منتظری یپرس منظورش از شتر و دیه شترچیه؟ بگو ما شتر نمی‌خوایم؛ شّر این حکومت از خدا بی‌خبر را از سر ما کم کنید!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفتم: آقای کروبی هم در تماس با تلویزیون هلند، شاه را "خبیث" خوانده است. من نه در سابق سلطنت‌طلب بوده‌ام و نه اینک هستم. اگر هم انتخابات آزادی صورت بگیرد جمهوری ضد آخوندی را می‌طلب‌ام. سلطنت و آخوند همیشه دست در دست هم داشته‌اند. محمدرضا شاه دموکرات نبود خیلی هم بی‌هوده در امور دولت و حکومت دخالت می‌کرد، اگر در زمان او اپوزیسیون سالمی در مملکت پا گرفته بود ما اسیر آخوند انحصار‌طلبِ زورگو و بی‌وطن نمی‌شدیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;. این از گناهان‌اش. اما شاهان پهلوی از حق نگذریم کارهای مفیدی هم کردند. اگر همین ارتش را نساخته بودند صدام در همان آغاز جنگ تا فیها خالدون آخوندها پیش می‌رفت. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ضمنا آقای کروبی بگوید در زمان شاه چند تا آخوند را بردند تو زندان و چوب و بطری تو ماتحت‌شان فرو کردند، که اینک او را خبیث می‌نامد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر به زعم آقای کروبی شاه خبیث بود پس چه لقبی شایسته آخوند خامنه‌ای است؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: یکی از اصول‌گرایان در رابطه با تقلب مقام معظم رهبری در انتخابات گفته است: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«&lt;em&gt;حفظ دولت نهم مهمترین وظیفه‌ی علاقمندان انقلاب است. وقتی رضایت خدا در میان باشد هیچ چیز دیگری مهم نیست. باید به شکلی عمل کنیم تا رضایت خدا تأمین گردد، حتی اگر اکثریت مردم گمراه باشند و صلاحیت خویش را تشخیص ندهند&lt;/em&gt;».&lt;br /&gt;پرسید: تو چه‌چیزی از این حرف‌ دستگیرت می‌شود؟ مثلا چه کسی تشخیص می‌دهد رضایت خدا کجاست و در چیست؟ و چه چور و به چه شکلی باید عمل‌کرد تا رضایت حق تأمین شود؟ چرا باید گفت اکثریت مردم می‌توانند گمراه باشند تا ‌حدی که نتوانند صلاحیت خویش را تشخیص بدهند؟ مگر امام‌شان نگفت « میزان رأی مردم است»؟&lt;br /&gt;&lt;img align="left" src="http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:sqrDZTCP7sSuhM:http://colombo.icro.ir/files/news/558039/Pic42.jpg" width="180" height="200" /&gt;گفتم: فقط ولی فقیه است که تشخیص می‌دهد رضایت خدا کجاست و در چیست؟ و در رابطه با این سؤال ‌که چه جور باید عمل کرد تا رضایت باریتعالی تأمین گردد خیلی ساده است! باید جوانان مملکت، دختر و پسر را برد کهریزک و پس از تجاوز یا قبل از تجاوز چند بطری و باتوم تبرّک‌شده از طرف رهبر تو ماتحت‌شان فرو کرد، بعد هم تقصیر ها را به‌گردن آمریکا و اسراییل اند اخت. مطمئن باش نه تنها رضایت خدا تأمین می‌گردد بل‌که عزت و احترام اسلام هم ارتقاء می‌یابد و معنویات امت اسلام عظمت پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: ....&lt;br /&gt;گفتم: نه ... دیگه بس است مطلب طولانی می‌شود کسی نمی‌خواند.... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4721432255761856476?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4721432255761856476/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4721432255761856476&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4721432255761856476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4721432255761856476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html' title='درد دل'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-3102125913351867646</id><published>2009-11-29T00:46:00.004+01:00</published><updated>2009-11-30T01:06:56.587+01:00</updated><title type='text'>مصاحبه با سید ارتشبد علی خامنه‌ای</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سؤال: جناب آقای خامنه‌ای، ضمن تبریک و تسلیت به‌مناسبت شهادت مبارز نستوه جناب پروفسور دکتر علی کُُردان، در اخبار آمده بود که یکی از معصیت‌های کبیره‌ی آقای احمد زید آبادی، روزنامه‌نگاری که محکوم به شش سال زندان، پنج سال تبعید، خفقان و دهن‌دوختگی مادام‌العمری شده است، این است که وی در نوشته‌اش شما را فقط با نام &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«مقام رهبری&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/4601"&gt;&lt;strong&gt;[ + ]&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;» و نه با ‌عنوان "مقام معظم رهبری" مخاطب قرار داده است.&lt;br /&gt;شما اینک از نظر شرعی آیة‌الله العظمی، مجتهد جامع‌الشرایط (*)، ولایت مطلقه فقیه، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی ایران و جهان، نماینده رسول خدا (صلواةآلله علیه) روی زمین، جانشین و قائم مقام امام زمان، مهدی موعود (عّجل‌الله تعالی فرجه)، ایضا امام‌جمعه دائمی تهران و از نظر عُرفی فرمانده کل قوا هستید. لطفا بفرمایید ما اکنون شما را با کدامین عنوان خطاب کنیم تا گرفتار گوریل‌های حزب‌اللهی حکومت نشویم؟&lt;br /&gt;.&lt;img align="left" src="http://i35.tinypic.com/ndn62g.jpg" width="250" height="185" /&gt;آیت‌الله خامنه‌ای: یسم‌الله الرحمن‌الرحیم. الصلواة و َالسّلام علی عبادِ‌الله‌الِصالِحین و بهی نَستعین و لَعنتُ‌الله علی قُوم‌الظالمین وَالسلامُ علی سیّدنا ابوالقاسم محّمد ...&lt;br /&gt;-- آقا ... می‌بخشید‌ها ... ما از شما درخواست نکردیم روضه‌ بخوانید. فقط پرسیدیم با کدامین کُنیه و عنوان و رُتبه شما را در این مصاجبه مورد خطاب قرار بدهیم؟&lt;br /&gt;رهبر: آقای محترم، هر صحبتی، هر مصاحبه‌ای یک مقدّمه‌ای ‌دارد و هر مقدمه‌ای‌ یک مؤّ‌خره‌ای‌ ... این مقدمه‌ها و این مؤخره‌‌ها هستند که باید جا بمانند و با نام الله و روح الله شروع بشوند.... حالا هم از بس قطع‌ام کردی حواس‌ام پرت کردی، نفهمیدیم سؤال‌ات‌ چی بود؟&lt;br /&gt;-- پرسیدم شما را با کدام ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-- بعله فهمیدم ... شما می‌توانید بنده را با عنوان "تیمسار ارتشبُد" خطاب بکنید.&lt;br /&gt;-- جناب تیمسار ارتشبُد! شما اینک در مقام فرماندهی کل قوا اختیار صلح و جنگ برای هفتاد میلیون ایرانی را دارید و اصولا کلید صلح خاورمیانه و تا حدی نیز صلح جهان در دست شماست. آیا جنابعالی که خود در رژیم سابق با دوز و کلک از خدمت سربازی فرار کرده‌اید و حتا آخوندی مثل آقای هاشمی رفسنجانی هنوز هم در خطبه‌های نماز جمعه، فرار از خدمت سربازی در رژیم پیشین را یکی از افتخارات خویش می‌پندارد، آیا شماها به‌عنوان ملا، آخوند، و اصولا یکی از علمای اعلام و بخشی از روحانیت مبارز و طراز اول مملکت که ادعای ارشاد و راهنمایی جامعه بشری را دارید، نیز این توقع از مردم که طبق وظیفه‌ی شرعی از شما تقلید بکنند، آیا هیچ به این مطلب توجه فرموده‌اید که اگر قرار باشد همه طبق فتوای شما از خدمت سربازی بگریزند و در دفاع از میهن شانه خالی بکنند، در چنین حالتی چه کسی باید از مال و جان و ناموس مردم و البته از ناموس خود شماها، در مقابل تهاجم یک نیروی مخرب متجاوز اشغالگر دفاع بکند؟ شما که از خدمت سربازی گریزان بودید آیا خجالت نمی‌کشیذ اینک خود را فرمانده کل قوا، بزرگ ارتشتاران و تیمسار سپهبد و ارتشبد می‌نامید و به درجه‌داران ارتش و سپاه سر دوشی می‌دهید؟&lt;img align="left" src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:Uh0dOGEb65_EoM:http://www.rahesabz.net/uploads/images/333d52fccd1655f40e5081f6916d7dcf.jpg" width="200" height="140" /&gt;&lt;br /&gt;ر هبر: اولا که این یک سؤال نبود و چندین سؤال بود. دوم این‌که من بارها به این کوسه گفتم این حرف‌ها را در نماز جمعه نزن! گفتم این ملت نفهم است، دهن‌بین است، نادان است، نیروی تمیز و ادراک ندارد! اونوقت می‌آیند و هزار وصله و پینه به خود جنابعالی می‌بندند که مثلا بعله ...شما که سربازی نرفته‌ای چرا فرمانده یا جانشین فرمانده کل قوا شده‌ای؟&lt;br /&gt;ولی این مردک، این آقای هاشمی که بنده حالا نمی‌خواهم اینجا اسم‌اش را بیاورم به‌خرج‌اش نرفت که نرفت. فقط بلد است برود توی نماز جمعه و با خطبه و تظاهر به‌گریه آن‌چه را ما رشته‌ایم پنبه بکند. این آقا نفهمید اگر می‌گذاشتیم موسوی یا کروبی برنده انتخابات بیرون بیایند اونوقت همین امت همیشه در صحنه ما را کِت‌بسته می‌بردند کهریزک و چوب تو آستین‌مان می‌کردند.&lt;br /&gt;-- تیمسار! حرف من این نیست که آیا به‌خرج رفسنجانی رفت یا نرفت؟ پرسش این‌است اگر قرار بر این قرار می‌گرفت که طبق فتوای آخوندها، آنطور که در رژیم گذشته از مقلدین خویش می‌خواستید مردم از خدمت نظام فرار بکنند و خود نیز سرمشق دیگران می‌شدید، پس چه کسی می‌بایست از مام وطن، از ناموس وطن دفاع کند؟ آیا مردم حق ندارند شما را بی‌وطن و یا خائن به‌وطن خطاب ‌بکنند؟&lt;br /&gt;رهبر: من توضیح دادم که حکومت آن‌موقع طاغوتی بود، یعنی اسلامی نبود. بنا بر این ...&lt;br /&gt;-- جناب تیمسار! آیت‌الله خمینی می‌گفت: « دل‌خوش به این نباشید که آب و برق شما را مجانی می‌کنیم، اتوبوس را مجانی می‌کنیم،! ما معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم».&lt;br /&gt;آیا تجاوزهایی که در کهریزک به دختران و پسران ایرانی صورت گرفت نشان از عظمت معنویاتی داشت که آقای خمینی قول‌اش را داده بود؟ ایشان در بهشت زهرا فرمودند حکومت‌گزاران در رژیم گذشته ارزش و احترامی برای زن قایل نبوده‌اند، گفت ما زن‌ها را، مقام‌ می‌دهیم، ارزش می‌دهیم، عزت می‌دهیم، احترام می‌دهیم&lt;br /&gt;.&lt;img align="left" src="http://i1.ytimg.com/vi/dfJyPOCiLy8/default.jpg" width="180" height="120" /&gt;آیا آن چوب و چماقی که پاسدار ها و بسیجی‌های شما به کمر، به دست و پا و بر سر زنان و دختران مظلوم و بی‌سلاح مملکت فرود ‌آوردند در قاموس شما و مذهب شما نشان از احترام به زن و اثر از ارزش‌های اسلامی نسبت به‌ نسوان دارد؟ اینترنت پر است از ترجمه آیات و تشریح احادیث مذهبی در رابطه با چگونگی رفتار با زنان از زبان پیامبر اسلام. آیا این است برداشت و روش اسلامی شما در برخورد با زنان مسلمه محجبه؟ شما که جوانان مملکت را به‌جرم درخواست آزادی این‌چنین گُر و گُر به زندان‌های طویل‌المدت جریمه می‌کنید، کدام‌یک از مجرمین چماق‌‌بدست و حتا آدم‌کُش را تاکنون تنبیه کرده‌اید؟ زن و مرد اروپایی سرسختانه با ساختن مسجد و اصولا با اشاعه دین اسلام و تدریس دروس اسلامی در مدارس کشور‌شان ممانعت و مخالفت می‌کنند. یکی از دلایل‌ پرهیزجامعه اروپایی از ساختن مسجد و ترویج اسلام مشاهده همین فیلم‌هایی‌ست که از رفتار چماق‌داران اسلامی شما و چگونگی عدم احترام به‌شهروندان هر شب در تلویزیون‌‌های‌ جهان پخش می‌شود، شما را ضد بشر و وحشی خطاب می‌کنند، هر چند شنیدن چنین عناوینی برای شما عادت شده و بیم و باکی از رسوایی بیش‌تر ندارید، به‌اصطلاح پوست‌تان کلفت شده است.&lt;br /&gt;آیا با دیدن تصاویر و فیلم‌های کتک‌خوردن دختران مظلوم، که نوه شما می‌شوند شرم نکردید؟ خجالت نکشیدید؟ آیا قدرت این‌چنین کور تان کرده‌است؟ ننگ‌ات باد جناب تیمسار!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=45tPwizS4r8"&gt;&lt;strong&gt;فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;[1]&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=SBYO8-3nQ5g&amp;amp;feature=related"&gt;فیلم&lt;/a&gt;[2]&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبر: ببینم سؤالات "وحیدنیایی"، سؤالات نُخبه‌ای از بنده می‌کنی؟&lt;br /&gt;این‌ها، این ضعیفه‌‌ها نتیجه انتخاباتی را که مورد تأیید بنده است قبول ندارند. تظاهرات می‌کنند، اغتشاشات می‌‌کنند، شلوغ آلات می‌کنند. انتظار داشتید حلوا بین‌شان تقسیم کنیم؟ زن باید برود توی آشپزخانه‌اش آش‌اش را بپزد. ضعیفه چه گفته‌اند به تظاهرات و این‌جور چیزا؟ اگر ما جلو این‌ها را نمی‌گرفتیم تک تک ما را می‌گرفتند و می‌بردند کهریزک و باتوم تو ماتحت مقدس ما ... لاالله الی‌الله... دهن‌ام باز می‌کنی‌ها...&lt;br /&gt;-- سؤالات نُخبه‌ای؟&lt;br /&gt;رهبر: بعله ... دو سه هفته پیش چند تا جوان، چند تا دانشجوی نرینه و مادینه را پیش ما آوردند و گفتند این‌ها نُخبه‌های مملکت هستند می‌خواهند ادای احترام بکنند. گفتیم خُب حالا که فدایی هستند حرف بزنند. آمدند کمی از ما تعریف کردند، چند شعر در رثای ما خواندند ما هم خوش‌مان آمد ولی یکی از آن‌ها که می‌گفت من هستم دانشجو، من هستم نُخبه ولی در اصل جاسوس آمریکا و موساد بود، اصرار داشت که صحبت بکند. ما هم که دیدیم ریش و پشم‌اش شبیه حزب‌اللهی‌های خودمان است فکر کردیم یکی از ما است، خیلی هم مستضعف و لاغر و مردنی به‌نظر میرسید. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خُب رُخصت دادیم حرف بزند. گفتیم بیاید صحبت بکند لاکن مردک سؤال‌های عجیب و غریبی از بنده می‌کرد. چه می‌دانم آزادی مطبوعات و آزادی تلویزیون و آزادی بیان از من مطالبه می‌کرد. انگار بنده دکون بقالی دارم...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;حالا نکند شما هم با آمریکا و با موساد تبانی کرده‌ای؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آهای وحید! آهای پاسدار ! بیایید این آقا را ببرید کهریزک، گویا خیلی آزادی زیر دل‌اش زده است...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در همین حیص و بیص با داد و فریاد، خیس عرق از خواب بیدار شدم. عیال طفلکی حسابی وحشت‌ کرده بود و مثل بید می‌لرزید.&lt;br /&gt;پس از این‌که قلپی آب به‌خوردم داد درحالی که عرق پیشانی‌ام را خشک می‌کرد گفت: چیه؟ چی شده؟ هی داد می زدی، فریاد می‌زدی، لگد می‌زدی و می‌گفتی: ول‌ام کنید پدر سوخته‌ها، ول‌ام کنید ... می‌زنم، می‌کشم، پدر در می‌آورم.&lt;br /&gt;ببین چراغ مطالعه را با مشت خرد کرده‌ای!&lt;br /&gt;بعد با دلسوزی گفت: چند دفعه ازت خواهش کردم شام پیاز نخور! پیاز باد داره ... شام اگه پیاز بخوری آخوند تو خواب‌ات می‌یاد!&lt;br /&gt;...................................................................................................................&lt;br /&gt;(*) آقای خامنه‌ای مجتهد جامع‌الشرایط نیست، حتا در آیت‌الله بودن ایشان نیز، به این دلیل که درس داخل و خارج و وسط را تمام نکرده است تردید هست. مضافا این‌که شایع است رساله آیت‌اللهی ایشان را نیز سید محمود شاهرودی تحریر کرده است، ولی خوب من خواستم به‌پاس مجوز مصاحبه‌ای که به‌من داده است هندونه‌ای زیر بغل‌اش بگذارم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-3102125913351867646?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/3102125913351867646/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=3102125913351867646&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3102125913351867646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3102125913351867646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/blog-post_29.html' title='مصاحبه با سید ارتشبد علی خامنه‌ای'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i35.tinypic.com/ndn62g_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-7134743121887929837</id><published>2009-11-20T15:08:00.005+01:00</published><updated>2009-11-21T00:04:06.038+01:00</updated><title type='text'>مقایسه تظاهرات آفریقایی با ایران اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خاطره‌ای از دریا و ایام دریانوردی&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدود پنجاه سال پیش، یعنی اوایل سال‌های 1960 میلادی، کار آموز فرماندهی(عرشه) روی یکی از کشتی‌های آلمانی، متعلق به‌شرکت معروف "هانزا HANSA LINE" بودم.&lt;br /&gt;پس از پیمودن نیمی از طول و عرض کره زمین و تحمل توفان‌ و گذراز اقیانوس اطلس، از دریای مدیترانه، از اقیانوس هند و خلیج معروف بنگال، معروف از این نظر، که توفان‌هایش نیز مثل توفان‌های دریاهای دیگر نیست، به شمال شرق هندوستان رسیده بودیم. و پس از تخلیه و بارگیری طولانی‌ی چند هفته‌ای در بنادر کلکته در هند، چیتاگونگ در پاکستان شرقی سابق، یا بنگلادش امروز؛ و در بندر رانگون در "برمه"‌ی سابق، یا "میانمار" امروز، با کشتی‌مان، که پر از کالاهای مختلف و سنگین شده بود: ( چند هزار تن جوت Jute برای بافتن طناب و کیسه و گونی،لیف و کنَبال و انواع و اقسام (Cashewnuss )، نارگیل خشک و صندوق‌های پر از چای "آسام" و چه و چه ... ) هِن هِن‌کنان به‌صوب اروپا حرکت کردیم.&lt;br /&gt;در آن دوران، سیستم بارگیری با "کانتینر" هنوز به اروپا نرسیده بود و استفاده از جعبه‌های &lt;a href="http://images.google.com/images?hl=en&amp;amp;lr=&amp;amp;safe=off&amp;amp;q=%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%B1&amp;amp;um=1&amp;amp;ie=UTF-8&amp;amp;sa=N&amp;amp;tab=wi"&gt;کانتینر[+]&lt;/a&gt; در کشتی‌ها اصولا چندان معمول نشده بود. اوایل سال‌های 1970 بود که بعضی از شرکت‌های کشتیرانی اروپایی، از جمله همین "هانزالین" آلمانی، نخست با یکی دو فروند کشتی، حمل کالاهای جعبه‌ای یا صندوقی را آغاز کردند، که بعدها عالم‌گیر شد.&lt;br /&gt;چنین بود که تا آن زمان و حتا تا سال‌ها بعد، ما کالاهای متفاوت را به‌صورت فلّه یا در جعبه‌های تخته‌ای یا در گونی و کیسه یا در توری‌های ضخیم، به اقصی نقاط جهان حمل می‌کردیم، که البته منجر به آسیب‌دیدگی شدید کالا در بنادر و گاه نیز در خن کشتی می‌شد. به‌دلیل غلتیدن در امواج هنگام توفان و یا به‌علت دست‌برد در بنادر مختلف.&lt;img align="left" src="http://static.flickr.com/23/40625198_27e830f59a_m.jpg" width="325" height="115" /&gt;&lt;br /&gt;مقصد کشتی پس از ترک "رانگون" وطن بود. یعنی وطن کشتی، یعنی اروپا، بندر هامبورگ، که در مجموع باید یکماه و نیم تا دو ماه دیگر، برای رسیدن به آنجا و پهلو گرفتن به اسکله‌اش، دریا پیمایی می‌کردیم، وقرار بود در بین راه در بنادر متعدد دیگر هم پهلو بگیریم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طولانی بودن سفر به این دلیل بود، که عملیات تخلیه و بارگیری در بنادر، بویژه در بنادر آسیایی و آفریقایی، بسیار با کندی و با جرثقیل‌های کشتی صورت می‌گرفت.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;کشتی، با وجود عظمت و بزرگی‌اش، در توفان بازیچه امواجی می‌شد که گاه به ارتفاع تا بیست متر نیز می‌رسیدند. و کشتی در تقلا برای برقراری تعادل، تا زاویه 30 درجه به‌‌ دو پهلو می‌غلتید. و ما سرنشینان، اگر پس از گذشت چند هفته تحمل حرکت گهواره‌ای کشتی موفق به پیاده شدن در بندری می‌شدیم، می‌بایست نخست راه رفتن روی زمین سفت را دو باره تجربه کنیم و چند قدم نخست را مارپیچی و تلو تلو گام بر داریم.&lt;br /&gt;علاوه بر پرسنل الزامی‌ی عرشه و انجین، حدود 14 نفر کار آموز جوان نیز روی این کشتی باری و آموزشی وول می‌خوردیم، تحصیل می‌کردیم، زندگی می‌کردیم، کار می‌کردیم. که هم تفریح و تفنن ایام جوانی بود و هم کشیک و بی‌خوابی و موج‌خوردن. و هم آشنایی نزدیک با کشتی و کشتیرانی و بنادر جهان. هم آموزش دقیق برای به‌عهده گرفتن مسؤلیت به‌عنوان افسر و فرمانده در سال‌های بعد، البته پس از کلنجار رفتن با فرمول‌های ریاضی، فیزیک و شیمی و آسترونومی و قوانین سخت دریایی محلی و بین‌المللی، در دانشکده دریایی مربوطه.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ما از خلیج بنگال و از اقیانوس هند گذشتیم و پس از سوخت‌گیری در بندر "&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Aden"&gt;عدن&lt;/a&gt;[&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Aden"&gt; +&lt;/a&gt; ]" که آن‌زمان‌ هنوز در دست انگلیسی‌ها بود، از طریق باب‌المندب ( یا به‌قول مجله توفیق" فم‌المعده" یادش بخیر) وارد دریای سرخ شدیم. در بندر "پورت سودان" این‌وَر، در آفریقا، بین هشتاد تا یکصد رأس گاو و گوسفند و بُز و شتر نر و ماده را، به‌مقصد بندر جّده، اون‌وَر، در جزیرةالعرب، بر روی عرشه طویل کشتی بار کردیم، که خالی از لطف و تفریح نبود. و ما جوان‌ها که به‌ هر بهانه‌ای خوش بودیم، غش غش می‌خندیدیم، چون کارگران بندر حریف احشام نمی‌شدند و تقریبا تمام روز با گاوها و گوسفندها، که از کشتی و از این‌همه آدم و از آن همه سر و صدا ترسیده و رم کرده بودند، کلنجار می‌رفتند و تلاش داشتند آن‌ها را بر کشتی سوار کنند و در آن ارتفاع آن‌ها را آرام نگهدارند. در راه به جده یکی از بچه‌های فضول، نیمه‌شب بُزی را بغل کرده و در رختخواب آشپز چاق و پفیوز و وراج‌مان، که گویا پس از خوردن چند لیتر آبجو به‌خواب عمیق فرو رفته بود، گذاشته و درب کابین را بسته بود. می‌توانید حدس بزنید صبح سحرگاه، که زنگ ساعت، آشپز را بیدار کرده بود، چه غوغایی در کشتی بپا بود. و البته هیچ‌کس زیر بار اتهام نمی‌رفت. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هنوز به‌یاد دارم که آن بُز موهای بلند سیاه‌رنگ داشت و بچه‌ها، پس از غوغا و سر و صدای جناب آشپزباشی، در راهرو کشتی بدنبالش بودند تا طنابی به گردن‌اش بیاندازند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;از بندر "پورت سعید" در مصر نیز پیاز، بعله درست خواندید گونی گونی پیاز، و عدل‌های پنبه و پارچه کهنه، لابد برای تمیز‌کردن روغن روی عرشه یا در موتور خانه، به‌مقصد اروپا بارگیری کردیم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;من به‌عنوان جوانی سبزه‌رو و چشم و ابرو مشکی، بزرگ‌‌ شده در ساحل داغ خلیج همیشه فارس، در بین آلمانی‌های بور و زاغ‌چشم، مشخص و متمایز بودم. ولی چون خود مدتها بود بین آن‌ها و با آن‌ها زندگی می‌کردم، متوجه این امر نمی‌شدم و تفاوت رنگ پوست و مو برایم عادی شده بود ولی در بنادر، بویژه در کشورهای اسلامی، کنجکاوی افراد را بر می‌انگیخت و پرس و جو می‌کردند، من از کدام کشورم؟ که اگر خودم در نزدیکی نبودم از آلمان‌ها می‌پرسیدند.&lt;br /&gt;&lt;img align="left" src="http://static.flickr.com/25/46452099_1ec67785d2_m.jpg" width="155" height="180" /&gt;در بنادر مصر، مصری‌ها وقتی می‌شنیدند من ایرانی هستم مثل بُمب منفجر می‌شدند و اسم" ایران" را که می‌شنیدند، گویا لانه زنبوری توی تنبون‌شان انداخته‌ای، چنان با خشم و کینه فریاد می‌زدند و هرچه فُحش و ناسزای ناب اسلامی/ عربی در چنته داشتند نثار من و شاه مملکت‌ام می‌کردند، که مسلمان نشنفد کافر نبیند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هرچند سلطنت‌طلب نبودم، ولی به‌خود می‌گفتم غلط می‌‌کنند این پاپتی‌ها به من و به شاه مملکت‌ام توهین می‌کنند. چون از وحشی‌گری آن‌ها بیم داشتم آهسته غُر می‌زدم و می‌گفتم: خدا سایه اسراییل را از سر شما کم نکند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من جوان بودم و شور جوانی آدم را کم‌حوصله و تندخو می‌کند. از فحش‌ها و ناسزا های این ابوگندوها ناراحت می‌شدم، چون مقداری هم عربی بلد بودم می‌فهمیدم چه می‌گویند. از طرفی زورم به‌تنهایی به این قوم هپل‌هپو نمی‌رسید، نا چار با فاصله‌گرفتن از آن‌ها هر چه فحش و ناسزا به‌ عربی و به فارسی و به آلمانی و انگلیسی و هندی و اُردو بلد بودم، قاطی پاطی، نثار جد و آباء قائد اعظم‌شان گمال عبدالناصر و احمد شوقیری ‌می‌کردم. فقط ام‌کلثوم برایم مستثنا بود، چون خواننده مجبوبم بود، پس از پاسخ مفصل پا به‌فرار می‌گذاشتم و از دسترس آنها دور می‌شدم.&lt;br /&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک بار، که باز هم در بندر "پورت سعید" لنگر انداخته بودیم چند نفر مصری با قبای بلند عربی به من نزدیک شدند و ازم پرسیدند کجایی هستی؟ من که می‌دانستم آن‌ها از من ایرانی به‌همان شدت نفرت دارند که از یهودی‌های جهان، جواب دادم من یهودی هستم. گفتم من از سرزمین مقدس اسراییل می‌آیم، نگفتم از قُدس گفتم از اورشلیم، از جروزالم می‌آیم، که البته چنین نبود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خدا را شکر می‌کنم که جوان و فرز بودم و توانستم به‌سرعت بگریزم و درب کابین‌ را به‌روی خود قفل کنم. اگر گفته بودم ایرانی هستم ممکن بود زنده‌ام نگهدارند و به فحش و ناسزا گفتن به‌خودم و به جد و آباء و نیاکانم و حد اکثر به شاه مملکتم اکتفا کنند و آخ و پوف‌شان‌ توأم با خشم‌شان را، با صدای بلند روی عرشه کشتی‌ام تُف کنند. ولی یهودی؟ اسراییلی؟ اینک دیگر خونم مباح شده بود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چنان غوغا و بلبشویی در کشتی و در بین عرب‌ها براه افتاد، که گویا نفت در لانه مورچگان ریخته‌اند. من تمام روز و شب‌اش جرأت نکردم روی عرشه آفتابی بشوم. روز بعد که مصر را ترک کردیم شعله‌های آتش از سه انبار کشتی‌مان زبانه می‌کشیدند، که هرگز نفهمیدیم مصری‌ها به‌عمد چنین کرده بودند یا علت دیگری داشت؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همین مصری‌های دمدمی‌مزاج، که در زمان عبدالناصر، بر حسب فطرت عربی، از ایران و از شاه ایران نفرت داشتند، در سفر سال 1975 محمد رضا شاه به آن کشور استقبال شاهانه از وی به‌عمل آوردند. زنده باد دلارهای نفتی.&lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;div align="right"&gt;سال‌ها بعد، در ژون 1967، که اسراییل فقط در مدت شش روز، دهن همه این زبون‌درازها ، از سوریه تا اردن و مصر را سرویس کرد، من که با هارت و پورت عرب‌ها آشنا بودم از خنده پس افتادم. و سال‌ها بعدش، پس از برقراری صلح بین اسراییل و مصر و باز شدن مجدد کانال سوئز، که به‌عنوان فرمانده، کشتی‌ام را از کانال می‌گذراندم، خط دفاعی بارلو را دیدم. در سمت دیگر کانال، طرف مصر، هر ده متر سربازها با تفنگ و مسلسل، خبردار و بی‌حرکت، ایستاده بودند. تعجب کردم، در ایام صلح و توپ‌های ضد هوایی وسربازان مسلح؟ خوب که با دوربین دقت کردم دیدم همه آن‌ها آتراپ و پلاستیکی هستند. آن‌قدر خندیدم که نمی‌توانستم در پل فرماندهی سر پایم به‌ایستم. راهنمای مصری، که ما را در کانال همراهی می‌کرد، علت را پرسید؟ سربازهای پلاستیکی را نشان‌اش دادم گفتم اسراییلی ها سربازهای حقیقی شما را تا درب ورودی پایتخت‌تان القاهره تعقیب کردند و اگر آمریکا ترمزشان نکرده بود تا فیها خالدون شما هم پیش می‌رفتند، واقعا فکر می‌کنید اینک گول سربازهای پلاستیکی شما می‌خورند؟&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اما برگردم به سودان که قصدم از نوشتن این یاد داشت بازگویی مشاهدات‌ام در این بندر بود.&lt;br /&gt;ما جوان‌ها، بلافاصله پس از پهلو گرفتن کشتی به اسکله، اگر نوبت کشیک یا وظیفه دیگری به‌عهده نداشتیم، فوری به‌ساحل می‌زدیم. زندگی سخت و یکنواخت روزانه در کشتی، بویژه کمبود جنس مخالف، مار را به سوی ساحل "پرواز" می‌داد.&lt;br /&gt;من و دو نفر از کار آموزان آلمانی لنگان لنگان و تلو تلو‌، تا به راه‌رفتن روی زمین سفت عادت کنیم، راهی شهر شدیم. رسیدیم به یک میدان وسیع خاکی، که پر از هیاهو و فریاد و آکنده از گرد و غبار بود. پرس و جو کردیم گفتند تظاهرات ضددولتی‌ست، به آنجا نزدیک نشوید!&lt;br /&gt;من می‌دانستم و می‌دانم، هر گاه به اسکله پهلو می‌گرفتیم، نخستین کسی که به‌کشتی وارد می‌شد نماینده کشتیرانی بود و اگر شهر شلوغ و تظاهراتی در کار بود فورا خبرش را در کشتی پخش می‌کرد و ما را از رفتن به‌ساحل بر حذر می‌داشت. من خود بارها شاهد تظاهرات غافلگیرانه در هندوستان و پاکستان بودم و تظاهرات آنجا را با تظاهرات خیابانی در آلمان مقایسه می‌کردم، که می‌توان گفت در آن‌جا، در آلمان، تقریبا خون از دماغ کسی نمی‌آمد. ولی در کشورهای آسیایی یا آفریقایی؟ جان انسان ارزشی نداشت و در هر تظاهراتی دستِ‌کم صد تا صد و پنجاه نفر کشته و نفله می‌شدند. و بقیه با فریادهای پیاپی " مرگی هی، مرگی هی"، یعنی بدوید که مرگ آمد، به‌اطراف پراکنده می‌شدند.&lt;br /&gt;این بار در سودان، یا نماینده کشتیرانی خبر از تظاهرات نداشت یا خبرش دیر در کشتی پخش شده بود یا ما نشنیده بودیم. به هر حال تا آمدیم بجنبیم در محاصره تظاهر‌کنندگان قرار گرفتیم ولی کسی کاری به‌کار ما نداشت، فقط ناخواسته به هر طرف هُل داده می‌شدیم. هنوز هم نمی‌داتم چه‌گونه از معرکه فرار کردیم و در حاشیه میدان وسیع ایستادیم و بر حسب کنجکاوی و حماقت جوانی، تماشاگر میدان نبرد شدیم.&lt;br /&gt;در سمت راست میدان، سمت راست ما، نیروهای دولتی صف کشیده بودند. صف که چه‌عرض‌کنم توی هم وول می‌خوردند. دو چیز جلب توجه می‌کرد! یکی این که سربازها فقط با چوب و چماق و باتوم مسلح بودند. دوم این‌که لباس نظامی‌ی سرباز ها چنان گل و گشاد بود، یا سرباز ها آنقدر لاغر و مردنی بودند، که یونیفورم‌‌شان به‌تن‌شان داد می‌زد و کم مانده بود شلوار از کون‌شان بیافتد.&lt;br /&gt;در سمت چپ میدان، سمت چپ ما، تظاهر‌کنندگان گرد و خاک به‌پا می‌کردند، با داد و فریاد فراوان، که ما هیچی از آن نمی‌فهمیدیم. من می‌دیدم که مردها، پیر و جوان، اکثرا جوان، با قلوه سنگ و با چوب و مشت و لگد به سرباز ها حمله می‌کنند و چنین پیدا بود که می‌خواهند میدان را ترک کرده و خیابان روبرویی را تصرف کنند. شاید در آنجا وزارت‌خانه‌ای یا ساختمانی دولتی وجود داشت؟ نمی‌دانم. به هر حال تا مردم حمله می‌کردند سرباز ها به ضد حمله دست می‌زدند و با گُرز و چوب، به‌جان جوان‌ها می‌افتادند و سعی در پراکندن آن‌ها می‌کردند. ولی ناگهان مردها به‌سرعت عقب نشینی کرده و زن‌ها از پشت به‌جلو می‌آمدند و جای آن‌ها را می‌گرفتند. سرباز ها فوری گرز ها، چوب‌ها و چماق‌های‌شان را پایین آورده، صف می‌کشیدند و سعی می‌کردند فقط با دیواری که از بدن خویش درست کرده بودند جلوعبور زن‌ها را بگیرند. در این‌جا زن‌ها به‌سرعت به عقب رفته و مردها باز به‌جلو می‌آمدند و با مشت و لگد به‌جان سرباز ها می‌افتادند و با داد و فریاد فراوان آن‌ها را چند متربه‌عقب می‌راندند. آنگاه نوبت از نو بازی از نو. سرباز ها مردها را کتک می‌زدند، مردها به عقب فرار می‌کردند، زن‌ها جای آن‌ها را می‌گرفتند، سرباز ها چوب‌ها را پایین آورده و جلو زن‌ها سر فرود می‌آوردند و صف می‌کشیدند. تظاهر‌کنندگان هر بار بدین صورت چند متر از میدان به تصرف در می‌آوردند و وارد خیابان روبرویی می‌شدند.&lt;br /&gt;من حتا یکبار ندیدم که سربازی با چوب یا با مشت به‌دست و پای زنی یا دختری بزند! در حالی که زن‌ها به‌شدت سر آن‌ها داد می‌کشیدند و مشت در هوا تکان می‌دادند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;تظاهرات ایران را که در فیلم‌ها دیدم و مشاهده کردم چگونه سربازان ِ با نام و بی‌نام و گمنام امام زمان و ذوب در ولایت جهل سید علی، دختران بی‌دفاع ‌وطنم را با چوب و با باتوم کتک می‌زنند، از ایرانی بودن خود شرم کردم، خجالت کشیدم. این چنین صحنه‌ها را فقط در افغانستان و توسط طالبان، در فیلم‌ها دیده بودم. آن‌زمان که فیلم‌ کتک‌خوردن دختران مظلوم وطن‌ام را دیدم زیر لب گفتم و اینک فریاد می‌زنم که: آقای خامنه‌ای! ننگ‌ات باد آن عمامه بر سرت و آن ریش و محاسن بر صورت‌ات، که الحق پس‌مانده و فرزند خلف همان بادیه‌نشینانی هستی، که 1400 سال پیش میهن ما را بنام اسلام ولی به‌قصد غارت از ما گرفتند و اینک با تجاوز مزدوران‌ات به جوانان وطن‌‌ و کتک‌زدن دختران، نام ننگی، ننگ‌تر از نام اجدادت سعد ابن وقاص و حجاج ابن یوسف ثقفی، در تاریخ ایران از خود بجای گئاشتی...!&lt;br /&gt;همه آرزوی مرگ تو را دارند. من اما امیدوارم زنده بمانی و زنجیر بر گردن در دادگاه ملت حضور یابی تا به‌جرم خیانت به ایران و جنایت به شهروندان‌اش، سزای اعمال‌ات را ببینی و شاید روزی رسد که ملت به‌تلافی این‌همه خیانت و جنایت، تو را نیز به کهریزک ببرد و قانون قصاص اسلامی را که یکی از قوانین مترقی و پیش‌رفته مذهب خودتان است، در باره‌ات اجرا کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بگو آمین&lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-7134743121887929837?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/7134743121887929837/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=7134743121887929837&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7134743121887929837'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7134743121887929837'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/1960-hansa-line.html' title='مقایسه تظاهرات آفریقایی با ایران اسلامی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-8508214048411865202</id><published>2009-11-17T01:17:00.005+01:00</published><updated>2009-11-18T09:00:03.264+01:00</updated><title type='text'>تناقض تفکرآخوندی با بشر و حقوق‌اش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ر- ه- س- ش- د-ذ-) را می‌شناسی؟&lt;br /&gt;لحظه ای به فکر فرو رفتم و گفتم: از بس تعدادشان زیاد است نمی‌دانم کدامین مُفت‌خور را می‌گویی؟ از این که بگذریم؛ کدام آموزش؟ کدام پژوهش؟ چه مؤسسه‌ای؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ چه بندی چه بساطی؟ پول مملکت را مُفت و بی‌هوده هدر می‌دهند.&lt;br /&gt;گفت: منظورم آیت‌الله العظمی الشیخ المصباح الیزدی‌ علیه‌السلام است، که ولي فقيه را ستون خيمه اسلام در زمان غيبت خوانده است و گفته بدون آن اسلام از بين خواهد رفت.&lt;br /&gt;گفتم: این همان آخوند کریه‌المنظری که تمام قد جلو رهبر به‌زمین غلطید و قصد لیسیدن نعلین وی را داشت نیست؟&lt;br /&gt;گفت: به‌هدف زدی؛ خود خودش است. این هم &lt;strong&gt;(&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=TDvk0aLzLsQ"&gt;&lt;strong&gt;فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;)&lt;/strong&gt;اش.&lt;br /&gt;گفتم آیا خبر داری هنگام پهن‌شدن شیخ بر روی زمین و دولا شدن‌اش برای بوسه‌زدن بر نعلین رهبر و خم‌شدن و به زانو رفتن مقام معظم رهبری برای بلند کردن‌ او از روی زمین، کسی از حضار نوشابه‌ای، چیزی به این دو آیات عظام و علمای اعلام تعارف کرده است؟&lt;br /&gt;گفت: نه‌خیر خبر ندارم. از توی فیلم هم که چیزی رؤیت نمی‌شود ولی اگر تسامح و تساهلی هم صورت گرفته باشد می‌توان در آینده نه‌چندان دور جبران کرد. اللهُ اعلم بالکُل‌الامور.&lt;br /&gt;گفتم: من فعلا حرفی ندارم که این موجودات آبروی آخوند و روحانیت را می‌برند! آبروی اسلام را که بحمد‌الله سالها‌ست برده‌اند و چوب حراج‌اش را زده‌اند. من دلم برای این می‌سوزد که این نابکاران نام ایرانی بر خود می‌‌نهند، آبروی همه را برده‌اند آبروی ایران و ایرانی را نیز لکه‌دار می‌کنند.&lt;br /&gt;گفت: حضرت‌ مصباح فرموده است که: "دفاع از آب و خاك كشور زماني ارزش واقعي پيدا مي كند كه براي اسلام باشد".&lt;br /&gt;گفتم: چون میدان را خالی دیده است و کسی نبوده توی دهن‌اش بزند این مزخرفات را تحویل فرماندهان ارشد سپاه داده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فرماندهان ارشد سپاه نیز لایق همین هستند که آخوند بوگندویی نظیر مصباح این چنین مزخرفاتی تحویل‌شان دهد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;‌آفت‌ گیاهی یا نباتی، منحصر می‌شود به آسیب‌ دیدن کشت‌‌زار‌ها و مزارع. مثلا محصولات گندم، ذرت و غیره... و محدود می‌شود به خسارت دیدن نهال‌ها و تاکستان‌ها‌‌، که کشاورزان برای مبارزه با آن آفت و خلاص شدن از شر حشرات موذی، به سم‌پاشی شیمیایی و امشی‌زنی متوسل می‌شوند.&lt;br /&gt;سوا از آفت‌زدگی مزارع، آفت‌زدگی جامعه بشری نیز داریم، که در رأس آن آفتی به‌نام ملا زدگی و یا شیوع اپیدمی‌ای به‌نام آخوندیسم مذهبی است، که حامل ویروس‌های مخوفی هستند بنام تفکر متحجرانه، انحصارطلبی مطلق، مال‌اندوزی، قتل و چنایت و تجاوز، بی‌وطنی، پوست‌کلفتی، بی‌عاری، که انسان و طایفه بشری را، نه تنها در ایران و در منطقه اطراف‌اش، که در کُل جهان آلوده و ملوّث می‌سازند و باید راه مبارزه با آن آفت و این اپیدمی را بدون رودربایستی و ملاحظه‌کاری و من بمیرم تو بمیری، شناخت و در پاک‌سازی محیط زیست بی‌محابا به‌کار برد و به ضد عفونی و امشی‌‌ کردن‌اش در مزرعه بشری پرداخت.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;حقوق بشر یعنی چه؟ چگونه می‌توانیم موجوداتی نظیر خامنه‌ای و مصباح و احمد خاتمی و طائب و مرتضوی و جنتی را بشر بنامیم؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اصولا چه کسی بشر بودن یا نبودن موجودی را تعیین و تعریف می‌کند؟ و بر اساس کدامین معیار و بر پایه کدامین مقیاس، اندازه بشری آن موجود را تبیین می‌کند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مگر کسی که صرفا روی دو پای‌اش راه رفت و مثل طوطی تکلم کرد بشر است و از حقوق بشری برخوردار می‌شود؟ مرغ هم روی دو پایش راه می‌رود! گوریل هم روی دو پایش راه می‌رود! صدام ملحد عفلقی هم روی دو پایش راه می‌رفت! سردار رادان و سردار جعفری و سردار نقدی و سردار نسیه‌ای هم روی دو پای خویش راه می روند، فُحش ناموسی و دستور تجاوز می‌دهند. آیا ما می‌توانیم بیاییم و بگوییم این موجودات بشر هستند؟ و حقوق و ارزش بشری شامل آن‌ها می‌شود؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آن‌ها که دم از حقوق بشر، مساوات و برابری آخوند و آخوند‌مسلکان با ایرانیان پاکزاد می‌زنند، دنباله رو همان کسانی هستند که در اوایل فتنه در سی‌‌سال پیش با ساده‌ لوحی می‌گفتند: بگذارید آخوندها یک‌سالی روی کار باشند ببینیم چه می‌کنند؟ و وطن‌پرستانی نظیر شادروان شاپور بختیار می‌گفتند: گول آخوند دغلباز و مکار را مخورید! آخوند اگر مسلط شد تا ایران را ویران نکرده است ول کن معامله نیست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گفتند آخوند وطن ندارد، که دل‌اش برای وطن و میهن بسوزد. در فطرت او جز خراب‌کاری هنر دیگری عجین نشده است.&lt;br /&gt;آخوندهایی نیز که به‌ظاهر سر به‌اعتراض با هم‌ریشان خویش برداشته‌اند، غم ایران ندارند! آن‌ها به‌درستی بیم آن دارند، حکومت را، که پس از چند قرن‌ تلاش در دغلکاری و عوام‌فریبی، اینک با خوردن دری به‌تخته، به‌سهل و سادگی به‌دست آورده‌اند، مبادا بر اثر حماقت و ندانم‌کاری و زیاده‌طلبی بقیه همکاران و هم‌ریشان‌شان به‌همان سهل و سادگی از دست بدهند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این است غم منتظری، صانعی، مکارم شیرازی و کدیور و که ... و که ...&lt;img align="left" src="http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ChFm0uXSEZWZhM:http://bizimtabriznews.com/thumbnail.php%3Ffile%3Dtazahorat/i17_19370165.jpg%26size%3Darticle_medium" width="140" height="120" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;آیت‌الله مصباح یزدی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;: &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;لواط &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;و زنا با زندانی سیاسی به‌منظور اعتراف‌گیری توسط بازجو جایز است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;لینک افاضات آیةالله مصباح را (&lt;a href="http://www.iran-e-sabz.org/link/1388/06/post_3171.html"&gt;&lt;strong&gt;اینجا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;) و (&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2009/8/14/1703433"&gt;&lt;strong&gt;اینجا&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;) با تصویر یا بدون تصویر ملاحظه بفرمایید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-8508214048411865202?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/8508214048411865202/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=8508214048411865202&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8508214048411865202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8508214048411865202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/blog-post_17.html' title='تناقض تفکرآخوندی با بشر و حقوق‌اش'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4246483772906372310</id><published>2009-11-14T15:35:00.002+01:00</published><updated>2009-11-14T15:36:23.524+01:00</updated><title type='text'>عذر‌خواهی به‌سبک نلسون ماندلا؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هم‌وطنی می‌گفت: پس از سقوط رژیم، دولت‌مردان اسلامی، که به‌نام خدا و با تکیه بر اسلحه ظلم کرده‌اند، زندانی کرده‌اند، شکنجه کرده‌اند، تجاوز کرده‌اند، باید بیایند پای تلویزیون و از مردم ستمدیده عذرخواهی بکنند. همانطور که نلسون ماندلا، قهرمان مبارزه با آپارتاید و سیاستمدار صلح‌طلب، مجرمان رژیم پیشین آفریقای جنوبی را قانع کرد، یا مجبور کرد، برای قتل‌ها و معصیت‌هایی که مرتکب شده‌‌اند از مردم عذر‌خواهی بکنند...&lt;br /&gt;و ادامه داد: این عمل انسانی‌تر، پذیرفته‌تر و بسیار کارساز تر از آن‌است که دادگاه و محکمه‌ای تشکیل بشود و حضرات را با عمامه‌شان حلق‌آویز بکند. و مکلاهای‌شان را با پا از جرثقیل آویزان.&lt;br /&gt;گفتم: نخست این‌که نلسون ماندلا شهرت و احترام جهانی‌اش را تنها مدیون شخصیت والای خویش و مرهون قدرت اغماض دز مقابل ستم‌هایی که در طول مدت 27 سال زندان یر‌ او رفته است نیست! این همه را مدیون و وامدار &lt;em&gt;&lt;strong&gt;زندانبان‌ها&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; و نگهبانان خویش نیز هست.&lt;br /&gt;گفتم توجه به این نکته ضروری‌ست، که زندانبانهای سفیدپوست، یا سیاه‌پوست خاج‌پرستِ نامسلمانِ آفریقایی را با زندانبانهای مسلمان و متعهدِ نُخبه‌کُش اسلامی‌ی ذوب شده در ولابت مطلقه سید علی، مقایسه نکنیم!&lt;br /&gt;"نلسون ماندلا" اگر در یک کشور مسلمان، بویژه در جمهوری اسلامی و اگر نه در جزیره "روبن"، ‌که در پایتخت ایران یا هر گوشه‌ی دیگری از ام‌القراء اسلام زندانی می‌شد، هرگز به‌این مقام والایی که اینک به آن دست یافته است نمی‌رسید. یعنی برادران متعهد در جمهوری ناب محمدی، وی را با بطری نوشابه اسلامی و با باطوم مارکِ ولابتِ مطلقه فقیه، چنان نوازش می‌‌دادند، که هرگز هوس مقاومت در برابر رژیم آپارتاید نکند و برای همیشه احساس انسان بودن و شرف انسانی داشتن از یاد ببرد و آن‌چنان آبرویش جلوی زن و بچه و رفیق و دوست و آشنا می‌بردند، که مرگ و خودکشی را بر فهرمانی مبارزه با ظلم و تعدی ترجیح دهد. ایضا پاسداران بیضه اسلام آن‌چنان تحقیر و از قهرمان‌شدن بیزارش می‌کردند که جایزه صلح نوبل را با پوشه و دوسیه‌اش دودستی توی فرق سر آلفرد نوبل مرحوم بکوبد و عطایش را به لقایش ببخشد، یا بالعکس!.&lt;br /&gt;دیدم هاج و واج مثل جن‌زده‌ها نگاهم می‌کند. پا از روی ترمز برداشتم و باز گاز دادم و گفتم: کمال ساده اندیشی‌، اگر نگویم ساده‌لوحی است، اگر تصور بفرمایید فردی مثل رفسنحانی، خامنه‌ای، شاهرودی و خاتمی و صدها آخوند بالغ و نابالغ دیگر بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شوند و از اجرای احکام الاهی اظهار ندامت می‌کنند و در مقابل مردم به‌عذرخواهی می‌پردازند و از آزار‌دیدگان و از خانواده مقتولین طلب مغفرت می‌کنند!&lt;br /&gt;گفت: پناه می‌برم بر ‌خدا ...&lt;img align="left" src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:bGMpbWoACw4lAM:http://www.africanfilm.com/images/films/voices_2.jpg" width="120" height="90" /&gt;&lt;br /&gt;گفتم: اگر توانستی پیدایش بکنی! او نیز سال‌هاست از دست آخوندها در گوشه‌ یکی از آسمان‌های هفت‌گانه‌اش پنهان شده است و خوب می‌داند اگر روزی آفتابی بشود این‌بار سیدعلی ریش‌اش را می‌گیرد و او را از عرش به‌زیرش می‌کشد، پای میز مذاکره و معامله‌اش می‌‌نشاند و آبروی نداشته را، مثل سلف‌اش، با وی معامله می‌کند.&lt;br /&gt;گفت: بعضی از هموطنان خیلی جوش می‌زنند و حکم به لغو مجازات اعدام می‌دهند.&lt;br /&gt;گفتم: به این جور افراد می‌گویند خیالباف و رؤیایی... همین افراد هستند که معتقدند دین اسلام با فرهنگ و با تمدن ایرانی‌ عجین شده و جوش خورده است و نمی‌شود دین‌ را از آن‌ها گرفت یا تغییری در آن داد ولی خود مصمم‌اند یکی از اصول مهم و یکی از ارکان آن، یعنی قانون قصاص و به‌سزا رسانیدن قاتل را، از آن‌ها بگیرند. امام خمینی ( صلواةالله علیه و اولاده، رضی‌الله عنه) تا دم آخر از گردن زدن هفتصد یهودی به‌دست امام علی حکایت می‌کرد و این عمل را یکی از افتخارات اسلام می‌شمرد. اینک دایه‌های دل‌سوز تر از مادر نسخه برای مردم می‌پیچند و می‌گویند اگر مجرمین به حقوق ‌و متجاوزین به‌ناموس مردم را بکشید آن‌ها هم روزی که دوباره به‌قدرت برسند تلافی خواهند کرد. زهی خیال باطل. هدف تنها مبارزه با آفت آخوندیسم نیست کسانی که قصد هموار کردن راه برای تجاوز آینده آن‌ها نیز در سر دارند باید تعلیم ببینند.&lt;br /&gt;این حضرات معتقدند ما نیز باید به‌سبک "نلسون ماندلا" رفتار کنیم.&lt;br /&gt;یعنی قاضی مرتضوی در تلویزیون ظاهر بشود و بگوید: من اقرار می‌کنم که نخست به‌همسر سپس به‌دختر و پسر شما تجاوز کردم آن‌گاه سرشان را آن‌قدر به‌دیوار کوفتم تا بدرک واصل شدند. حالا نیز از شما عذر می‌خواهم و به رئوفت اسلامی شما متوسل می‌شوم. جوان بودم و طالب نام و مقام. مرا به‌بزرگواری خود ببخشید. اگر روزی روزگاری دوباره به‌قدرت رسیدم قول می‌دهم اول سرشان را به‌دیوار بکوبم بعد به آنها تجاوز بکنم.&lt;br /&gt;حسین شریعتمداری هم جای مُهر را بر پیشانی‌اش نشان بدهد و بگوید این لکه سیاه نشان از اسلامی بودم من ندارد و این علامت جای مُهر و علامت تدّین من نیست؟ این لکه سیاه لکه ننگی‌ست که &lt;a href="http://images.google.com/images?hl=en&amp;amp;lr=&amp;amp;safe=off&amp;amp;um=1&amp;amp;sa=1&amp;amp;q=%D9%BE%D9%88%D8%B1+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;amp;btnG=Search+images&amp;amp;aq=f&amp;amp;oq=&amp;amp;aqi=&amp;amp;start=0"&gt;پور‌محمدی&lt;/a&gt; با داغ کردن آهن روی پریموس و فشار آن بر پیشانی‌ام یادم داده است.&lt;br /&gt;خامنه‌ای هم ظاهر ب‌شود و بگوید من ولی فقیه بودم آن‌هم از نوع مطلقه‌اش، هر کاری که کردم طبق قانون اساسی بود. شما هم اگر بجای من بودید و از این‌همه قدر لایزال برخوردار، همین می‌کردید. کما اینکه اینک نیز تصمیم دارید مرا با پا به‌جرثقیل در میدان آزادی آویزان کنید. آن‌قدر که طعمه لاش‌خورها و کرکس‌ها بشوم.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ما می‌گوییم کسی قصد گرفتن دین و مذهب از کسی ندارد فقط بر این باوریم که دین و مذهب و نیایش به‌درگاه خدا امری‌ست خصوصی و سوا از دخالت در حکومت و دولت، مبرّا و به‌دور از فشار و نفوذ در زندگی خصوصی و عمومی مردم. می‌گوییم کسی حق ندارد به‌نام دین و مذهب و در پوشش امر به‌معروف و نهی از منکر، قوانین شرعی و مذهبی، یا هر قانون مرتجع دیگر را به‌کسی تحمیل کند. می‌گوییم برای پاک‌سازی ایران از آفت ملا و اپیدمی آخوندیسم سه قرن، یعنی چهار نسل وقت لازم داریم تا با قدرت تمام نسل‌های آینده را از هرگونه سفسطه و دغلبازی و عوام‌فریبی آخوند بر حذر داریم. این وظیفه ما است در قبال نسل‌های آینده. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4246483772906372310?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4246483772906372310/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4246483772906372310&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4246483772906372310'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4246483772906372310'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/blog-post_14.html' title='عذر‌خواهی به‌سبک نلسون ماندلا؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-2928670958714707571</id><published>2009-11-09T18:34:00.001+01:00</published><updated>2009-11-10T01:29:05.380+01:00</updated><title type='text'>و پس از سقوط ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;محمدرضاشاه خیلی دیر صدای انقلاب را شنید و به‌احتمال تا آخرین نفس هم نفهمید چه شد و چرا مردم قیام کردند؟ او تا لحظه آخر بر این تصور بود که قدرت‌های بیگانه در سرنگونی رژیم‌ پادشاهی دست داشته‌اند.&lt;br /&gt;"علم" در خاطرات‌اش می‌نویسد: شرفیاب شدم، اعلیحضرت از شلوغی دانشگاه و تظاهرات‌ دانشجویان خشمگین بودند. فرمودند: این‌ها چی می‌خواهند؟ تحصیل رایگان که دارند، همه‌گونه امکانات که در اختیار‌شان گذاشته‌ایم! دیگر چه می‌خواهند؟&lt;br /&gt;کسی جرأت نداشت به شاه بگوید مردم تشنه آزادی‌اند! بگویند ما ملت فرهیخته‌ای هستیم، مردم آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی ... می‌‌طلبند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر کس سعی داشت به‌نحوی خاطر مبارک را آسوده نگهدارد. علم دست او را می‌بوسید و می‌گفت: دانشجو همین است! همیشه ناراضی‌ست، همیشه سر و صدا می‌کند، یکی دو روز شلوغ می‌کنند و بعد آروم می‌گیرند. و برای این‌که طبق معمول نیشی هم به‌هویدا، که خود او را در غیاب "کازیمودو" می‌نامید، زده باشد می‌گفت: علت‌اش این است که دولت پیش‌رفت‌های مملکت را به‌حد کافی و به‌درستی تبلیغ نمی‌کند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نخست‌وزیر می‌گفت: خاطر مبارک آسوده باشد. تعدادی بچه کمونیست قاطی دانشجوها شده بودند که دستگیر شدند. شریف امامی و مهندس ریاضی می‌گفتند: خاطر اعلیحضرت همایونی آسوده، چیزی نبوده! هنگام سخنرانی‌ی یکی از اساتید، یک دانشجوی روانی در تهِ کلاس شعار داده، استاد هم او را از کلاس بیرون کرده است، همین ... و اعلیحضرت به‌فکر فرو می‌رفت و می‌گفت: آخه این شلوغی‌های اخیر کار یکی دو دفعه نیست... اساتید دانشگاه در این مورد چه می‌گویند؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شاه اگر دیر صدای مردم را شنید، خامنه‌ای صُمّ بُکم هیچ صدایی نمی‌شنود. او به‌خواب اصحاب کهف فرو رفته است. وقتی می‌گویند کارهای بزرگ را به آدم‌های کوچک سپردن غلط است نتیجه‌اش همین خامنه‌ای و احمدی نژاد می‌شوند.&lt;br /&gt;آدم از خود می‌پرسد: گیرم شاه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، درس خوانده فرنگ بود، نظامی‌وار تربیت شده بود، با مردم عادی دم‌خور و دمساز نبود، با بقال و چقّال برو بیا نداشت، برای ادای فریضه نماز جرأت پریدن از قطار را نداشت، شاید هم اصلا نماز نمی‌خواند. خامنه‌ای اما دیگر چرا؟ او، که به‌قول خودش نصف عمردر دوران شباب را، یا روی منبر گذرانده یا در زندان و تبعید به‌سر برده است؟ و زن و بچه‌های قد و نیم‌قدش در تقلای کسبِ معاش، به‌درب منزل این خیرخواه، یا به‌ حجره آن حاجی، یا به‌ بیت آقای منتظری رجوع و یا ‌درب خانه مراجع دیگر را دق‌الباب می‌کردند (گزارش شاهدان عینی).&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;به زندان رفتن‌‌اش هم در زمان طاغوت صرفا برای کسبِ وجهه بود و لاغیر. او نه در خط خمینی بود و نه کسی در آن مجموعه او را تخویل می‌گرفت و نه اصولا مثل رفسجانی و امثالهم در فتنه و بلبشوی پانزده خرداد سنه چهل و دو پرونده‌ای داشت. روضه‌ای می‌خواند و چند تومنی صدقه می‌گرفت. تهِ ‌صدایی هم داشت که گهگاه در مصیبت و گرفتاری طفلان مسلم و یا در اسیری حضرت زینب دهنی مرثیه می‌خواند و اشکی در می‌آورد. جرم‌اش حد اکثر این بود که از دهن‌اش در می‌رفت و کنایه‌‌ای به سپاه دانش و نیش‌زبانی به سپاه بهداشت می‌زد، که نه از ره کین بود، اقتضای طبیعت‌اش این بود. و یا مثلا ایرادی از اهداف انقلاب سفید می‌گرفت، که ساواک برای این‌کار، بدون استعمال بطری نوشابه اسلامی و یا نوازش با باطوم ناب انقلابی، چند روزی تو هلفدونی‌اش می‌انداخت و او پس از آه و ناله و غلط‌ کردم و گول‌ام زدند و چه و چه ... ول‌اش می‌کردند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آن‌هایی که با او هم‌سلول بوده‌اند می‌گویند هرچه پیراهن و پارچه بدست‌اش می‌رسید عمامه می‌ساخت و به‌دور سرش می‌پیچید، و اگر پارچه‌ای در دست‌رس نبود از پتوی زندان استفاده می‌کرد، که از سنگینی آن گردن‌اش خم می‌شد. آری او سخت محتاج احترام بود، از مأموران زندان نمی‌شد دستِ‌کم از هم‌سلولی‌هایش. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;او بدین وسیله کسبِ وحهه و اعتباری می‌کرد و جلو آخوند های قد و نیم‌قد پُز می‌داد که مثلا: بعله ... ما هم سیاسی هستیم و ساواک شاه از ما حساب می برد! در نتیجه منبرش چند روزی شلوغ‌ می‌شد و مزدش از 25 ریال به پنج تومان صعود می‌کرد. بعدها که ساواک به‌ترفند‌اش پی برد تبعیدش کردند به ایران‌شهر.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;زندان رفتن در زمان شاه برای آدم اعتبار و حیثیت به‌ارمغان می‌آورد، عزت و شوکت و احترام نصیب او می‌کرد، سربلندی و افتخار به‌دنبال داشت. این جوری نبود که هر بقال و چقالی به این امر مُفت ‌خَر شود. نمایندگان ادوار مختلف مجلس آخوندی، هنوز هم افتخار می‌کنند که زندان رفته‌اند و به هم فخر می‌فروشند که این یکی شش ماه بیش‌تر از آن دیگری مزه زندان شاه را چشیده است، که در مقایسه با زندان‌های اسلامی در حقیقت هواخوری بود. نه اثری از بطری نه خبری از باطوم...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;قصدم از سخنان فوق ذکر مصیبت دوباره نبود، بل‌ می‌خواهم بگویم پس از سقوط رژیم، مسؤلیت و وظیفه خطیری بر ‌عهده داریم. زمان عمل فرا می‌رسد. باید یک‌بار و برای همیشه، با اپیدمی آخوندیسم و با تفکر آخوندی تصفیه حساب کرد... ما این مهم را مدیون نسل‌های آینده هستیم. .&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=g_E0aJtpP0U"&gt;این فیلم[+]&lt;/a&gt; را لطفا اگر هم دیده‌اید مجددا تماشا بفرمایید!&lt;br /&gt;سخنان خمینی مایه عبرت است. ما اجازه غفلت و جا برای فرصت‌سوزی نداریم، مبادا روزی مثل آقای خمینی اظهار پشیمانی بکنیم و غبطه بخوریم، که چرا بی‌تجربگی کردیم و تا تنور داغ بود کار را یکسره نکردیم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تجربه سی سال گذشته به ما نشان داد که کار از تعامل و تسامح گذشته است!&lt;br /&gt;بیم از سرزنش نزد افکار عمومی جهان امری بی‌هوده است. جهان گرفتاری‌های خودش را دارد و سرش به‌کار خودش مشغول است. در گرما گرم خیزش و در بحبوحه براندازی و تصفیه، مردم جهان انتظار هر‌ گونه عمل انقلابی از مردم عاصی را دارند. تصفیه و قربانی‌شدن حدود دو تا سه میلیون آخوند و ذوب‌شدگان‌شان، همچنین رُفت و روبِ آخوند‌مسلکان وطن‌فروشی نظیر متکی‌ها، لاریجانی‌ها، احمدی نژاد‌ها، شریعتمداری‌ها و پارازیت‌های دیگر امری‌ست الزامی و چون و چرا بر نمی‌دارد. هر گونه مدارا وتسامح، ساده ‌لوحی‌ست. هدف، آزاد سازی هفتاد میلیون ایرانی از نکبت و عوامفریبی و دکانداری آخوندی ست. نه کوتاه‌مدت که برای همیشه. این‌ قوم اگر دست‌شان برسد به‌مادر خود هم رحم نمی‌کنند. &lt;img align="left" src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:dMX92woXo5EhmM:http://www.img98.com/images/lbb7guzl55dszo93hweg.jpg" width="203" height="153" /&gt;نگویید با تصفیه تعدادی آخوند حس انتقام‌گیری در بقیه‌ زنده می‌شود. کدام بقیه؟ بقیه‌ای وجود نخواهد داشت که انتقامی در کار باشد! اگر صحبت‌های خمینی را در فیلم فراموش کرده‌اید، یکبار دیگر به آن گوش دهید. اشتباهات(!) او را تکرار نکنیم.&lt;br /&gt;حقیقت این است که ما ایرانی‌ها از عمل‌کرد وحشیانه و از وطن‌فروشی‌های علی خامنه‌ای و احمد خاتمی و حسین طایب و محمود هاشمی شاهرودی و امثالهم... گله‌ و شکایتی نداریم. می‌گوییم حَرجی بر آن‌ها نیست. چه ما انتظار دیگری هم از این قوم ایران‌ستیز نداشته‌ایم و نداریم. آن‌ها بنا به‌خصلت ضد ایرانی و بر حسب وظیفه اسلامی! همان اعمال وحشیانه اجداد بادیه‌نشین‌ هزار و چهار صد سال پیش خویش را تکرار می‌کنند ...&lt;br /&gt;این موجودات پس از سقوط نیازی به ‌دادگاه و محکمه ندارند. هویت‌شان معلوم شود کافی‌ست. به‌حساب آن‌هایی نیز که نام ایرانی بر خود نهاده و نوکری این وحشی‌زادگان را می‌کنند باید به‌موقع رسید. کار از پند و نصیحت گئشته است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;می‌گویند آخوند خوب هم داریم. زهی ساده‌اندیشی و بی‌خبری. منتظری مخترع ولایت فقیه، هنوز در مقام بزرگ‌ترین مرجع شیعه در ایران، فتوا به‌ لغو تز تحقیر‌‌انگیز" ولایت" را نداده است. سهل است هنوز هم ملت ایران را گوسفندانی می‌پندارد که محتاج چوپانی بنام ولایت فقیه هستند.&lt;br /&gt;در انتقاد از نابکاری‌های بی‌شمار خامنه‌ای و شکنجه و تجاوزاتی که ذوب شدگان‌اش اِعمال می‌کنند، هنوز هم در رد عوام‌فریبی‌های خامنه‌ای، آخوند منتظری منتظر استفتا‌ از میر حسین موسوی و از دیگران است! تا با کج‌دار و مریز و یکی به‌نعل و یکی به‌میخ در مذّمتِ بخشی از کرده‌ها و گفته‌های ولی امر‌ حرفی بزند و ایرادی بگیرد.&lt;br /&gt;قدرت فساد می‌آورد قدرت مطلق فساد مطلق. چطور هر بچه‌مدرسه‌ای این را می‌داند و منتظری حالی‌اش نیست؟ از کسانی که خامنه‌ای را قبل از انقلاب می‌شناختند بپرسید! آیا هرگز کسی باور می‌کرد این آخوند بی‌چاره فقیر بی‌نوا از فرعون و نمرود هم مستبد‌تر بشود؟ این مشکل خامنه‌ای بالاخص نیست. قدرت مطلق و ولایت امر را در دست هر کس بگذارید نتیجه همین می‌شود!&lt;br /&gt;آیا آقای منتظری و دیگر علمای اعلام و حجج اسلام و آیات عظام درکی از علم روان‌شناسی وآزمون و شناختی از جامعه‌شناسی داشتند؟ یا اینک دارند، که رأی بر ولایتِ یک فرد بیمار و عقده‌ای می‌دهند؟ و آیا متوجه هستند که قدرت فائقه، هر مسلمانی را به نمرود و هر پا منبری را به‌شمر تبدیل می‌کند؟.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;محمد خاتمی در مدت هشت سال ریاست جمهوری، با پشتوانه بیست‌میلیون رأی، قلب‌اش با ملت نبود و استاد در فرصت‌سوزی بود، که مردم پیامد‌هایش را اکنون با پوست و گوشت لمس می‌کنند. فکر و ذکرش در"مصلحت نظام" و در چگونگی دوام آن موج می‌زد. او به‌سبک خود چنان در مصلحت نظام آخوندی ذوب شده بود که حاضر بود همه چیز را فدای آن کند.&lt;br /&gt;کما این‌که تا کنون نیز کلامی در تقبیح نظام، مبنی بر زندانی نمودن و در بلاتکلیف گذاشتن یار گرمابه و گلستانش، محمدعلی ابطحی، نگفته است و سخنی در ملامت افسارگسیختگان حکومتی بر لب نیاورده است. نامه‌ای، دست‌خطی به مجامع بین‌المللی ننوشته است. یک روز دست به اعتصاب غذا نزده و با این عمل اعلام همبستگی با دوست‌اش ابطحی و با هم‌زندانیان اصلاح‌طلب‌ وی نکرده است. دست‌خطی به رهبر نفرستاده و در ذم شکنجه‌ها و تجاو‌ز‌ها، خطی بر کاغذ نیاورده است. آری مصلحت نظام اجازه نمی‌دهد.&lt;br /&gt;هم اکنون نیز اگر پس از چند ماه &lt;a href="http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=87813"&gt;حرفی می‌زند[+]&lt;/a&gt; صرفا سفسطه‌بافی‌ست و حاوی دغدغه و دلواپسی برای حفظ نظامی‌ست که در سراشیبی و خطر سقوط قرار گرفته است، و او سعی در نجات‌اش دارد. او غم ملت ندارد. سطر به‌سطر روضه‌خوانی‌ی مفصل‌اش در راستای حفظ نظام و نجات آن است. این جمله از اوست: «انقلاب اسلامی منشأ هویت ماست و نقطه عطف در تاریخ ایران هم جمهوری اسلامی است.» تو خود حدیث مفصل بخوان ....&lt;br /&gt;بعضی از آخوند‌ها نیز به منظور تثبیت حکومت‌شان دست به ترفند" جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه‌" شده‌اند.&lt;br /&gt;ملت اما می‌گوید پاک‌سازی ایران‌زمین از هر ولایتی و از هر گونه انحصار طلبی دینی.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در ایران آینده باید هر ایرانی، با هر مرام و مسلکی، اعم از یهودی و زردشتی، سنی یا بهایی حق رئیس‌جمهور شدن، قاضی‌القضات شدن، رئیس مجلس شدن و اصولا حق رسیدن به هر مقامی را داشته باشد. شایستگی ملاک است و نه طول و عرض دین و مذهب‌.&lt;br /&gt;آخوند اما، تا وجود خارجی دارد، هرگز با این گونه طرز فکر بشر‌دوستانه دمساز نخواهد بود، خصلت‌اش، فطرت‌اش به او اجازه آزاد‌اندیشی نمی‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;اگر قرار شد فردا همه در برابر قانون مساوی باشند دلیلی وجود ندارد که آخوند به‌قصد امتیاز طلبیدن و یا تبلیغ تفکری خاص و یا به‌منظور جلب احترام مردم و به‌نیت عوام‌فریبی، با کسوت آخوندی( ریش توپی و عمامه و ردا) در ملأ عام ظاهر شود.&lt;br /&gt;او می‌تواند در چهاردیواری منزل و مسکن خویش با عمامه‌ای به‌طول پنج متر و با قبایی به درازای قبای هارون‌الرشید ایام بگذراند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;کارخانه‌های آخوند سازی، که با هزینه بیت‌المال و در پوشش حوزه‌های علمیه، فساد و دیکتاری آخوندی را به‌قصد گمراهی ملت تمرین و تلمذ می‌کنند، باید برای همیشه مُهر و موم بشوند، ساکنین‌شان برای جاده‌سازی در کوه و دره، در اختیار ارتش گذاشته شوند. کتب درسی باید از نو نوشته شوند و تعلیمات دینی و مذهبی در مدارس صرفا به‌منظور روشنگری، و به‌قصد تطهیر و پاکسازی روح و جسم کودکان و نوباوگان وطن از اپیدمی آخوندیسم تدریس شوند.&lt;br /&gt;ملت ایران در تاریخ پر افتخار خویش هر گز چنین ذلیل و فقیر و گرفتار اُفتِ فرهنگی نبوده است، که در حکومت منحوس آخوندی با آن دست به‌گریبان است. یک‌بار و برای همیشه باید به‌این وضع اسفبار خاتمه داد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-2928670958714707571?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/2928670958714707571/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=2928670958714707571&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2928670958714707571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2928670958714707571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='و پس از سقوط ...'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-8930837606641599349</id><published>2009-10-10T00:40:00.005+02:00</published><updated>2009-10-10T10:27:13.075+02:00</updated><title type='text'>بارک اوباما و جایزه صلح نوبل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ساعت به‌وقتِ اروپا، ده و چند دقیقه بود که از خانه بیرون زدم. پیش از آن تازه‌ترین اخبار آلمان و جهان را، حین ورزش صبحگاهی، از زبان دختری بلوند و ملوس، از تله‌ویزیون دیده و شنیده بودم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این دختران زرمن بخشندگان عمرند --- ساقی بده بشارت "میداف" پارسا را.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این بخشنده عمر از جمله گفت ‌که دنیا در انتظار اعلام برنده جایزه صلح نوبل سال 2009 است ... و گفت که چشم‌ها همه به استکهلم دوخته شده است ... که در میان صدها داوطلب، نام فلانی و بهمانی و که ... و که ... و ایضا نام بارک اوباما هم جزو نامزدها‌ست. از نامزدی علی خامنه‌ای لاکن ذکری نکرد ...&lt;br /&gt;ساعت یازده و اندی بود، که وسط رانندگی، از رادیو شنیدم: آقای بارک اوباما به‌عنوان برنده جایزه صلح نوبل معرفی شده است! چنان تُرمزی زدم که شکم فربه‌ام بین فرمان اتومبیل و قفسه سینه گیر کرد و طبق معمول در این‌جور موارد هر چه فحش و نفرین بود نثار آخوندها کردم.&lt;br /&gt;من "بارک حسین" را بسیار دوست ‌دارم، خصوصا که داستان سرگشتگی سیاهان و قصه بی‌سر و سامانی و بردگی آن‌ها را در تاریخ خوانده‌ام، که سخت مرا تحت تأثیر قرار داده است، هر چند" بارک حسین" برده‌زاده نیست، ولی نماد سیاهان آمریکایی ای ‌است که در آباد سازی ایالات متحده و به‌قدرت رساندن قاره آمریکا، نقش تردید‌ناپذیری ایفا کرده‌اند و چه بسا بیش از سفید‌پوستان زحمت کشیده‌اند، رنج بُرده‌اند!&lt;br /&gt;هنگامی‌که وی سال گذشته در شیکاگو، با همسر و فرزندان‌اش، به‌عنوان برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، جلو مردم ظاهر شد، به‌‌همراه آفروآمریکایی‌ها، اشک شوق در دیده داشتم.&lt;br /&gt;ولی جایزه صلح نوبل؟ حالا...؟ اکنون ...؟ هر چند اعطای آن، پس از شکست وی در تلاش برای گزینش شهر شیکاگو جهت انجام بازی‌های المپیک، کسب اعتباری بود مجدد و مرهمی بود بر زخم.&lt;img align="left" src="http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:N_b4w4I2w56PjM:http://a.abcnews.com/images/International/apg_Obama_Nobel_091009_mn.jpg" width="120" height="90" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;بیم آن است که جایزه صلح نوبل، به‌مرور، به ابزاری سیاسی تبدیل ‌شود!&lt;br /&gt;کما این‌که چند سال پیش سوئدی‌ها از هول حلیم توی دیگ افتادند و همین جایزه را نصیب تروریستی به‌نام یاسر عرفات، معروف به "ابوحمار" کردند، کسی که تا آخرین نفس آرزوی محو اسراییل از روی زمین و نابودی یهودیان در خاور میانه را در دل داشت و سر‌انجام نیز این آرزو را با خود به‌گور برد. کسی که در "آنتی سمیت" بودن، دست نازی‌های آلمان را از پشت بسته بود.&lt;br /&gt;این را گفتم بدون این‌که قصد مقایسه شخص صلح‌طلبی مثل"اوباما" با بمب‌گذار مشهوری مانند "عرفات" داشته باشم.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آخر بارک اوباما، جز اظهار آرزوها و تکرار امید‌هایش، هنوز کار دیگری نکرده است که سزاوار اعطای جایزه صلح نوبل بشود! یعنی نتوانسته‌ است کاری بکند! یعنی فرصت نداشته است، وقت نداشته است! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آخه برقراری صلح جهانی، در این دنیای آشوب‌زده، کار سهل و ساده‌ای نیست ..! که با یک قیام و قعود کلک‌اش کنده شود! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;انتخاب رهبر جمهوری اسلامی نیست، که با سفسطه و موذی‌گری آخوند دیگری، با یک قیام و قعود صورت گیرد!&lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سخنگوی کمیسیون جایزه صلح نوبل در استکهلم توضیح بدهد:&lt;br /&gt;آیا تا کنون صلحی بین اعراب و اسراییل برقرار شده است؟&lt;br /&gt;آیا صلح و آشتی در افغانستان جای‌گزین جنگ هشت‌ساله شده است؟&lt;br /&gt;کره شمالی با بمب اتمی‌اش دست از شاخ و شانه‌کشیدن برداشته است؟&lt;br /&gt;دیوانگان جمهوری اسلامی مسلط بر ایران آدم شده‌اند؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;آیا این جایزه، اوباما و آمریکای مقتدر و تنها ابر قدرت جهان را تبدیل به یک شیر بی‌‌یال و اشکم نمی‌کند؟&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همین آمریکایی که با نیرو و قدرت‌اش به دو جنگ جهانی خاتمه داد و چه‌بسا باعث جلوگیری از جنگ‌های دیگر شد؟&lt;br /&gt;همین آمریکایی که منطقه خاورمیانه را از دست دیوانه‌ای به‌نام صدام حسین نجات داد؟&lt;br /&gt;با تهدید به گوشمالی، سوریه را مجبور به عقب‌نشینی نیروهایش از لبنان کرد؟&lt;br /&gt;معمر قذافی را ادب کرد تا برنامه اتمی‌اش را به بایگانی بسپرد و از در صلح با جهان متمدن در آید؟&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی آخوندی را، پس از سیل خروشان جنبش سبز در اعتراض به تقلب ولایت مطلقه در انتخابات، با شرایطی که مطلوب آخوند نبود، بر سر میز مذاکره ‌نشاند و مجبور به شفاف‌سازی بیش‌تر در برنامه‌های اتمی‌اش کرد؟ و قبلا با به آتش کشیدن سکوهای نفتی‌اش در خلیج فارس، مانع از صدور انقلاب اسلامی‌ به خاورمیانه و به کشورهای ریز و دُرشتِ حاشیه خلیج فارس شده بود؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;آیا از این پس، با اعطای جایزه صلح، ولی امر اتمی مسلمین علی خامنه‌ای و کیم ایل یونگ، آن‌هنگام که "اوباما" می‌گوید گزینه نظامی هنوز بر روی میز است، بهایی به این‌جور تهدیدها می‌دهند؟&lt;br /&gt;آیا کسی که جایزه صلح نوبل را ربوده است به جنگ و توپ و تانک متوسل می‌‌شود؟&lt;br /&gt;آیا موش‌ها اینک دوباره از سوراخ بیرون نمی‌خزند؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آیا این جایزه برای بارک حسین زود نبود؟ دستِ‌کم یکی دو سال دیگر صبر می‌کردند. تا آمریکای بارک اوباما، با تکیه به قدرت‌اش، آرامشی، در این جهان اشباع‌شده از سودازد‌گان، بر قرارکند!&lt;br /&gt;سخت است برای بارک اوباما که با جایزه صلح نوبل در جیب، به اِعمال زور و به اسلحه متوسل شود! نیست؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;بی‌چاره اسراییلی‌ها، که برای رسیدن به صلح، و گریز از تهدید آخوندها، چه امیدها در سر و چه آرزوهایی، که با تکیه به حمایت نظامی آمریکا، در دل داشتند! که سوئدی‌های ساده‌اندیش همه را نقش بر آب کردند!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آن‌چه به ما مربوط می‌شو: آیا اهداء جایزه صلح نوبل به رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا هدیه‌ای برای جفتک‌اندازی بیش‌تر جمهوری اسلامی آخوندی ایران در آینده نیست؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-8930837606641599349?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/8930837606641599349/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=8930837606641599349&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8930837606641599349'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8930837606641599349'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/10/blog-post_10.html' title='بارک اوباما و جایزه صلح نوبل'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-5540192616694163108</id><published>2009-08-09T17:27:00.005+02:00</published><updated>2009-08-14T13:20:00.214+02:00</updated><title type='text'>دلم سوخت برای ابطحی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چهره رنجور محمدعلی ابطحی، عدم تمرکز وی، نگاه نا آرام و جستجوگرش، چند روز است ذهن‌ام را رها نمی‌کند.&lt;br /&gt;لبخند تمسخرآمیز، حرکات دست، شتاب‌ِ خسته در سخن‌، صدایی ناله‌مانند، سوای صدای کسی بودند، که به جرم‌ اعتراف! می‌کند. کدام جُرم ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و تپُق‌های عمدی یا غیر عمدی وی، و اصولا فضای دادگاه نمایشی، همه و همه هشدار و اخطارهایی بودند و هستند به رهبر: که ننگ‌ات باد عمامه‌ات...&lt;br /&gt;اوباش‌ات چه بر سر سید اولاد پیغمبر آورده‌اند تا توی معتادِ علیل، چند روزی بیش‌تر در قدرت بمانی، اراذل و اوباش‌ات نیز...&lt;br /&gt;&lt;img align="left" src="http://www.nourizadeh.com/archives/images/abtahi.jpg" width="203" height="153" /&gt;&lt;br /&gt;نمی‌دانم چرا به‌ناگاه به‌یاد مادر سید می‌افتم، که در دیماه سال گذشته او را از دست داده است و فرزند در سوگ‌ مادر مطلبی ساده نوشته بود، به‌همان سادگی و خلوص نیت که در خصلت اوست، که از عمق غم‌اش، دردش، از عشق‌ به‌مادر و غم از دست‌دادن‌اش و وداع آخرین‌اش، حکایت داشت. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اینک، هنگام اعتراف، اعتراف به‌انسان بودن، اعتراف به اندیشیدن، به سخن گفتن، انگار قطره‌ اشکی در چشمان هراسان سید می‌‌لغزید، که می‌گفت: مادر، خوشا به سعادت‌ات. رفتی و فرزندت را، پاره جگرت را، با این‌وضع و این چنین تحقیر‌شده، در بند سیدعلی، ندیدی.&lt;br /&gt;همان سیدعلی، فرزند سید جواد، که در مشهد، از زور گرسنگی پوست شکم‌اش به کمرش چسبیده بود و همراه پدرش، خجول و شرمنده، به‌خانه ما، به خانه برادرت هاشمی‌نژاد، می‌آمدند و از دست‌پُخت تو و زن‌دایی، شکم را تا حد ترکیدن، پُر می‌کردند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;به یاد می‌آورم زمان کودکی و نوجوانی را. سید اولاد پیغمبر چه عزّت و چه احترامی نزد مردم داشتند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نیز به‌یاد می‌آورم که سید‌ها زن به غریبه نمی‌‌دادند. فامیل در فامیل با هم ازدواج می‌کردند و در همان آغاز تولد بند ناف دختر عمو پسر عمو، دختر خاله پسر خاله، برای هم‌دیگر می‌بریدند، در نتیجه خون جدید مخلوط نمی‌شد، آب راکد بود و پر از انگل.&lt;br /&gt;و فرزندان تولید‌شده، در همان سنین کودکی نقص و عیب داشتند: یکی زبان‌‌اش می‌گرفت. آن دیگری چشم‌‌اش لوچ بود، این یکی می‌شلید، وان دیگری قوز داشت، یا خُل‌وضع بود، یا مثل سید علی رهبر دپرسیون داشت، یا مثل احمد خاتمی الکی می‌خندید ...&lt;br /&gt;و ما بچه‌ها که دنبال شیطنت بودیم آن‌ها را دست می‌انداختیم. در مقابل پدر متدیّن و نماگزار، سرسخت و محکم، پس‌گردنی‌مان می‌زد. و مادر نی قلیون تو ملاج‌مان می‌‌کوفت، که با همه بچه‌داری و کهنه‌شوری و پخت و پز، هرگز نمازش قضا نمی‌شد و بعد از نماز دعا ها و وِرد هایی را غلط غلوط، ولی با خلوص نیت زمزمه می‌کرد و با صورتی نورانی به اطراف پوف می‌کرد ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;و خیزران به دست و پای لخت‌ می‌خوردیم از دستِ قوم و خویش و همسایه و هر کس و ناکس که دست‌اش به‌ما کودکان می‌رسید و می‌خواست با کتک زدنِ ما ثوابی ببرد و ارادت خود را به خانواده اهل عبا نشان دهد.&lt;br /&gt;و این همه کتک توأم بود با عتاب و سرزنش: که این بچه سید است، اولاد پیغمبر است... تخم سگ، ادای‌اش را در می‌آوری؟ می‌خواهی خودت و هفت پشت‌ات در آتش جهنم بسوزن؟ استغفار کن! .&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اینک جواد آزاده‌، مجتبی خامنه‌ای، طایب‌، پور محمدی‌، اصغر حجازی، حسین شریعتمداری، سعید مرتضوی، به‌فرمان رهبر، چه ساده، چه آسان، سید می‌کشند، شکنجه می‌کنند، آبروی پیغمبر و اولادش را می‌برند! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;والدین محمدعلی ابطحی، به‌احتمال، فامیل و قوم و خویش نزدیک به‌هم نبوده‌اند. چون فرزندشان، در مقایسه با آخوندزاده‌های دیگر، عاقل‌ و برخوردار از عقل سلیم و با شعور متعارف بزرگ شده است.&lt;br /&gt;خلاف سیدعلی خامنه‌ای! ناقص‌العقل و ناقص‌الخلقه، سرشار از عقده‌ي خود کوچک‌بینی، مالامال از احساس حقارت، ذوب در کینه و عداوت، بیمار‌گونه قدرت‌طلب و مقام‌پرست.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;رفسنجانی در خاطراتش می‌نویسد: وقتی خامنه‌ای برای بار دوم به ریاست جمهوری رسید، با خواهش و تمنا و التماس از من خواست نزد امام بروم و بگویم میر حسین موسوی را از مقام نخست‌وزیری عزل کند چون او، خامنه‌ای، نمی‌تواند با وی کار کند.&lt;br /&gt;رفسنجانی می‌نویسد: من که‌می‌دانستم امام زیر بار نمی‌رود گفتم چرا خودت به امام نمی‌گویی؟&lt;br /&gt;خامنه‌ای پاسخ می‌دهد: من یکی دوبار از امام تقاضا کردم ولی او خود را به‌کوچه علی‌چپ می‌زند و تقاضای مرا به‌گوزش هم نمی‌گیرد. (نقل به مضمون).&lt;br /&gt;رفسنجانی می‌نویسد: چون علی‌آقا رفیق بود و در ایام جوانی، در زمان شاه، از روی تفنن، با هم پُکی به چپق زده بودیم! گفتم: ببینم چی‌کار می‌تونم برات بکنم. و وقتی مطلب را نرم نرمک با امام در میان گذاشتم امام ناگهان منفجر شد و به‌من توپید که خامنه‌ای گُه می‌خوره، من تو دهن‌اش می‌زنم، میر حسین نخست‌وزیر باقی می‌مونه...&lt;br /&gt;هنگام خداحافظی، وقتی دست امام را بوسیدم که بروم ایشان فرمودند به خامنه‌ای بگو: لاکن اگر نمخوات خودش گورش را گم کُنهَ و بِرراه !&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;وقتی به سیدعلی خامنه‌ای خبر دادند موسوی 25 میلیون رأی آورده و مقام اول را کسب کرده است؛ گفته: این 25 میلیون را به حساب احمدی نژاد بنویسد، او رئیس‌جمهور است.&lt;br /&gt;گفتند مردم زیر بار نمی‌روند شلوغ می‌کنند.&lt;br /&gt;گفته: قدرت دست من است، توپ و تفنگ دست من است، ملت غلط می‌کند شلوغ بکند... من تو دهن ملت می‌زنم ...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ابطحی و ابطحی‌ها زیر بار نرفتند و با سبک و روش خویش تو دهن رهبر زدند، ملت نیز به‌هم‌چنین ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درود بر ابطحی.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-5540192616694163108?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/5540192616694163108/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=5540192616694163108&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5540192616694163108'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5540192616694163108'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='دلم سوخت برای ابطحی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-3722912034603165798</id><published>2009-07-27T13:05:00.002+02:00</published><updated>2009-07-27T13:06:46.902+02:00</updated><title type='text'>عدم مشروعیت رهبر و اجرای حکم تنفیذ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: آیت‌الله‌العظمی سیدعلی، الخامنه‌ای الموسوی الحسینی، با تقلب و فریب و سرقت در آراء، احمدی نژاد را، که مسبب شکست سیاسی و فروپاشی اقتصادی و باعث شرمندگی هر ایرانی است، بر خلاف خواست اکثریت، دگر بار بر مسند ریاست جمهوری نشاند. هم زمان دست مُزدور های یونیفورم‌پوش و لباس شخصی‌های بی‌ریشه‌ را در سرکوب اعتراض مسالمت‌آمیز مردم باز گذاشت و مسبب کشتار جوانان وطن شد و با این کار نشان داد نشانی از عدل و عدالت و از تدبیر و درایت ندارد. نیز از مدیری و مدبّری، که طبق قانون اساسی خودشان می‌بایست از مشخصات رهبری محسوب‌ شود، عاری است و در مجموع فاقد خصلت‌های پسندیده است. به‌همین دلیل طبق فتوای آیت‌الله منتظری، او بدون نیاز به تشکیل جلسه‌ای و مجلسی، در مکان جائر، ستم‌کار و مستبد، از مقام ولایت مطلقه و رهبری، معزول است و مشروعیت‌ای هم اگر می‌داشته، با این خراب‌کاری‌های عرفی و شرعی، از دست داده است.&lt;br /&gt;گفتم: خُب ...؟&lt;br /&gt;گفت: این اولندش. دویُم این‌که اگر به اعتقاد رهبر محمود احمدی نژاد منتخب اکثریت ملت است پس خود او، یعنی محمود احمدی نژاد، در سمت ریاست جمهوری، طبق مشروعیتی که به اصطلاح از مردم! کسب کرده است، حق انتخاب وزیران و معاونین‌اش را دارد. آیا مخالفت با گزینش مهندس اسفندیار رحیم مشایی، به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور، دخالت هردنبیلی رهبر و دلیل عدم اعتماد وی به رئیس جمهور منتخب مردم! نیست؟ و آیا این انگشت تو کارها کردن یک تو دهنی دیگر به امّت همیشه حزب‌الله نیست؟&lt;br /&gt;گفتم: خُب ... که چی؟&lt;br /&gt;گفت: این دومندش. سیّم این‌که، طبق برداشت آخوند های حکومتی، مصلحت نظام بر همه چیز، از جمله بر دین و بر ایمان بر خانواده و بر زن و بچه، ارجحیت دارد. امام راحل فرمودند مصلحت نظام حتا بر احکام ثانویه و دیگر آیات عظام و علمای اعلام فتوا دادند که تلاش برای ماندن بر سر قدرت نه‌تنها بر احکام ثانویه که بر احکام ثالثیه و رابعیه و خامسیه ... تا عشریه هم ار جح است!&lt;br /&gt;گفتم: خُب ... منظور؟&lt;br /&gt;گفت: گیرم که بر اثر فشار روز افزون مردم و به‌خطر افتادن نظام الاهی عبادی، که خطر فروپاشی‌اش حتا مایه دغدغه‌ی آیت‌الله شیخ منتظری هم شده است، در صورتی که او می‌تواند با یک فتوا اعلام بکند در استقرار حکومت ولایت فقیه، در اوایل انقلاب، اشتباه کرده است و حرف‌اش را پس می‌گیرد و بدین وسیله نام نیکی در تاریخ از خود بجای بگذارد؛ آری اگر بر اثر فشار مردم و خطر فروپاشی رژیم، رهبر مجبور شود، علی‌رغم میل باطنی، احمدی نژاد را از مقام‌اش خلع کند، به‌خواست مردم لبیک بگوید و برای نجات نظام، تسلیم رأی مردم بشود و ریاست حمهوری مهندس میر حسین موسوی را بپذیرد و ایشان را به‌جای احمدی نژاد بنشاند، آیا مراسم تحلیف و تنفیذ رئیس‌جمهوری از دست رهبر جائر، ستم‌کار و قاتل، با توجه به عدم مشروعیت و عزل از مقام، طبق اصولی که در بالا عرض شد، قانونی‌ هست؟ آیا قابل تأیید و مورد قبول هست؟&lt;br /&gt;و آیا آقای موسوی حاضر است تنفیذ مقام‌ ریاست‌جمهوری را از دست چنین رهبری بپذیرد؟ آیا با این کارش، مشروعیت مجدد به رهبر نامشروع نمی‌بخشد؟ آیا خون نداها، سهراب ها و دیگر جوانان وطن پایمال نشده است؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا میر حسین نیز پس از تنفیذ بر دست رهبر بوسه می زند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img align="left" src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:MAAn9UIbIs52IM:http://www.gomashte.com/wp-content/uploads/10220409.jpg" width="120" height="127" /&gt;گفتم: خُب ... بس است دردت را فهمیدم. می‌خواهی بگویی اصولا رهبر، مشروعیت ندارد. خواه تنفیذ کاندیدای اکثریت را بپذیرد خواه نپذیرد. ولی تو چرا فکر می‌کنی فردی مثل سیدعلی خامنه‌ای زیر حرف‌اش می‌زند و برای نجات رژیم و برای مصلحت نظام باعث آبروریزی خودش می‌شود؟ گیرم که گیلانی به‌خاطر مصلحت نظام حکم قتل فرزند خویش را نوشت و امضا کرد، شیخ خزعلی بچه تحصیل کرده و فهمیده‌اش را عاق کرد، در حالی‌که رفسنجانی و واعظ طبسی و مکارم شیرازی و دیگر آیات عظام و غیر عظام فرزندان‌شان را به مقام و ثروت و مکنت رسانیدند و به ریش خزعلی‌ها خندیدند ... ؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: آن‌چه که مربوط به آبروی رهبر می‌شود ... بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی، این مشکل را حل کرده است، یعنی آقای خامنه‌ای هم می‌تواند طی یک جلسه محرمانه با خدا، پس از صرف چای و بیسکویت، آبروی‌اش را با وی معامله کند.&lt;br /&gt;گفتم: تکلیف جام زهر چه می‌شود؟&lt;br /&gt;گفت: خامنه‌ای مردش نیست... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-3722912034603165798?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/3722912034603165798/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=3722912034603165798&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3722912034603165798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3722912034603165798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_27.html' title='عدم مشروعیت رهبر و اجرای حکم تنفیذ'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1448518400997429799</id><published>2009-07-24T19:49:00.002+02:00</published><updated>2009-07-24T19:50:56.954+02:00</updated><title type='text'>لج‌بازی و تمرد درمقابل رهبر؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ملت ایران، به‌استثنای ذوب‌شدگانی مثل حسین شریعتمدار، که نه حسین است و نه شریعت‌مدار، محمود احمدی نژاد را به‌عنوان رئیس‌جمهور به‌رسمیت نمی‌شناسند و معتقدند وقتی کسی خود شخصا مشروعیت نداشته باشد چگونه معاونین و وزیران و مشاورین و دستیاران‌اش می‌توانند مشروعیت و مقبولیتی کسب کنند؟ هر چند ولایت مطلقه، با یاری گرفتن از قدرت مطلقه( چوب و چماق و اسلحه سرد و گرم اسلامی)، سر هفتاد میلیون ایرانی کیسه کشیده، او را بر کرسی ریاست نشانده باشد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اگر قرار شد روزی روزگاری سیدعلی خامنه‌ای را، پس از آزادی وطن، کِت‌بسته به دادگاه بکشند، یکی از جرائم بی‌شمارش توهین به‌ شعور ملت شریف ایران خواهد بود، که پس‌از چهار سال ندانم‌کاری و خیانت و ویرانی‌ در ‌اقتصاد مملکت، توسط خودش و رئیس‌جمهور منتخب‌اش، بار دیگر مدعی شده است ملت، احمدی نژاد آزموده و بی‌سواد را با اکثریت آراء به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب کرده است، کسی که چهار سال پیش توسط امداد های غیبی خود رهبر، بر کرسی ریاست نشست.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در حقیقت می‌خواستم مطلب دیگری را عنوان کنم. احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشایی را، کسی که از خودش هالوتر و بی‌سوادتر است، به‌عنوان معاون اول، انتخاب کرده است. اینک چند روز است از همه طرف، مقدار زیادی هم برای منحرف کردن افکار عمومی، سر و صدا راه انداخته‌اند که رحیم مشایی حق ندارد معاون اول باشد. البته نه به این دلیل که او نیز مثل ارباب‌اش باعث شرمندگی ملت ایران است، بل به این بهانه که گفته است مردم ایران با ملت آمریکا و مردم اسراییل اختلافی ندارد، که با همه نادانی‌اش حرف درستی زده.&lt;br /&gt;ولی اصل مطلب اینجاست که گویا رهبر هم دستور کتبی بر انصراف احمدی نژاد از انتخاب رحیم مشایی به‌عنوان معاون اول داده است و رئیس جمهور منتخبِ رهبر، تره هم برای حُکم وی خُرد نکرده و نمی‌کند! و با این حرف‌نشنوی در واقع تو دهن رهبر زده است...&lt;img align="left" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:iKOIQ3d-5b2TIM:http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/693715/doroghgo.jpg" width="95" height="135" /&gt;&lt;br /&gt;اجازه بدهید حساب دو دوتا چهار تا را بکنیم. احمدی نژاد دستورات رهبر را پشیزی ارزش قائل نمی‌شود و کار خودش را می‌‌کند و تا آخر خط پای حرف‌اش می‌ایستد و با همه نادانی و ساده‌لوحی، چنان کلاهی سر رهبر می‌گذارد، که تا بیخ گردن‌اش فرو برود، یعنی در انتخاب هم‌کاران‌اش، سلیقه و اوامر رهبر را به زباله‌دانی می‌ریزد و در مقابله با استبداد مطلقه وی، نامی از خود به‌جای می‌گذارد، کاری که نه رفسنجانی و نه خاتمی عرضه و جرأت انجام‌اش را نداشتند.&lt;br /&gt;آیا احمدی نژاد در چنین حالتی کسب وجهه‌ای برای خویش نکرده است؟&lt;br /&gt;برای احمدی نژاد، پس از چهار سال دیگر ریاست، انتخاب مجدد در دستورالعمل قرار نخواهد داشت! تا وی را به تمکین سوق دهد، پس چرا تو دهن رهبر نزند؟&lt;br /&gt;رهبر چکار می‌تواند بکند؟ آیا او می‌تواند، پس از این‌همه تقلب و آبروریزی، رئیس‌جمهور منتخب و منتصب خویش را بدون چون و چرا از مقام‌‌اش خلع بکند؟ یعنی نا‌خواسته به خواست مردم، تن دهد؟ همان مردمی که او، به‌منظور حفظ احمدی نژاد، با چنگ و دندان در مقابل‌‌شان ایستاده است؟ فراموش نکنیم خامنه‌ای آخوند کینه‌توزی‌ست. او می‌خواهد سر به تن ملت نباشد ولی تسلیم خواسته‌های آنان نشود.&lt;br /&gt;آیا جز ترور رئیس‌جمهور، گزینه دیگری برای رهبر باقی می‌ماند؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1448518400997429799?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1448518400997429799/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1448518400997429799&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1448518400997429799'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1448518400997429799'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_24.html' title='لج‌بازی و تمرد درمقابل رهبر؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-3104656717911222408</id><published>2009-07-23T18:36:00.003+02:00</published><updated>2009-07-23T18:46:15.967+02:00</updated><title type='text'>از عدم همدردی رهبر تا حقوق بشر به سبک اکبر گنجی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: در حالی که رهبر برای هم‌یستگی با حماسیون خالد مشعل در غزه و همدردی با حزب‌اللهیون حسن نصرالله در لبنان، سه‌روز سه‌روز عزای عمومی اعلام می‌کند و گونی گونی دلارهای ملت ایران را به آن سو حواله می‌دهد، در سوگ سرنشینان هواپیمای "تاپالوف" و کشته شدن بیش از یکصد و شصت ایرانی، نه اظهار تسلیتی کرد و نه اعلان همدردی، عزای عمومی پیش‌کش‌اش!&lt;br /&gt;گفتم: روزی نمی‌گذرد که این امت همیشه نا آرام، که با هیچ ترفندی زیر بار حرف زور نمی‌رود، با فریاد های "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه‌ای" خواب را بر چشم رهبر حرام نکند و لرزه بر اندام نحیف‌اش نیاندازد. انتظار داشتی با این اُمت ناسپاس اظهار همدردی هم بکند؟ عزای عمومی هم اعلام بکند؟ پرچم خرچنگ‌نشان‌اش را نیمه افراشته بکند؟ در خطبه‌ای، روضه‌ای، ذکر مصیبتی بکند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;گفت: رهبر در سخنان روز بعثت نشان داد هنوز هم از مرحله پرت است و نمی‌داند مردم چه می‌خواهند و به‌قول آلمانی‌ها نمی‌داند چکش در کجا آویزان است: Wo haengt der Hammer?&lt;br /&gt;گفتم: خوب هم می‌فهمد و لی فراموش نکن او یک آخوند است و آلوده به‌صدها کید و ترفند! اصولا در دروغ و حقه غسل‌اش داده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت: این داستان رحیم مشایی، معاون اول، دیگر چه صیغه‌ای است...&lt;br /&gt;قاه قاه خندیدم. گفتم: آخوندها خوب بلدند سر مردم را گرم نگهدارند. مشروعیت خود احمدی نژاد زیر سؤال است، دعوا بر سر معاون‌اش راه انداخته‌اند؟ جز انحراف افکار عمومی چه شیطنت دیگری زیر عمامه آخوندهای مکاّر نهفته است؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم مردی را تو ده راه نمی‌دادند ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت: سراغ خانه کدخدا را می‌گرفت؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;گفت: آقای اکبر گنجی با عده‌ای وطن‌دوست در نیویورک، برای هم‌‌بستگی با همو‌طنان درون‌مرز، اعتصاب غذا راه انداخته است. در این میان خبرنگار رادیو اسراییل قصد مصاحبه‌ای با ایشان داشته ولی او گفته است من با صهیونیست‌های اشغالگر مصاحبه نمی‌کنم!&lt;br /&gt;گفتم: بشر با بشر فرق می‌کند. بشر های مسلمان، مثل حماسیون ساکن نوار غزه، حتا اگر روزی صد تا موشک قسام هم روی سر زن و بچه اسراییلی پرتاب بکنند، با بشر‌های یهودی در همسایگی‌شان کمی بشر‌ترند و تا حدودی از حقوق بشری بیش‌تری برخوردارند. ساکنان شیعه جنوب لبنان به همچنین.&lt;br /&gt;حالا تو توقع داری کسی که در جمهوری اسلامی و در فضای آخوند‌زده ایران، با آن همه مغز‌شویی‌های شبانه‌روزی، بزرگ شده، در آن محیط درس خوانده، در آنجا تربیت یافته، بیاید و از درد یهودیان ساکن اسراییل حرف بزند؟ از حقوق آن‌ها دفاع بکند؟ آ یا فکر می‌کنی او اصولا حقوقی برای اشغالگران! قائل است؟&lt;br /&gt;گفتم من در تماس‌های تلفنی که از درون وطن با رادیوهای خارج‌ از مرز صورت می‌گیرد می‌شنوم که سبعیت و خشم آدم‌کشان خامنه‌ای، در درگیری با هموطنان‌ صلح‌جوی‌مان، با رفتار اسراییلی‌ها با فلسطینی‌های مسلح مقایسه می‌کنند.&lt;br /&gt;من از خود می‌پرسم: من نیز که فیلم درگیری فلسطینی‌ها با نیروی انتظامی اسراییل را، اینجا در اروپای آزاد، دیده‌ام و می‌بینم، چرا نمی‌توانم برخورد وحشیانه آدم‌کشان خامنه‌ای با دختران و پسران هموطنم را با برخورد نیروی‌ انتظامی اسراییل با فلسطینی‌های ستیزه‌جو مقایسه بکنم؟ کدام تظاهر کننده ایرانی اسلحه بدست داشت؟ آیا شما هرگز دیده‌اید که یک فلسطینی‌ی معترض، آرام و در چارچوب قانون دست به تظاهرات بزند؟ بدون فحاشی؟ بدون سنگ پراکنی؟ بدون اسلحه سرد و گرم؟&lt;br /&gt;از آقای گنجی نیز که در این فضای ضد یهود و هیتلری پرورش یافته است چه انتظاری می‌توان داشت. ولی چون بچه هوشیاری است ممکن است یکسال دیگر حقایق را جور دیگر ببیند و ار عمل امروزش پوزش بطلبد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-3104656717911222408?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/3104656717911222408/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=3104656717911222408&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3104656717911222408'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3104656717911222408'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_23.html' title='از عدم همدردی رهبر تا حقوق بشر به سبک اکبر گنجی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-43848905748232606</id><published>2009-07-18T14:23:00.005+02:00</published><updated>2009-07-23T13:43:51.271+02:00</updated><title type='text'>… و بعد از نماز جمعه رفسنجانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;شنیدم میر حسین موسوی وارد دانشگاه نشده، که در پشت نرده‌ها در صف دوستان و هم‌رزمان حضور داشته‌ است. کار درستی کرده!&lt;br /&gt;به‌آخوند اعتمادی نیست. چه بسا ممکن بود رفسنجانی در زدن یکی به نعل یکی به میخ، میخی هم به طرف موسوی پرت کند و او - موسوی - اگر در صف نماز گزاران حضور می‌داشت، محکوم به سکوت بود. زیرا امکان پاسخ‌گویی نداشت و همین سکوت وی بهانه‌ای می‌شد به دست حسین شریعتمداری و دارو دسته‌اش، برای تحقیر وی و کوبیدن رهبر جنبش نزد هواداران‌اش، که شریعتمداری در منفی‌بافی استاد است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شعار: " خونی که در رگ ماست/ هدیه به رهبر ماست" نیز از ابداعات  او است، که انتظار دارد نوگلان، نوجوانان و نوباوگانِِ وطن، جان‌شان و خون‌شان را نثار پیرمردی معتاد، قدرت‌‌دوست، معیوب و خرفت، بکنند، تا چند صباحی بیش‌تر بر مردم حکومت بکند، ولایت بکند و شریعتمداری‌ها از نعمات آن برخوردار شوند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ما از رفسنجانی، به‌دلیل این‌که در خطبه‌هایش علیه آزادی‌خواهان و علیه جنبش سبز جبهه نگرفت و در دو‌پهلو سخن‌گفتن، پهلوی طرفداری‌اش از ملت سنگینی ‌کرد، سپاسگزار نیستیم. او به وظیفه‌اش عمل کرد. او راه دیگر و چاره دیگری نداشت، هرچند در مقام رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت، قادر به‌انجام کارهایی بیش از این بود و هست، که نکوهش و سرزنش مقام رهبری - اگر نگوئیم عزل - به‌دلیل قانون‌شکنی‌، یکی از آن‌هاست و دو دیگر، آلترناتیو تن‌دادن به رفراندوم و همه‌پرسی!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;ایشان اگر در مقابل احمدی نژاد از موسوی حمایت می‌کند، نه تنها به‌دلیل نفرتی‌ست که از رئیس‌جمهور منتصب رهبر دارد و از اتها‌م‌های او علیه خانواده‌اش بیزار و کینه آخوندی به‌دل گرفته است، بل‌که می‌داند، خوب هم می‌داند، احترام به رأی مردم و رسیدن موسوی به‌حق‌اش، در حکم نجات انقلاب و تداوم حکومت آخوندی ‌است! یعنی گزینه‌ای که سیدعلی رهبر، گُم‌شده در استبداد و ذوب‌شده در دُگم خویش، از آن غافل است. یا قدرت درک‌اش را ندارد! یا دارد ولی بیش از حد به نیروی نظامی و انتظامی‌اش متکی‌ست. اما تا کی؟ دریغا او نیز به همان مرضی مبتلا شده‌است که همه دیکتاتورها به آن مبتلا می‌شوند: سنگینی گوش ( عبرت و بصیرت)... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;پس از حضور گسترده ملت در تظاهرات دیروز، جهان اینک منتظر حرکت رهبر در صحنه شطرنج است. او، همان‌طور که رفسنجانی دیروز در نماز جمعه نصیحت‌اش کرد، یا با تن‌دادن به‌خواست ملت و انجام حرکتی معقول، در صدد نجات انقلاب و حکومت آخوندی‌اش بر می‌آید، یا بیش از پیش مسبب سرنگونی زودرس آن می‌شود، که خواست اکثریت است.&lt;br /&gt;یک چیز در این بازی از هم‌اکنون مشخص است: برنده ملت است، که همیشه در تاریخ چنین بوده‌است، فقط کمی درایت و قدرت تشخیص لازم است، که دیکتاتورها، به‌گواهی تاریخ، فاقد آن هستند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-43848905748232606?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/43848905748232606/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=43848905748232606&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/43848905748232606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/43848905748232606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_18.html' title='… و بعد از نماز جمعه رفسنجانی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-435132684901125549</id><published>2009-07-17T13:55:00.006+02:00</published><updated>2009-07-19T18:15:48.409+02:00</updated><title type='text'>آقای رفسنجانی، خسته نباشی!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جناب آقای رفسنجانی! نه‌تنها ایران، که جهان نیز حضور پرشکوه حضرت‌عالی را در چنین روزی، در نماز جمعه‌ی عبادی سیاسی و دشمن‌شکن دانشگاه تهران را انتظار می‌کشید. تا با درایت و هوشیاری، با زیرکی و مرد رندی، که دنیا در تو سراغ دارد، مرهمی بر زخم زخم‌دیدگان بگذارید، سخنان تسلی‌بخشی برای آرامش ستم‌دیدگان به‌ستوه آمده بر زبان آورید و راه حلی برای مشکل و معضلی که رفیق، دوست و هم‌رزم‌ات سیدعلی، بریده از ملت، در جامعه ایران به‌وجود آورده است بیابید؛ ولی دریغ که پیش‌بینی ما به‌حقیقت پیوست و از امام‌زاده تو هم، همانطور که انتظار می‌رفت، معجزه‌ای برنخاست. نگفتید تکلیف تقلبی که در آراء مردم شده چیست؟ مردم چگونه می‌توانند به حق‌شان برسند، اگر نه از راه تظاهرات مسالمت آمیز؟ انتخابات جدید را با نظارت سازمان‌های بین‌المللی پیشنهاد می‌کنید یا خیر؟ در مقام رئیس تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان عزل رهبر یا دستِ‌کم سرزنش و نکوهش وی را، به‌علت تقلبی که انجام داده، و فریبی که به‌مردم زده است، پیشنهاد می‌کنید یا خیر؟&lt;br /&gt;در آغاز سخن از اُنس و اُلفت و محبت پیامبر اسلام صلواةالله علیه یاد کردید، و زمان صدر اسلام را به‌یاد نماز گزاران انداختید، که اندیشه آن زمان مو بر تن من راست کرد، که ضد و نقیض کوچکی را در سخنان جناب‌عالی، در مقایسه با سخنان آیةالله العظمی امام خمینی دیدم، که فرمودند در صدر اسلام هفتصد نفر را در یک روز گردن زدند.&lt;br /&gt;شاید این مثال را بدین دلیل آوردید، که ملت برود کلاه نمدی‌اش را به هوا پرت کند که در مدت یک هفته تظاهرات فقط چند نفر انگشت‌شمار کشته داده است، صدر اسلام بودیم چه می شد؟&lt;br /&gt;گفتید: « انتخابات خوب شروع شد و همه چیز آماده یک افتخار بزرگ برای کشور ایران بود، اما اینطور نشد.» ملاحظه رهبر کردید؟ نگفتید چرا آن‌طور نشد؟ مقصر کی بود؟ چه کس سر ملت مظلوم و صلح‌جو و عزیز ایران را کلاه گذاشت؟ چه کس به‌قول‌اش وفا نکرد؟ و ملت را نفهم و احمق فرض کرد؟ و تصور کرد همان‌طور که چهار سال پیش، نه‌تنها سر ملت که سر خودت و سر کروبی هم کلاه گذاشت و هر دوتای شما هیچ غل... ببخشید هیچ‌کاری نتوانستید بکنید، فکر کرد این‌بار نیز می‌تواند همان بازی چهار سال پیش را راه بیندازد؟ به‌قول میشتی غلومسَین: روی زمین سفت نشاشیده بود.&lt;br /&gt;گفتی: « پیامبر اسلام به امام علی گفته است "اگر دیدی مردم راضی بودند و تو را قبول کردند و به تو این سمت را دادند با اجماع اکثریت، شما بپذیر. اگر احتراز کردند، بگذار هر کاری می خواهند بکنند." ».&lt;br /&gt;حسین شریعتمداری امشب در کیهان لابد این‌جور پاسخ‌ات را خواهد داد: آخه اون زمان چماق‌ و باتوم وجود نداشت، تفنگ و مسلسل وجود نداشت، گاز اشک‌آور و اسپری فلفل نبود! ملت غلط می‌کند احتراز می‌کند! بگذاریم هر کاری می‌خواهند بکنند؟ بسیج و سپاه و لباس شخصی و خواهران زینب و حزب‌الله و ثارالله و جندالله و شّرالله و چه و چه را برای عمه‌مان درست کرده‌ایم؟&lt;br /&gt;می‌فرمایید: «جمهوری اسلامی لفظ تشریفاتی نیست! هم جمهوری‌است هم اسلامی» نه پدرجان! ملت می‌گوید این حکومت خر تو خر نه جمهوری‌ست نه اسلامی!&lt;br /&gt;از آخوند های ثروتمند مجلس خبرگانِ رهبری و از روحانیون تاجر و رانت‌خوار مجمع تشخیص مصلحت نظام مایه می‌گذاری؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به‌تو می‌گویند کو شاهدت؟ دُمب‌اَت را نشان می‌دهی؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;آقای رفسنجانی عزیز! مأمورین حکومت نصایح شما را خوب گوش دادند و بلافاصله پس از اتمام نماز، با باتوم و گاز اشک‌آور به‌جان ملت افتادند. بی‌هوده نیست که نماز جمعه‌ی عبادی سیاسی‌ی کمر شکن، نام گرفته است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;در نهان و به‌کنایه مقایسه کردی اواخر حکومت پیشین را با امروز جمهوری آخوندی.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فکر می‌کنی رهبر گوش‌اش به این حرف‌ها بدهکار است؟ نمی‌گویم حرف شما را نفهمیده است، خیر، خوب هم فهمیده، اصولا نیازی به اخطار جناب‌عالی ندارد. این سرنوشت مستبدین و دیکتاتورها‌ است که با دست خود گور خود را می‌کنَند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;والسلام علیکم و رحمةالله. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-435132684901125549?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/435132684901125549/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=435132684901125549&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/435132684901125549'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/435132684901125549'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_17.html' title='آقای رفسنجانی، خسته نباشی!'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4260693285467857140</id><published>2009-07-16T13:25:00.005+02:00</published><updated>2009-07-20T01:58:04.637+02:00</updated><title type='text'>نماز جمعه رفسنجانی، فریب موسوی و کروبی؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;قرار است آقای هاشمی رفسنجانی خطیب نماز جمعه این هفته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیةالله‌آلعظمی خامنه‌ای با اعمال تقلب و با خراب‌کاری‌هایی که در خردادماه، در انتخابات ریاست‌جمهوری، به‌عمل آورد، سَرَش، هنگام شیره‌خوردن، بدجور و تا بیخ گردن در خمره گیر کرده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفسنجانی اگر اینک به‌دادش می‌رسد نه از سَر مهر، که نخست برای نجات منافع خویش، دو دیگر برای مصلحت نظام و نجات سیستمی‌ست، که خود معمار و پایه‌گذارش بوده است. در نهایت برای صاف و صوف کردن جاده‌‌ای‌ست، که رهبر، در اوج استبداد و خودکامگی و ندانم‌کاری، کج و معوج‌ و پر از دست‌اندازش کرده است.&lt;br /&gt;بنا است رفسنجانی رهبر را از مخمصه و گردابی که در آن گیر کرده است بیرون بکشد و سعی در مصالحه بین او و ملت دارد. در مقابل لابد انتظار دارد چماق‌داران رهبر او و بچه‌هایش را آسوده بگذارند و هر از گاه به‌بهانه‌ای دستگیر نکنند. ایضا احمدی‌ نژاد به او بند نکند و ثروت‌اندوزی‌های وی و بچه‌هایش را دایم در رسانه‌های همه‌گانی، جلو کسَ و ناکسَ، به رُخ‌اش نکشد. رهبر نیز حماقت‌های احمدی نژاد بی‌سوات! را بر اعمال و کردار امیر کبیر! کارکُشته و مکّار ترجیح ندهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفسنجانی در واقع حق به گردن خامنه‌ای دارد این درست نیست که رهبر نمک بخورد و نمک‌دان را بشکند و ایشان را به حاشیه براند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;&lt;img align="left" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:rCTNaSbHQMgGQM:http://milliharakat.com/Wpimgs/pico/photo1245600966.jpg" width="132" height="85" /&gt;اینک با مردم است که گول سفسطه و حقه‌بازی‌های احتمالی رفسنجانی را در نماز جمعه نخورند و حساب خود را با موسوی و کروبی، چنان‌چه آن دو قصد شرکت در نماز جمعه را به این دلیل داشته باشند تا بدین وسیله، خواسته یا ناخواسته، به‌ تلاش‌های رفسنجانی برای دلسرد نمودن ملت در مبارزه‌شان و برای مصالحه با رهبر، مشروعیت ‌بخشند، جدا کنند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر قصد موسوی و کروبی از شرکت در نماز جمعه صرفا حضور در خیابان‌ها در جمع مردم و هم‌دردی با ملت است، که معادله فرق می‌کند و قدم‌شان گرامی است.&lt;br /&gt;موسوی و کروبی برای هواداران ‌ خویش کاملا روشن نکرده‌اند چرا و به‌چه دلیل در نماز جمعه رفسنجانی در دانشگاه تهران، که لابد با تأیید رهبر و در تبانی با وی صورت می‌گیرد، شرکت می‌کنند؟ آن‌ها به احتمال نمی‌دانند ولی با شناختی که از رفسنجانی دارند حدس می‌زنند وی در خطبه‌اش چه خواهد گفت؟ و اگر رفسنجانی، همان‌جور که شیوه او‌ست، با ایما و اشاره، با دو پهلو و سه‌پهلو سخن‌گفتن، یکی به‌نعل و یکی به‌میخ زدن، اعمال موسوی و کروبی را پس از انتخابات زیر سؤال برد، و آن دو را دعوت به تعامل و قبول تصمیم رهبر بکند، این دو نه ‌تنها شانسی برای اعتراض و فرصتی برای موضع گرفتن ندارند، که محکوم به‌شنیدن اتهامات و گوش‌دادن به‌سرزنش‌های او تا آخر خطبه خواهند بود. با این کار اعتماد خویش را نزد هواخواهان از دست خواهند داد و مرتکب اشتباهی می‌شوند، که دیگر قابل برگشت نیست .&lt;br /&gt;موضع‌گیری‌های روز بعد در اینترنت و در وب‌سایت‌ها، آب رفته را به‌جوب باز نخواهد گرداند!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;رفسنجانی هرگز نظامی را که خود پایه‌گذارش بوده است رها نمی‌کند، خانه را بر سر خود خراب نمی‌کند، زن و بچه و ثروت و مکنت را به‌خطر نمی‌اندازد و با ایراد‌گرفتن از تقلب و خراب‌کاری و ندانم‌کاری‌های رهبر، بسیج و سپاه و لباس شخصی‌ها و بطور کلی چماق‌داران فدایی رهبر را در مقابل خود قرار نمی‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا من اشتباه می‌کنم؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا رفسنجانی نتیجه انتخابات را، هم‌چون اکثریت مردم، باطل اعلام خواهد کرد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در مقام رئیس مجلس خبرگان و رئیس تشخیص مصلحت نظام، رهبر را بابت تقلب در نتیجه انتخابات سرزنش خواهد کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حکومت احمدی نژاد را غیر قانونی خواهد خواند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفراندوم و همه‌پرسی را برای تداوم حکومت روحانیون پیشنهاد خواهد کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4260693285467857140?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4260693285467857140/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4260693285467857140&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4260693285467857140'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4260693285467857140'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_16.html' title='نماز جمعه رفسنجانی، فریب موسوی و کروبی؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-7610137003272921116</id><published>2009-07-15T13:22:00.002+02:00</published><updated>2009-07-16T01:04:32.209+02:00</updated><title type='text'>آقای رهبر، تولدت نامبارک!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;حضرت آیةالله العظمی سیدعلی خامنه‌ای در 24 تیرماه 1318 هجری شمسی، مطابق با 28 صفر 1358 هجری قمری و برابر با 16 ژوئیه 1939 میلادی در مشهد به‌دنیا آمد ( ویکی‌پدیا). یعنی حضرت‌اش به‌تاریخ شمسی امروز هفتاد ساله می‌شود و به‌تاریخ فرنگی فردا.&lt;br /&gt;خداوند تبارک و تعالی طول عمر به‌ایشان عنایت فرماید ولی هم او می‌داند و هم ما می‌دانیم که ملت رنج‌دیده ایران نام وی را در تاریخ پر افتخار خویش به نیکی ثبت نخواهد کرد، سهل است او که مسبب بگیر و ببند، زندان و شکنجه و کشتُ‌کشتار‌هاست، در ردیف سعدبن وقاص‌ها و حجاج‌بن یوسف‌ها، جای خواهد گرفت. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;او مسؤل اعمالی‌ست، که هرچند خود به‌سبک آخوندی زیر بارش نمی‌رود و معصیت‌های کبیره و صغیره‌اش را به‌گردن دشمن، علی‌الخصوص آمریکا و اسراییل می‌اندازد. ولی تاریخ برگ‌های زمان را ورق می‌زند و حقایق را همیشه عریان، همان‌طور که بوده‌است، به‌ثبت می‌رساند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;خامنه‌ای اگر همان آخوند روضه‌خوان ساده سابق باقی مانده بود، چه بسا هم نزد خدا عزیز می‌ماند و هم در نزد اقوام و اعوان خویش و هم نزد دوست و آشنا احترام و عزّت‌ای کسب می‌کرد و نام نیکی از خود به‌جای می‌گذاشت.&lt;br /&gt;کسانی که قبل‌از انقلاب، چه در زندان‌های شاه، چه در تبعید و چه در مجالس و محافل اُنس با وی آشنا بوده‌اند، سخن از شخصی وارسته و گشاده‌دست، سخن از روحانی خوش‌اخلاق، مهربان و خنده‌رو، می‌رانند.&lt;br /&gt;دریغ و هیهات که مقام دنیوی و جای‌گاه رهبری و ولایت مطلقه، موجودی از وی ساخته است، که از هر چیز که بگذریم، حتا در خلوت خویش و با خویشتن نیز بیگانه شده است. و چه بد!&lt;br /&gt;او آبروی‌اش را، اگر چیزی از آن باقی مانده بوده است، در دفاع از شخص کم‌مایه‌ای مثل احمدی نژاد نزد ملت ایران و در جهان ریخت و همه چیز خویش را در حمایت از وی به ثمن‌بخس فروخت.&lt;br /&gt;و در کوشش برای نگهداری او بر سر قدرت، آن‌هم به‌هرقیمتی، و بر خلاف خواسته و میل جوانان آینده‌ساز وطن و در تضاد با آرزوهای اقشار جامعه، که کمی آزادی می‌خواستند، آینده‌ای تاریک و بدنام برای خود ورق زد.&lt;br /&gt;او مصداق کسی‌ را یافته است، که در مجامع روحانی و به‌زبان آخوندی به آن « &lt;em&gt;خسرالدنیا والآخره&lt;/em&gt;» می‌گویند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;همه عاقلان قوم و آیةالله‌های برجسته و دارای نام و نشان در نظام، از منتظری تا صانعی از طاهری تا حتا ملاحسنی در ارومیه، عیان و آشکار، در خفا و پوشیده، تقبیح می‌کنند عمل و رفتار نسنجیده و آزمند رهبر را در مسأله انتخابات. می‌گویند گیریم که موسوی یا کروبی رئیس‌جمهور شده بودند، با بودن شمشیر دوموکلاسی مثل ولایت مطلقه فقیه بر سرشان، آن دو چه‌کار می‌توانستند، بدون خواست و میل رهبر، انجام بدهند؟ که تو این‌چنین ترسیدی؟ و به‌سیم آخر زدی؟&lt;br /&gt;&lt;img align="left" src="http://2.bp.blogspot.com/_8_49d_USNk0/SU1FLTcRFAI/AAAAAAAAADI/kGCui-7quyg/s320/khamenehi2.jpg" width="200" height="150" /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت این است که رهبر خاطره بدی داشت از دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی، از دوران رئیس‌‌جمهوری رفسنجانی و محمد خاتمی و همین دلواپسی و دلهُره‌ی بی‌جا، او را از هول حلیم توی دیگ انداخت. &lt;strong&gt;&lt;em&gt;او مصلحت خویش، قدرت و حکومت خویش را بر ‌مصلحت مردم صلح‌جو، که در چارچوب همین رژیم، کمی تغییر، کمی هوا برای نفس‌کشیدن می‌خواستند، ترجیح داد. &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;او مصلحت کشور را به مصلحت احمدی نژاد و دارد و دسته‌اش فروخت&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;. و کاری کرد که حتا به قوانین مندرج در قانون اساسی رژیم الاهی/ زمینی خوش نیز پشت‌پا زد!&lt;br /&gt;کاری کرد که فضیلت و خصلتِ رهبری، مدیر و مدّبر و عادل بودن را، از خویش سلب کرد. *&lt;br /&gt;دکتر شجاع‌الدین شفا، مورخ، روشنفکر، دانشمند، محقق و پژوهشگر، که بیش‌از بیست سال از رهبر مسن‌تر است، در نامه‌ای سرگشاده به او هشدار داده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این امر مرا بیاد هشدارهای بختیار، علی اصغر حاج سید جوادی، داریوش فروهر و دیگر دل‌سوزان مملکت، در قبل از انقلاب، به شاه می‌اندازد، که مطمئنم خود رهبر هم، که تقریبا هم‌سن و سال من است، این نامه‌پراکنی‌ها، این هشدارها، این نصیحت‌ها را به‌خوبی به‌یاد می‌آورد! ولی او، شاه، گوش شنوا نداشت و زمانی پنبه از گوش بیرون آورد که دیگر دیر شده بود، خیلی دیر.&lt;br /&gt;آقای خامنه‌ای! به‌هوش باش! نگذار تو هم به همان سرنوشت دچار شوی که دیگران قبل از تو به آن دچار شدند! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ملت را بیش از این از دست مده! بیا و به آغوش ملت باز گرد! در روز مبادا اولین کسانی که از اطراف‌ات پراکنده شده و فرار کنند همین حسین شریعتمداری، همین الهام، همین حداد عادل، فاطمه رجبی و دام‌پزشک سردار سرلشکر حسن فیروز آبادی خواهند بود، ده نمکی و الله‌کرم که رفتند ... مطمئن باش حسن نصرالله، خالد مشعل و اسماعیل هنیه هم به‌دادت نخواهند رسید!&lt;br /&gt;اکنون جز "بله قربان‌گویان" همیشگی، کسی هم‌نشین و هم‌محفل تو نیست و اگر هم کس مانده باشد منافع‌شان ایجاب نمی‌کند تو را از خواب اصحاب کهف بیدار کنند!&lt;br /&gt;از من گفتن، از تو نشنیدن! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-7610137003272921116?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/7610137003272921116/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=7610137003272921116&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7610137003272921116'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7610137003272921116'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_15.html' title='آقای رهبر، تولدت نامبارک!'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_8_49d_USNk0/SU1FLTcRFAI/AAAAAAAAADI/kGCui-7quyg/s72-c/khamenehi2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-216394124091953749</id><published>2009-07-13T17:11:00.000+02:00</published><updated>2009-07-13T17:12:29.548+02:00</updated><title type='text'>اعلیحضرت سیدعلی خامنه‌ای!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اسد‌الله علم ،وزیر دربار شاهنشاهی، در خاطراتش می‌نویسد هر گاه نسبت به عمل‌کرد نخست‌وزیر ( هویدا )، نزد شاه ایراد می‌گرفتم، اعلیحضرت می‌گفتند: ولی هرچه ما می‌گوییم او بدون چون و چرا عمل می‌کند!&lt;br /&gt;اعلیحضرت، پس از خاطره‌های تلخ با سپهبد رزم‌آرا، در گیری‌های ممتد با دکتر محمد مصدق، طلب‌کاری‌ها و دخالت‌های با جا و بی‌جای فضل‌الله زاهدی، حق داشت از فرمان‌برداری و سر سپردگی نخست‌وزیر هویدا راضی باشد و حاضر نشود وی را عوض کند. مملکت را به‌باد می‌دهد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدهد، به‌درک! به‌‌گفته علم عمده نارضایتی‌های مردم در آن زمان حاصل ندانم‌کاری‌های دولت و ناراضی‌تراشی‌های دولت‌مردان بود، که همه بدون استثنا به اسم شاه تمام می‌شدند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;میر‌حسین موسوی، در زمان نخست‌وزیری‌، چنان حلاوت و لذت رئیس‌بودن را در کام رئیس‌جمهور خامنه‌ای تلخ کرده بود، که سر انجام کار به پا در میانی آقای خمینی کشید. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هاشمی رفسنجانی با مکر و فریب او را بر مسند رهبری نشانده بود و رهبر، چه بخواهد چه نخواهد، وامدار او بود و هست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کروبی می‌گوید زمانی که من دوش به‌دوش و شانه به شانه بنیان‌گذار انقلاب در گعده‌ها و زانو به زانوی وی در نُدبه‌های شبانه می‌نشستمه، انفاس مبارک‌‌شان را استشمام می‌کردمه. تو سید علی، در کسوت یک آخوند گمنام روی پله‌های اتاق رهبر در مدرسه رفاه می‌نشستی‌یه و از زور بی‌کاری به چپق‌ات پُک می‌زدی‌یه، مگس می‌پراندیه و شپش می‌کشتی‌یه و منتظر بودی رهبر، در راه رفتن به مستراح، از کنارت بگذرد، تعظیم و تکریم و سلام تو را پاسخ بدهد. یا شاید هم ندهد ... آخه تو که کسی نبودی‌یه!&lt;br /&gt;محمد خاتمی، هر چند او نیز بنا به خصلت آخوندی‌، مصلحت نظام را بر مصلحت هفتاد میلیون ایرانی ترجیح می‌دهد، ولی از آن‌جا که کفش کهنه در بیابان نعمتی‌ست، سواد و معلومات‌اش، عقل و شعورش، درک‌ و ذکاوت‌اش، در عالم آخوندی صدها بار بیش‌تر از خامنه‌ای کینه‌توز و عصبی‌مزاج است..&lt;img height="140" src="http://4.bp.blogspot.com/_lTTitT10ufI/SPEYl6o1DjI/AAAAAAAACv4/0yumxwSQyIg/S760/nfld0w.jpg" width="200" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;در نتیجه این سه نفر، خاتمی، موسوی، کروبی، در مقابل اعلیحضرت سیدعلی خامنه‌ای پایین‌خیابانی همان رُل را بازی می‌کردند که آن سه نفر: رزم‌آرا، مصدق و زاهدی، در مقابل اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدون این‌که بخواهم آن سه ایرانی وطن‌پرست را با ذوب‌شدگان در ولایت، که خیلی دیر صدای ملت را شنیده‌اند، مقایسه کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;آیا محمود احمدی نژاد، که به‌یُمن حمایت خامنه‌ای از هیچ‌چیز به همه‌چیز رسیده است، و ارادت و بندگی و نوکری خویش را با لیسیدن دست و پای وی نشان داده است، به‌ترین گزینه برای رهبر نیست؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;خامنه‌ای، در مقام رهبری، هرگز با روزنامه و مجله‌ای، با رادیو و تلویزیونی، با روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای، گفتگو نکرده‌است و در مصاحبه‌ای روبرو، شرکت نکرده است. و چون آزادی بیان در مملکت وجود ندارد و کسی جرأت نقد و پرسش از وی را ندارد، پس هنگام منبر رفتن آن‌چه دل‌ تنگ‌اش خواست بر زبان می‌آورد و مثل همیشه تبدیل به واعظ غیر متعظ می‌شود.&lt;br /&gt;روضه‌خوانی‌اش در نماز جمعه و در روز پدر، نمونه بارز هذیان‌گویی و افکار استبدادی و ضد و نقیض‌گویی وی است. کار به‌جایی رسیده است که از یاوه‌گویی و دروغ‌گویی خویش شرم نمی‌کند.&lt;br /&gt;آیا وقتی می‌گوید 24 میلیون نفر از رأی دهندگان به کاندیدای منتخب وی احمدی نژاد رأی داده‌اند، توهین به عقل و شعور و درایت یک ملت بزرگ و آزاده نیست؟ آیا واقعا نفهمید شرکت انبوه مردم در رأی گیری برای تحول در سیاست مملکت و برای تغییر در رأس دولت ناتوان بود؟&lt;br /&gt;او حتا نیازی ندید انتخابات را، برای حفظ ظاهر هم شده، وارد مرحله دوم بکند.&lt;br /&gt;او ملت را ترسو، نادان و خاموش تصور می‌کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-216394124091953749?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/216394124091953749/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=216394124091953749&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/216394124091953749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/216394124091953749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html' title='اعلیحضرت سیدعلی خامنه‌ای!'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_lTTitT10ufI/SPEYl6o1DjI/AAAAAAAACv4/0yumxwSQyIg/s72-c/nfld0w.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-995102448949380435</id><published>2009-07-07T19:51:00.000+02:00</published><updated>2009-07-07T19:52:04.819+02:00</updated><title type='text'>پریشان‌ذهنی در کردار، آشفتگی در گفتار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دیروز دوشنبه، پانزدهم تیرماه، روز پدر بود. جا داشت پدر امت، رهبر معظم انقلاب، نه به‌خاطر پدر و روزش و ارزش‌اش، بل به‌احترام زاد روز امام اول شیعیان علی (ع)، به‌ منظور تسکین درد مردم ستم‌دیده، اظهاراتی پدرانه و سخنانی آشتی‌‌طلب و دل‌جویانه، به‌قصد گذاشتن مرهم‌ای بر زخم دل مادران داغ‌دیده، جوانان آسیب‌‌رسیده، دختران رنج‌کشیده، همان‌طور که از یک پدر مهربان و با عطوفت، انتظار می‌رفت ایراد بفرمایند! ولی دریغ که شهوتِ قدرت و خشم اسلامی چشم هر مستبد دینی، هر دیکتاتور مذهبی و هر تمامیت‌خواه را کور می‌کند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبر ما شوربختانه به‌جای اُنس و اُلفت باز هم شاخ و شانه کشیدند و فرمودند اگر کور و کر و لال نشوید، چشم فتنه‌ی شما فتنه‌گران را کور می‌کنم و اگر بیش از این شلوغ بکنید و باز هم به « اردو کشی‌های خیابانی» دست بزنید، این بار نیز چنان پدری از تان در می‌آوریم که آن پدر درآوردن قبلی فراموش‌تان شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="137" src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:RpHWKD-jqVkHQM:http://mardaninews.de/fotoneu/data/media/1/kamenei_halowin1.jpg" width="100" align="left" /&gt;ایشان هم‌چنین حرف‌هایی زدند که ما شنوندگان ناتوان، آهسته و خموش و فقط در گوشه‌ و کنار اذهان خویش، بطوری‌که جیک‌مان در نیاید، پلکی نزنیم و لب‌مان تکانی نخورد ( چون سرت را می‌بویند مبادا فکر کرده باشی)، فکر کردیم، که رهبر عزیزمان، یا تو باغ نیست یا مثل همه دیکتاتورها قوه درک واقعیاتِ ملموس زندگی را از دست داده است و دچار آن بلایی شده است که روان‌‌کاوان به آن پریشان‌ذهنی و آشفتگی‌خیال می‌نامند.&lt;br /&gt;ایشان فرمودند: «&lt;em&gt; برخی از سران کشورهای غربی... ضمن تشویق به اغتشاش‌گری، مردم ایران را اغتشاش‌گر معرفی کردند&lt;/em&gt;.»&lt;br /&gt;ما ایرانی‌های خارج‌نشین، که بعضی‌هامان حتا به‌چند زبان زنده دنیا مسلط هستیم، نه در این چند هفته گذشته و نه در گذشته‌های دورتر، هرگز نشنیدیم، ندیدیم، نخواندیم، که کسی از سران کشورهای غرب مردم ایران را به اغتشاش تشویق کرده باشد و هم‌زمان عقل‌اش را از دست داده و مردم ایران را اغتشاش‌گر معرفی بکند!&lt;br /&gt;رهبر نمی‌فهمد! ولی ما می‌‌فهمیم. این‌جا در کشور‌های غربی، مطبوعات آزادند، صدا و سیما آزادند، اندیشه و بیان آزاد است. مردم این‌جا، شهروندان این دیار، می‌بینند فیلم‌های یورش برادران بسیجی را، لباس شخصی‌های اسلامی را، یونیفورم‌پوش‌های ماسک به‌صورت فدایی انقلاب به‌ظاهر اسلامی را، کتک‌کاری‌ها، قتل‌ها، بگیر و ببندها را، در خیابان‌ها، در کوچه پس‌کوچه‌ها، چه از طریق تلویزیون چه به‌وسیله اینترنت فیلتر نشده، آری می‌بینند، مشاهده می‌کنند و چون معتقدهستند که : « بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند» سیاستمداران منتخب خویش را زیر فشار قرار می‌دهند و می‌گویند شمایید که سخن‌گوی مایید! از جانب ما، به‌وکالت از ما ملت، اعتراض بکنید به این دولت آدم‌کش مسلط بر ایران، که اگر چنین نکنید، اعتراض نکنید، در انتخابات آینده حساب‌تان را کف دست‌تان می‌گذاریم و کسی را انتخاب می‌کنیم که بتواند وکالت ما را به‌عهده بگیرد، به خواسته‌ما گوش دهد و عمل کند!&lt;br /&gt;اعتراض دولت‌مردان آلمانی، آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و... و... از این‌جا ناشی می‌شود و بس... آقای محترم!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ولی رهبر ما این چیز ها را نمی‌فهمد ... او نمی‌تواند این‌چیز‌ها را بفهمد ...نمی‌تواند این حقایق را درک بکند...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بسوزد پدر قدرت مطلقه که هوش و اختیار از انسان می‌رباید!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتی رهبر می‌گوید: « ما رفتارهای مداخله‌جویانه این دولت‌ها را محاسبه خواهیم کرد» آدم چه بگوید به این‌همه ساده لوحی و بی‌‌اطلاعی؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;اینک چند روز است که چینی‌ها، مسلمانان اویغور در ایالت "سین‌کیانگ" در شمال چین را می‌زنند، می‌کشند، زندان می‌کنند.&lt;br /&gt;بیش از 170 نفر تا کنون کشته شده‌اند 900 نفر را دستگیر کرده‌اند ....&lt;br /&gt;آقای رهبر ! تو که نمی‌توانی جاری شدن حتا یک قطره خون را از دماغ فلسطینیان ببینی و به‌علامت پیوند و هم‌بستگی با آن‌ها شال‌شان را به‌گردن می‌اندازی! روز عزا در ایران برقرار می‌کنی. چرا چشم‌ات را به ظلمی که به مسلمانان چینی ساکنان ایالت " اوی‌غور" روا می‌رود می‌بندی؟&lt;br /&gt;آقای رهبر، سعی کردم این چند جمله را با رعایت ادب و احترام بنویسم ولی چه‌کنم که تو با این اعمال‌ات، چه در سیاست داخلی، چه در سیاست خارجی، سزاوار هیچ‌گونه احترامی نیستی....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-995102448949380435?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/995102448949380435/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=995102448949380435&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/995102448949380435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/995102448949380435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_07.html' title='پریشان‌ذهنی در کردار، آشفتگی در گفتار'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1018180461288139225</id><published>2009-07-06T03:08:00.003+02:00</published><updated>2009-07-06T19:59:03.087+02:00</updated><title type='text'>آیا حمله اسراییل قطعی است؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هنوز مرکب نوشته "ساندی تایمز"، که گزارش داده بود اسراییل موافقت عربستان را برای استفاده از فضای آن کشور، به‌منظور بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران کسب کرده است، خشک نشده بود، که مقامات اسراییل شتاب‌زده تکذیب کردند.&lt;br /&gt;که اگر چنین نمی‌کردند به‌‌معنای‌ تأیید بود. عراق و ترکیه قبلا مخالفت خود را از عبور جنگنده‌های اسراییلی به‌اطلاع رسانده‌اند، هر چند آن‌ها نیز موافق با اتمی‌شدن جمهوری اسلامی نیستند. دور زدن شبه جزیره عربستان برای هواپیماهای جنگی اسراییل هم وقت زیاد می‌‌‌‌طلبد هم نیاز به سوخت‌گیری هوایی‌ دارد. عبور از فضای عربستان مسافت را کم‌تر از نصف می‌کند.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی جز حماس و حزب‌الله، دوستی در خاورمیانه برای خود باقی نگذاشته است. بشار اسد، که مثل پدرش گونی گونی دلارهای نفتی ایران را می‌بلعد، در هر فرصت، ایران را در رابطه با سه‌جزیره خلیج فارس محکوم کرده است و کماکان محکوم می‌کند، حماس و حزب‌الله به‌همچنین. آل سعود هرگز چشم دیدن ایرانی‌های شیعه، بویژه آخوند های فتنه‌‌گر را نداشته‌اند و اگر خطر ایران جدی‌تر شود چه بسا از سوخت‌رسانی به جنگنده‌های اسراییل ابا نکنند.&lt;br /&gt;جو بایدن، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، گفته‌است اگر اسراییل قصد حمله به ایران را داشته باشد ما مانع‌اش نمی‌شویم.&lt;br /&gt;و البته تنهای‌اش نیز نخواهند گذاشت.&lt;br /&gt;احتمال حمله، هم‌اکنون، که مردم صلح‌‌طلب ایران با سرکوب وحشیانه و کشتار و دستگیری آزادی‌خواهان‌ توسط مزدوران رژیم غاصب روبرو شده‌اند، از هر زمان دیگر بیش‌تر است. مردمی که از طریق مسالنت‌آمیز طالب تغییر در سیاست مملکت‌شان بودند ولی با فریب و ریا و تقلب و کودتای رهبر انقلاب‌شان روبرو شدند، که هرگونه امید و انتظار برای اصلاح را به نا امیدی مبدل کرد. ایرانیان، برخلاف آخوند‌های حاکم، وطن‌پرست‌اند. ولی هرگونه اعتراض به حمله را آخوندها به‌یقین به‌حساب دفاع مردم از سیستم آخوندی حاکم بر مملکت‌ منظور خواهند کرد. که در دروغ‌گویی و وارونه جلوه دادن حقایق استادند.&lt;br /&gt;این تنها مردم ایران نبودند که در انتخابات 22 خرداد، در چارچوب همین نظام واپس‌گرا، تغییر را طالب بودند. بسیاری از کشورهای خاورمیانه و اروپا و آمریکا، با مردم ایران هم‌صدا بودند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;بارک اوباما کم‌تجربه است. دوزاری‌اش دیر می‌افتد و حریف حُقه و ترفند آخوندهایی که مادرزاد مکار و حبله‌گر هستند نمی‌شود. توضیحات و روشنگری‌های "نتان یاهو" در واشنگتن نیز نتوانست اوباما را چنان متقاعد کند که با مشت آهنین با دولت فریب‌کار آخوندی برخورد کند.&lt;br /&gt;اسراییل هیچ گزینه‌ی دیگری روبروی خویش نمی‌بیند جز این‌که خود دست به‌کار شود و تا دیر نشده برنامه اتمی جمهوری اسلامی را متوقف سازد. آخوندها از بس به ملت ایران و به جهانیان دروغ گفته‌اند، که اگر هم در اعلام استفاده صلح‌آمیز از نیروی هسته‌ای صادق باشند، کسی حرف‌شان را باور نمی‌کند. احمدی نژاد نیز با کم‌عقلی و با نابخردی و با تهدیدهای‌اش به‌ترین بهانه و دست‌آویز را به عقاب‌ها در اسراییل داده است.&lt;br /&gt;آیا اسراییل هم اکنون در آماده‌باش و مشغول برنامه‌ریزی برای حمله قریب‌الوقوع به ایران است؟&lt;br /&gt;موشک‌های پدافند و پاتریوت‌ در صحرای نگب و در شمال اسراییل آماده نابود کردن راکت‌های پرتابی جمهوری اسلامی هستند.&lt;br /&gt;زیر دریایی" دلفین" در دریای عمان، جلوی تنگه هرمز، کمین نشسته‌است.&lt;br /&gt;در این میان کشورهای اروپایی هستند که با هراس و دلهره به اسراییل و به تصمیم‌های نتان‌یاهو می‌نگرند، که با حمله به تأسیسات اتمی ایران، به احتمال قوی، روند "بیزنیس" و داد و ستد آن‌ها را به‌هم خواهد ریخت.&lt;br /&gt;و گرنه آن‌ها نیز، با موش و گربه بازی آخوندها بر سر مذاکرات اتمی ، خیر چندانی از این حکومت ندیده‌اند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1018180461288139225?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1018180461288139225/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1018180461288139225&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1018180461288139225'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1018180461288139225'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_06.html' title='آیا حمله اسراییل قطعی است؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4745219617206035390</id><published>2009-07-05T11:06:00.000+02:00</published><updated>2009-07-05T11:07:03.083+02:00</updated><title type='text'>غرب با دولت نامشروع مذاکره بکند یا نکند؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: آقای رفسنجانی از پایه‌گذاران جمهوری آخوندی هم‌راه با ملت ستم‌دیده می‌نالد که:« هیچ وجدان بیداری از این وضع راضی نیست». منظورش کدام وضع است و مگر کدام وجدان به‌خواب رفته است، که او از عدم بیداری‌اش می‌نالد؟&lt;br /&gt;گفتم: آقای منتظری می‌گوید: آن زمان که ما تز " ولایت فقیه" را عنوان و در قانون اساسی پایه‌ریزی کردیم منظورمان این نبود که این ولایت را مطلقه‌اش بکنند و مثل بختک به‌جان مردم بیافتند. شورای نگهبان را هم ما برای این برقرار نکردیم که بیایند و استصوابی‌اش بکنند و یکی مثل جنتی کریه‌المنظر، عُقده‌های شخصی‌اش را در آن پایه و اساس قرار دهد! (نقل به‌مضمون).&lt;br /&gt;من می‌گویم وقتی فردی مثل آیت‌الله منتظری، که خود آخوند است و پس از سال‌ها تلمذ و تجربه هنوز فلز آخوند را نشناخته، این چنین از دست طایفه خویش به‌فریاد است، پس چه توقعی می‌توان از ملت بی‌چاره داشت، که بر حسب عقاید مذهبی‌اش، دربست به آخوند اعتماد کرد؟&lt;br /&gt;رفسنجانی‌‌ی رهبر‌ساز نیز، که خامنه‌ای را پس از مرگ خمینی از بُقچه‌اش بیرون آورد، فکر نمی‌کرد رهبر دست‌ساخته‌اش روزی به‌جای قاتق نان، قاتل جان‌اش شود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفسنجانی از وجدان به‌خواب رفته رهبر می‌نالد. ولی او، خامنه‌ای، در خواب اصحاب کهف فرو رفته‌ است. او کسی نیست که با صدای رفسنجانی بیدار شود و به چک سفیدی که در نماز جمعه‌اش به آدم‌کشان‌اش داد، بیاندیشد و ناراحتی وجدان دامن‌گیرش شود، او صدای اعتراض ملیون‌ها مردم عاصی در خیابان‌ها را هم نشنید.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: نظرت در باره &lt;a href="http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=76779"&gt;نوشته حسین شریعتمداری&lt;/a&gt; و تهدید هایش نسبت به موسوی و کروبی و خاتمی چیست؟&lt;br /&gt;گفتم: در اوایل انقلاب، خمینی، با توجه به نفرتی که از شاه و حکومت سلطنتی داشت، تر و خشک را باهم سوزاند. وقتی از او ایراد گرفتند که این آدم‌کشی‌های بی‌رویه و بی محاکمه نه با قوانین اسلام انطباق دارد نه با قواعد غیر اسلامی. او در پاسخ گفت: لاکن اینها محکمه لازم ندارند اینها فقط هویت‌شان معلوم شود کفایت می‌کند.&lt;br /&gt;حسین شریعتمداری و سید علی خامنه‌ای مصداق بارز همین گفته خمینی هستند، که در روز سرنگونی، دیگر دادگاه و محکمه‌ای لازم ندارند. گناه این‌ها در قتل و آدم‌کشی، به‌قول خمینی، اظهر من‌الشمس است. اگر دولت‌مردان حکومت سابق به‌زعم ایشان مفسد فی‌الارض بودند این‌ها مفسد فی‌الارض و فی‌الهوا هستند! محکمه و دادگاه فقط پول و وقت ملت را هدر می‌دهد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: غرب بر سر دو راهی قرار گرفته است. از یک طرف ریا و تقلب و آدم‌کشی‌های اسلامی را بر نمی‌تابد و به‌حکم وظیفه دولت ملت‌ستیز را محکوم می‌کند، از طرف دیگر ریش‌شان در مسأله هسته‌ای گیر است. فکر می‌کنی سر انجام چه تصمیمی اتخاذ بکنند؟ آیا اگر تن به‌مذاکره بدهند، مشروعیت نظام نامشروع را نپذیرفته‌اند؟&lt;br /&gt;گفتم: غربی‌ها می‌گویند کلید مذاکرات هست‌ای رزیم در جیب جلیقه &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%B1%D9%88"&gt;( گوروی اعظم [+])&lt;/a&gt; خامنه‌ای‌ست و معتقدند تا ولایت مطلقه‌ وجود دارد و به‌جای 70 میلیون فکر می‌کند و تصمیم می‌گیرد، چه تفاوتی بین موسوی و احمدی نژاد هست؟&lt;br /&gt;این یکی‌ش!&lt;br /&gt;دوم این‌که آخوند های ملعون دنبال چنین فرصت و بهانه‌ای هستند که غرب به‌ هر دلیل خود را از مذاکره کنار بکشد یا به‌تأخیر بیاندازد، تا آن‌ها آسوده‌خاطر برنامه هسته‌ای و احتمالا تولید بمب اتم را پیش ببرند.&lt;br /&gt;سوم این‌که غرب به‌این مسأله واقف است، اگر اسراییل، که خیلی به‌تر از غربی‌‌های ساده‌اندیش آخوند های دغل و حقه‌باز را می‌شناسد، از تأخیر در مذاکره یا قطع مذاکره، احساس خطر بکند، تردیدی به‌خود راه نمی‌دهد که تا فیها خالدون آخوند‌ها را بمباران بکند. در این صورت بعید نیست تعادل خاور میانه به‌هم بخورد، هر چند من معتقدم غرب بُزدل بی‌هوده می‌ترسد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کشور‌های عربی فند تو دل‌شان آب خواهد شد. حزب‌الله لبنان و حماس، هرچند ماتم‌زده می‌شوند و لی هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و من مطمئنم که در فاتحه جمهوری اسلامی حتا یک روز هم عزای عمومی اعلام نخواهند کرد، آن‌طور که برای صدام شهید سه روز عزا اعلام کرده بودند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مردم ایران هم می‌گویند اگر قرار شد زیربنای مملکت ما را ویران بکنند، که امیدواریم نکنند، دستِ‌کم چند بمب‌هم تو این شلوغی روی سر آخوند های بی‌وطن بریزند، تا ما بتوانیم در نبود آن‌ها مملکت‌مان را از نو بسازیم!&lt;br /&gt;مردم می‌گویند ما از راه شرکت در انتخابات و از راه‌های مسالمت‌آمیز، سعی خودمان را برای یک (چینج) برای یک تغییر به‌عمل آوردیم ولی این حکومت توتالیتر جز زبان زور زبان دیگری سرش نمی‌شود. خود ما که نتوانستیم، یعنی نگذاشتند.&lt;br /&gt;پس آب که از سر گذشت چه یک‌وجب چه یک‌متر.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفت: یک سؤال دیگر ...&lt;br /&gt;گفتم نه دیگه، حوصله‌ام سر رفت ... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4745219617206035390?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4745219617206035390/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4745219617206035390&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4745219617206035390'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4745219617206035390'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_05.html' title='غرب با دولت نامشروع مذاکره بکند یا نکند؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-3529108203456438558</id><published>2009-07-02T20:07:00.002+02:00</published><updated>2009-07-02T23:19:50.614+02:00</updated><title type='text'>از آنفلونزای خوکی تا عطسه اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سابق بر این، یعنی تا حدود یک قرن پیش، یا کم‌تر ، هر گاه جمعیت جهان بی‌رویه رو به فزونی می‌گرفت و دغدغه کثرت نفوس و مشکلات ناشی از آن و پی‌آمدهای ناخواسته‌اش، افکار صاحب‌نظران را به‌خود مشغول می‌داشت، طبیعت خود راه چاره می‌جست و پاسخ‌اش را هم می‌یافت. آتش فشان‌ای، زلزله‌ای، طاعون‌ای، وبایی، آبله‌ای، حصبه‌ای، تیفوس‌ای، اسهالی، کوفتی، زهر ماری می‌آمد و چند صد هزار نفر را می‌گرفت و با خود می‌برد؛ در نتیجه جا برای دیگران باز و تعادل مجددا برقرار می‌شد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مبتلایان به بیماری‌های گوناگون نیز اکثرا افرادی بودند ضعیف و نحیف، که تحت تسلط و نفوذ معنوی گروهی به‌نام روحانی، مادرزاد از علم نظافت بی‌خبر بودند و دستور‌العمل‌های نوشته و نانوشته بهداشتی را رعایت نمی‌کردند و به‌یُمن تلقین همین روحانیون نظافت را علامت بورژوازی و نشانه کفر و الحاد می‌انگاشتند و به‌مصداق: هرچه کثیف‌تر متدین‌تر، می‌زیستند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کتاب آسمانی مسلمان‌ها برای کتب مذاهب دیگر و محتوای آن احترام قایل است. از این‌جهت آن‌چه را در تورات و انجیل، در رابطه با نزول بلایای ده‌گانه بر فرعون و فرعونیان آمده است، مورد تأیید مسلمانان نیز هست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همانطور که می‌دانیم فرعونیان برنامه‌ی نابودی موسی و قوم‌ بنی‌اسراییل را چیدند، زیرا قوم یهود، که به‌منظور کسب آزادی مجدد قصد کوچ از مصر را داشت. با مخالفت فرعون و مصریان، که با این عمل موسی برده‌های‌شان را از دست می‌دادند، روبرو شد. خداوند تبارک و تعالی بلای ده‌گانه بر فرعونیان نازل نمود و ارتشی را که قصد جلوگیری به‌قهر، از کوچندگان داشت، در بحر احمر غرق کرد. حدس می‌زنم از جزئیات این بلای ده‌گانه مطلع هستید و لزومی به وارد شدن به جزئیات و ارائه توضیح بیش‌تر نیست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این‌ها را که عرض کردم مال سابق بود؛ امروز اما بلایا و بیماری‌های مُسری به‌صورتی دیگر ظاهر می‌شوند: جنون گاوی، ذکام هونگ کنگی، سیاه سُرفه مرغی، آنفلونزای خوکی، عطسه اسلامی، ایدز و غیره ... بی‌شک از زمانی که اپیدمی آخوندیسم در ایران شایع شده، انواع و اقسام امراض انسانی و حیوانی نیز در جهان گسترش بیش‌تری یافته است ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;داشتم کتابخانه کوچک‌ام را خانه‌تکانی می‌کردم. تعدادی بریده روزنامه و مجله یافتم. خبری را که در زیر می‌نویسم به نقل از یکی از مطبوعات چاپ جمهوری اسلامی است که در همان آغاز ظهور حکومت آخوندی در ایران منتشر و در دنیا پخش شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کیهان هوایی شماره 972 چهار شنبه 14 اسفند 1371 صفحه 2: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;« نوزاد عجیب‌الخلقه‌ای که از آمیزش یک مرد و یک خوک ماده در روستای کوچکی نزدیک مسکو به دنیا آمده توجه بسیاری از پژوهشگران و پزشکان جهان را به خود جلب کرده است. این نوزاد به‌هنگام تولد از مادر خوک خویش 6 پوند و 11 اونس وزن داشته و پدر او آقای "یوری تن‌چین" که یک کشاورز ساده است نام "الکساندر" را برای او انتخاب کرده است. الکساندر بینی و مو وگوش‌هایی شبیه به خوک دارد، پاهای او شبیه به انسان اما دارای دو دست پشم‌آلود نظیر خوک است ... پدر این نوزاد که گویا از این ماجرا سخت شرمنده شده است منکر هر نوع رابطه نامشروع با خوک ماده مزرعه خویش شده و به خبر نگاران اظهار داشته که با تزریق اسپرم خود به‌وسیله سُرنگ به تخمدان خوک قصد داشته است بچه‌خوک‌های سالم و چاق و چله‌ای در مزرعه خود به‌دنیا بیاورد ... ».&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در بریده دیگر خبر زیر را خواندم، که کیهان در شماره 970 خویش، لابد به‌قصد توهین به زنان آمریکایی چاپ کرده است : " نوزادی شبیه توله سگ از یک زن آمریکایی متولد شد».&lt;br /&gt;این نوزاد هنگام تولد شش کیلو و نیم وزن داشته و صورتی شبیه سگ دارد. دست و پای‌ او اما شبیه به دست و پای انسان است. این توله سگ/توله انسان، پس از مکیدن شیر از پستان مادر، بجای گریه کردن یا بجای اغو اغو کردن، عو عو کنان روی چهار دست و پا بدور مادر می‌چرخد، پای چپ را بلند ‌کرده، بلا نسبت شما، به رختخواب مادر می‌شاشد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر آمریکایی‌ها یا اروپایی‌ها این جور خبرها را، که کیهان چاپ تهران چند سال پیش چاپ کرده بود و من برای ثبت در تاریخ بریده آن‌ها را نگهداشته‌ام، باور نمی‌کنند ما مسلمان‌ها اما ناچار به قبول آن هستیم.&lt;br /&gt;توضیح‌المسائل آیات عظام ما پر است از چگونگی جماع با حیوانات. ولی باید اقرار بکنم که من شخصا فقط چگونگی جماع با شتر و دیگر حیوانات اهلی و وحشی را در این کتب مطالعه کرده‌ام و تا کنون از چگونگی جماع با سگ یا با خوک برخورد نکرده‌ام، دلیل‌اش هم البته نجس بودن این دو حیوان در دین مبین اسلام است. اینک من یک سؤال به‌صورت استفتاء دارم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;استفتاء از آیات عظام، علمای اعلام و حجج اسلام: آیا از لحاظ شرعی و عرفی، انجام عمل لقاح بین نطفه انسان و حیوان امکان‌پذیر هست یا خیر؟&lt;br /&gt;در نتیجه آیا چنین خبری را، که کیهان از منابع دیگر گزارش داده است، باور بکنیم یا نکنیم؟ امکان انجام یا عدم انجام چنین عملی از لحاظ علمی، فیزیکی و شیمیکی را خودمان می‌دانیم، فقط از لحاظ شرعی ما را روشن بفرمایید! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;والسلام علی من‌التبع‌الهدی &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-3529108203456438558?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/3529108203456438558/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=3529108203456438558&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3529108203456438558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/3529108203456438558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post_02.html' title='از آنفلونزای خوکی تا عطسه اسلامی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4273540064818392665</id><published>2009-07-01T14:12:00.001+02:00</published><updated>2009-07-01T14:18:30.795+02:00</updated><title type='text'>از حقیقت تا رؤیا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نمی‌دانم آقای هوشنگ امیر احمدی تا چه حد معرف حضورتان هست؟ ایشان به‌‌گمان خویش، سعی دارد راه مذاکره بین ایران و آمریکا را هموار کند و در راه کوششی که آغاز کرده‌است گاهی این‌ور، گاه آن‌ور اقیانوس، در تردد است. از نتایج مذاکراتی نیز که تا کنون صورت گرفته است گزارش موثقی در دست نیست.&lt;br /&gt;من شخصا از مخالفین سرسخت قطع رابطه با آمریکا هستم به‌دلایل فراوان، که مطرح کردن‌شان در این یاد داشت نمی‌گنجد.&lt;br /&gt;من با وجودی‌که تحصیل و آموزشی دانشگاهی در علوم سیاسی و یا تجربه‌‌ی آکادمیک در جامعه‌شناسی ندارم، نمی‌دانم چرا چنین استنباط می‌‌کنم که در مقایسه با افکار و رفتار بعضی از هموطنان فرهیخته و تحصیل‌کرده، اگر حمل بر خودستایی نشود، بسیار فهمیده‌تر و منطقی‌تر می‌اندیشم. اگر شخصی مذهبی بودم می‌گفتم این علائم نشان از امدادهای غیبی دارند و صاحب‌الزمان به‌دادم رسیده است!&lt;br /&gt;ولی حقیقت این است که من، چه از لحاظ عقل و شعور و چه از لحاظ استنباط و منطق و واقعیت‌شناسی، از دیگر هموطنان برتر نیستم.&lt;br /&gt;بل باور دارم همه مثل من فکر می‌کنند یا من مثل دیگران فکر می‌کنم؛ اگر بگویم: خامنه‌ای، (کاری به‌احمدی نژاد بی‌چاره ندارم که طفلکی فقط وظیفه دست‌بوسی رهبر را دارد)، که همه‌کاره مملکت و تصمیم‌گیرنده در ایران است، محال است از درب مذاکره با آمریکا وارد شود! که اگر چنین کند فلسفه وجوی خویش را نقض کرده‌است. او زمانی به آبرو و حیثیت و به استنباط و فلسفه خویش فاتحه بی‌الحمد می‌خواند ‌که با سنبه‌ای پر زور مواجه شود. مثلا با تهدید و ارعاب در حمله قریب‌الوقوع به تأسیسات و تجهیزات اتمی و نظامی و اقتصادی ایران، که عدم پشتیبانی مردم و در نهایت سقوط حکومت آخوندی را در پی خواهد داشت.&lt;br /&gt;هم‌اکنون که دولت دست‌نشانده رهبر، بویژه خود وی، از هیچ‌ نوع مشروعیتی در ایران برخوردار نیستند، و در اوج تنفر و بیزاری مردم قرار دارند و آبروی آقا با اِعمال تقلب و فریب‌کاری از دست رفته است، به‌ترین فرصت برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران است. این را نه‌تنها من، به‌عنوان شهروند عادی، بل دولت‌های اسراییل و آمریکا و دیگرانی، که نفعی در اتمی شدن ایران ندارند، بخوبی می‌دانند، بویژه دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس و دیگر همسایگان کوچک و بزرگ.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;آقای هوشنگ امیر احمدی در برنامه شنبه شب صدای آمریکا (ششم تیرماه) ضمن انتقاد از میرحسین موسوی از وی ایراد می‌گرفت که چرا ایشان، یعنی آقای موسوی، حاضر به یک سازش، به‌ یک مصالحه، به یک توافق با دولت احمدی نژاد نیست؟ و مثال می‌آورد دولت اسراییل را، دولت آلمان و دیگر کشورهای اروپایی را، که هنگام مواجهه با بن‌بست، در تقسیم قدرت به توافق می‌رسند، که در ایران نیز این چنین به توافق برسند: مثلا دوسال اول را آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور باشد، دو سال دوم را آقای موسوی!!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یا اینکه آقای موسوی دولت احمدی نژاد را به‌رسمیت بشناسد؛ در مقابل چند وزیر در کابینه دکتر احمدی نژاد داشته باشد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من واقعا نمی‌دانم آیا من از عقل و شعور و درایت بیش‌تری برخوردارم یا این آقایان، که دکتر و پروفسور و استاد دانشگاه هستند فرسنگ‌ها از واقعیت‌های وطن بدور‌اند؟&lt;br /&gt;بگذریم از این مطلب، که مقایسه جامعه آخوند‌زده و دولت واپس‌گرای جمهوری اسلامی، با دول مترقی و پیش‌رفته و آزاد و دموکرات غرب، قیاس مع‌الفارق است؛ ولی آیا فکر می‌کنند آقای خامنه‌ای، آن‌گاه که در بحبوحه انتخابات از ته مانده آبرو مایه می‌گذارد، دین و مذهب را در گرو فریب و تقلب قرار می‌دهد، احمدی نژاد را، بر خلاف نظر میلیون‌ها رأی دهنده، در پست‌اش ابقا می‌کند، آیا چنین شخصی راضی می‌شود کسی مثل آقای میرحسین موسوی بیاید و قدرت را با وی تقسیم کند؟ آیا اگر آقای خامنه‌ای، به‌فرض محال، با تقسیم قدرت موافقت بکند، آیا ضمانتی وجود دارد که تا دوسال دیگر، که نوبت به موسوی می‌رسد، وی را سر به نیست نکنند و به همان‌جایی نفرستند که فروهرها را فرستادند؟ آیا حسین شریعتمداری، که متخصص پرونده‌سازی است، با خراب کردن سوابق ایشان، اعتماد و مشروعیت رئیس‌جمهورشدن را از وی سلب نخواهد کرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;میلیون‌ها مردمی که در رأی‌گیری شرکت کردند و آقای خامنه‌ای ناجوانمردانه آن را به‌حساب پشتیبانی از نظام منظور کرد، صرفا به این دلیل هفته‌ها در خیابان‌ها تجمع کرده بودند، در ستاد‌های انتخاباتی رقیب فعالیت کرده بودند، بی‌خوابی کشیده بودند، وقت صرف کرده بودند، چون «تغییر« می‌خواستند. اگر قصد و منظورشان انتخاب مجدد احمدی نژاد بود که لزومی به شرکت در انتخابات نداشتند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتی رهبر می‌گوید شرکت انبوه مردم در انتخابات برای انتخاب احمدی نژاد بوده است آیا این یک اهانت آیا این یک توهین به شعور ملت ایران نیست؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای خامنه‌ای، این است درد مردم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بس کنید از این‌که ملت شریف و وطن پرست ایران را مزدور آمریکا و نوکر اسراییل و یا اراذل و اوباش بنامید!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای خامنه‌ای، نکنید این‌طور که همین مردم، همین امت، همین ملت، مزار و آرام‌گاه تو را پس از مرگت با خاک یکسان کنند!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نام ننگ که تا ابد برای خود بجا گذاشتی. آیا محمود احمدی نژاد ارزش آن را داشت که تو از اوج عزت به حضیض ذلت سرنگون شوی؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4273540064818392665?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4273540064818392665/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4273540064818392665&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4273540064818392665'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4273540064818392665'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='از حقیقت تا رؤیا'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4616881527346703517</id><published>2009-06-28T18:50:00.005+02:00</published><updated>2009-06-29T19:07:46.130+02:00</updated><title type='text'>برنامه امشب صدای آمریکا ( V O A  )</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;برنامه روی خط&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سلام من مهدی فلاحتی هستم به همه شما سلام عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;من الهام ستاکی هستم من هم به‌شما بینندگان عزیز سلام عرض می‌کنم&lt;br /&gt;فلاحتی: خُب ... خانم ستاکی قبل از این‌که مهمان امشب را معرفی بکنیم نخست یکی دو تا ایمیل کوتاه بخوانید تا کمی گرم بشیم.&lt;br /&gt;ستاکی: بعله, ایمیل زیاد داریم این یکی از آقا یا خانم درود ... اِه ... معذرت می‌خوام، می‌نویسه درود بر شما ... ایمیلِش متأسفانه خیلی درازه، سه صفحه است، من فقط چند سطرش را می‌خوانم: « آقای درود می‌نویسد ... من از دوستداران برنامه شما هستم اما دیشب کُفرم در آمد, هر کار کردم نتوانستم برنامه" وی- عو- عه" را از طریق "هات برد" ری‌سیو بکنم، با این حال شما را دوست دارم و برنامه صدای آمریکا را هم هر شب تماشا می‌کنم»&lt;br /&gt;فلاحتی: ما هم شما را دوست داریم خیلی ممنونیم از لطف شما که برنامه ما را تماشا می‌کنید ... دوست عزیز برای گرفتن تلوزیون صدای آمریکا از طریق ماهواره شما باید اول افقی، یعنی هوری‌زنتال، دراز بکشید سپس روی زیمبل‌فیکس در هات برد، فرکانس سه هزار و پونصد، کلیک کنید، آن‌گاه عمودی، یعنی ورتیکال، شق وای‌سید، آهسته و شمرده بروید پایین روی چینگل‌برت، فرکانس پنج هزار و خورده‌ای تقه بکنید، اگر دیدید باز هم تماس برقرار نشد همین قدم‌ها را دونه به دونه تکرار بکنید اگر دیدید باز هم کانکشن نکرد، " رسی‌ور" را، دست‌گاه گیرنده‌ را، بردارید و بزنید تو سر فروشنده‌اش...&lt;br /&gt;خُب، خانم ستاکی بازهم ایمیل داریم؟&lt;br /&gt;خانم ستاکی: نه، همین یکی بود. بقیه را بعدا می‌خوانم.&lt;br /&gt;فلاحتی: دوستان عزیز اجازه بدهید مهمان امشب را معرفی بکنم... آقای دکتر اکبر گنجی در استودیو با ما هستند. آقای دکتر به برنامه روی "یک‌خط " خوش آمدید. می‌بخشید ما دستور داریم تو برنامه هامون از عنوان دکتر استفاده نکنیم دلیل‌اش هم گندی‌ست که دکتر احمدی نژاد و دکتر کردان به تیتر و عنوان دکتری زده‌اند ولی ما برای شما استثنا قایل می‌شویم...&lt;br /&gt;بینندگان عزیز آقای دکتر گنجی در زندان انفرادی جمهوری اسلامی اعتصاب غذا کرده بودند که خُب ... الآن ماشاءلله کمی رنگ و روی‌شان باز شده است ولی اجازه بدهید ماجرا از زبان خود ایشان بشنویم... آقای دکتر بفرمایید... ولی خواهش می‌کنم نخست خودتان را معرفی بکنید تا جمهوری اسلامی ادعا نکند ما با دوبل شما تو این برنامه مصاحبه می‌کنیم.&lt;br /&gt;گنجی: سلام عرض می‌کنم، بله بنده اکبر گنجی هستم، خود خودم هستم، در ایران متولد شده‌ام، حدود چهل و خورده‌ای سن و سال دارم، متأهل هم هستم، ولی اجازه بدهید همینجا عرض بکنم بنده دکتر نیستم، پروفسور هم نیستم، ولی خُب حق با شماست آقای فلاحتی، من در زندان اعتصاب غذا کرده‌بودم و مثل نی قلیون لاغر شده بودم.&lt;br /&gt;فلاحتی: بله خُب .. این نظر شخصی‌شماست و ربطی به صدای آمریکا ندارد، نظر شما الزاما نظر صدای آمریکا نیست. اجازه بدهید ما یک تلفن از شیراز بگیریم، نخست به این تلفن گوش می‌دیم بعد تفسیر شما را می‌شنویم ...&lt;br /&gt;- شیراز بفرمایید، هلو شیراز...&lt;br /&gt;- بعله ... هلو ... هلو ... صدا میات؟ ... هلو ...&lt;br /&gt;بفرمایید خانم ما صدای شما را داریم ...&lt;br /&gt;- هلو، هلو ... آقا، من خانم نیستم من محمد پلوپز هستم از شیراز تلفن می‌زنم ... نیم‌ساعت است پشت خط معطل‌ام، آقای فلاحتی حال شما چطوره؟ خسته نباشید، خانم بچه‌ها حال‌شون خوبه؟ شنیده بودم کمی سرما خورده‌اید، بد نباشه آقا، این هوای واشنگتن... خلاصه حواستون باشه، همه اش تقصیر این جورج بوشه، که دست از سر جمهوری اسلامی بر نمی‌داره. خدمت خانم ستاره درخشش هم عرض سلام دارم (فلاحتی آهسته: خانم ستاکی را می‌فرمایید). &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من خیلی ممنونم ازبرنامه خوب شما، ولی استودیوی صدای آمریکا چرا اینقدر تاریکه؟ بی بی سی را برید تماشا کنید، ماشالله همه جا روشن روشنه، همه جا باز و گشاده، رنگ‌های آبی‌ی شاد داره.&lt;br /&gt;فلاحتی: من هم سلام دارم خدمت شما دوست عزیز، امیدوارم حال شما هم خوب باشه، تاریکی تلویزیون شما تقصیر ما نیست، شما باید سویچ چراغ را بزنید تا هال تون روشن بشه.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برویم سر اصل مطلب.&lt;br /&gt;- بله آقا می‌خواستم در رابطه با تقلبی که در انتخابات صورت گرفته....&lt;br /&gt;- محمد عزیز، می‌بخشید حرف شما را قطع می‌کنیم. آیا شما الآن صدای الله و اکبر رو می‌شنوید؟&lt;br /&gt;- صب کنید گوش کنم ... حضرت عباسی نه ... من پنجره را بسته‌ام چیزی نمی‌شنُفم.&lt;br /&gt;- پنجره را لطفا کمی باز کنید ببینید چیزی می‌شُنفید&lt;br /&gt;- بار کردم ولی چیزی نمی‌شنُفم&lt;br /&gt;فلاحتی: خانم ستاکی گویا شیراز خبری نیست، همه در خوابند... نه صدای الله و اکبری، نه اعتراضی، تلفنی از تهران نداریم؟ فکر می‌کنم اون‌جا کمی شلوغ‌تر باشه؟&lt;br /&gt;ستاکی: چرا خانم سکینه عزادار روی خط هستند.&lt;br /&gt;فلاحتی: سلام خانم عزادار، بگوشیم بفرمایید&lt;br /&gt;- بله می‌خواستم بگویم آقای موسوی و آقای کروبی اعلامیه داده‌اند انتخابات باطل اعلام شود و ...&lt;br /&gt;- ببخشید خانم، شما امشب چند دفه صدای الله و اکبر رو شنیدید؟&lt;br /&gt;- والله من امشب پشت بام نبودم ... نمی‌دونم.&lt;br /&gt;- خیلی ممنون خانم، خانم ستاکی امشب اینجا چه خبره؟ تو برنامه "شباهنگ" و "خبرها و نظرها" پراز الله و اکبر است! تلفن دیگری نداریم؟ رو به گنجی: آقای گنجی می‌بخشید ها. گنجی با لبخند: ایرادی نداره، کارتونرو بکنید، بنده تا فردا وقت دارم.&lt;br /&gt;- خانم ستاکی: چرا آقای فلاحتی، یک خانم دیگر هستند از شمیران زنگ می زنند، خانم فاطمه نیم وجبی.&lt;br /&gt;فلاحتی: از تهرون کسی رو خط نیست؟ چرا گفتم از شمرون. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;- آه ببخشین فکر کردم گفتید شمرون ... هلو خانم، خانم فاطمه نیم‌وجبی، هلو خانم، شما از کجا تلفن می‌زنید؟ مکث ... من از ایرون زنگ می‌زنم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;- بله می‌دونم ولی از کدام شهر؟&lt;br /&gt;- عذر می‌خوام... نمی‌تونم بگم ... ردیابی می‌کنند.&lt;br /&gt;- بله بله ... درود بر شما، خانم شما امشب صدای الله و اکبر را شنیدید&lt;br /&gt;- بله من دیشب پشت بام بودم...&lt;br /&gt;- نه خانم من کاری به دیشب ندارم، امشب را عرض می‌کنم&lt;br /&gt;- بله امشب هم دو سه نفر پشت بام الله و اکبر می‌گفتند...&lt;br /&gt;- فقط دو سه نفر؟ نه خانم دو سه نفر کمه، تو برنامه هم‌کارم کنگرلو بیش از هزار نفر الله و اکبر می‌گفتند، دوباره زنگ بزنید...&lt;br /&gt;آقای گنجی می‌بخشید، تحلیل شما از این تلفن‌ها چیست؟ مسأله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟‌ فکر می‌کنید دست سپاه یا بسیج در کار است؟&lt;br /&gt;گنجی: والله چرض کنم ولی بنده مجددا سلام عرض می‌کنم ...&lt;br /&gt;فلاحتی: آقای گنجی اجازه بدید من پیشاپیش عرض بکنم که نظرات شما الزاما نظرات صدای آمریکا نیست... بینندگان عزیز توجه بفرمایند، نظرات میهمانان صدای آمریکا نظرات شخصی آنهاست و ربطی به صدای آمریکا ندارد.&lt;br /&gt;خوب متأسفانه وقت ما تمام شد، میریم سراغ هادی با گربه‌اش تا برنامه آینده خدافظ شما، خانم ستاکی شما هم می‌خواید خدافظی بکنید؟ ...&lt;br /&gt;خانم ستاکی: بله ... من هم با شما خدافظی می‌کنم و اعلام می‌کنم تا چند لحظه دیگر، بعد از برنامه کوتاه گربه، برنامه تفسیر خبررا پخش می‌کنیم تا برنامه آینده خدا نگهدار.&lt;br /&gt;هادی خرسندی : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بچه‌ها این نقشه جغرفیاست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بچه‌ها این گوشه‌اش ایران ماست&lt;br /&gt;بچه‌ها این مرتیکه ملای ماست&lt;br /&gt;رهبر امت ولی پا در هواست&lt;br /&gt;در زباله‌دان تاریخ جای اوست&lt;br /&gt;بچه‌ها این کار فردای شماست&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;بچه‌ها این مسجد است این منیر است&lt;br /&gt;اون که روی آن نشسته عنتر است&lt;br /&gt;دست او آلوده است، از خون تر است&lt;br /&gt;اسم او سید علی‌ست، او رهبر است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;بچه‌ها ایران ما را دزد برد&lt;br /&gt;ثروت‌اش آخوند به‌غارت برد، خورد&lt;br /&gt;داده است آبروی ایران را به‌باد&lt;br /&gt;چوب در آستین او باید فشرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چی...؟ برنامه تموم شد؟ خُب دیگه این‌هم از شانس ما.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بای بای ، خدافظ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;............................................................................&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;تفسیر خبر از صدای آمریکا&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمشید چالنگی: با سلام و درود به شما عزیزان در خارج، در داخل، در بالا، در پایین و در هرکجای جهان که هستید و برنامه ما را تماشا می‌کنید.&lt;br /&gt;میهمانان امشب ما آقای دکتر نوری‌زاده هستند که از لندن از طریق رله تلویزیونی با ما در تماس‌اند و آقای احمد باطبی که در استودیو به‌صورت زنده و لایف حضور دارند.&lt;br /&gt;آقای نوری زاده سلام عرض می‌کنم، خوش آمدید، هوای لندن چه طوره؟ امشب شام چی خوردید؟&lt;br /&gt;دکتر نوری زاده: با درود به هم‌میهنان عزیزم، که در خانه پدری نشسته و به‌زبان مادری سخن می‌گویند و درود بر خلیج همیشه فارس و سلام و درود به پرچم سه رنگ شیر و خورشید‌نشان ایران، همچنین درود می‌فرستم به دوست عزیزم آقای دکتر محسن سازگارا در استودیو.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من امروز برای شما آقای چالنگی عزیزم یک کراوات قرمز و برای دکتر سازگارا یک کراوات سبز رنگ، به‌رنگ خیزش پرشکوه مردم ایران، سوغات آورده‌ام، که خواهش می‌کنم ...&lt;br /&gt;چالنگی: آقای نوری زاده... آقای نوری زاده ، می‌بخشید آقای نوری زاده ... آقای سازگارا امشب تشریف ندارند... ما همیشه گفته‌ایم میهمانانی که تو برنامه‌ صدای آمریکا شرکت می‌کنند، در تفسیرها و تحلیل‌هایی که می‌کنند نظر شخصی خودشون رو ابراز می‌دارند و آن‌چه را آن‌ها بیان می‌کنند لزوما نظر صدای آمریکا نیست، اصولا صدای آمریکا صّم ٔ بُکم هیچ نظری ندارد، ما فقط منعکس‌کننده اخبار و نظرهای دیگران هستیم، اگر قرار بود ما هم نظری داشته باشیم، خُب آن‌طرف میز می‌نشستیم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در برنامه قبلی آقای دکتر سازگارا، متأسفانه، چگونگی مبارزه با دولت اسلامی و طرز حمله به پاسگاه‌های پلیس و چگونگی در کردن ترقه و هوا کردن فشفشه و رمز شرکت در اعتصابات عمومی کارکنان شرکت واحد اتوبوس‌رانی را با جزئیات شرح دادند و تبلیغ کردند و فقط همین‌اش را کم داشتیم که دستورالعمل و چگونگی ساخت کوکتل مولوتوف را هم به بینندگان مایاد بدهد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ایشون می‌خواست این فکر را تداعی بکند، که گویا ما، یعنی "صدای آمریکا" با جمهوری اسلامی مخالفتی داریم و ایشون می‌تونن در تلویزیون ما بر ضد ولایت فقیه تبلیغ و شانتاژ بکنند ...&lt;br /&gt;نوری زاده: خُب ایشون نظر خودشون را ابراز داشته اند، چه ایرادی دارد؟ اگر ما در رسانه‌های خارج هم نتوانیم اظهار نظر بکنیم پس چه فرقی با سید علی پایین خیابانی داریم؟&lt;br /&gt;چالنگی: خُب این ها نظر شخصی شماست آقای نوری زاده عزیز و ربطی به صدای آمریکا ندارد و برای این‌که سوء تفاهم پیش نیاد، همچنین برای روشن شدن ذهن بینندگان عزیز عرض می‌کنم آن چه را شما و دیگر شرکت‌کنندگان در این برنامه اظهار می‌فرمایند نظر شخصی شما‌هاست.&lt;br /&gt;دکتر نوری زاده: بنده هم نگفتم که ....&lt;br /&gt;چالنگی: آقای نوری‌زاده اجازه بدهید بنده هم دوکلمه حرف بزنم. پرزیدنت اوبا تصمیم دارد برای حل مسأله هسته‌ای ایران با دولت احمدی نژاد ... دکتر احمدی نژاد، سر میز مذاکره بنشیند و ما نمی‌خواهیم میهمانان ما با اظهار نظرهای تند و خارج از موضوع فضای مذاکرات آینده را جلو جلو گل آلود بکنند ... خُب بفرمایید ادامه بدهید آقای نوری زاده، آقای باطبی هم تشریف دارند.&lt;br /&gt;دکتر نوری زاده: اولا فضا را گل‌آلود نمی‌کنند، آب را گل‌آلود می‌کنند. بنده این مطلب را دیشب هم در مصاحبه با شرق‌الاوسط به‌زبان عربی بلغور کردم و همین‌جا عرض می‌کنم که بنده هیچ مخالفتی با عرب و عجم ندارم ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خُب حالا که جناب باطبی بجای آقای سازگارا آمده‌اند بنده هم حرفی ندارم، ایشان هم مثل فرزند من است، فرض می‌کنیم پدر و پسر با هم تو برنامه شرکت می‌کنند. من یک مفسر معروف ویک تحلیل‌گرشناخته شده در جهان هستم حالا باید با یک جوان سر یک میز بنشینم و بحث بکنم، خُب چه اشکالی دارد؟ خصوصا که یادم می‌آد وقتی احمد تو زندان بود من شعری برایش سروده بودم به این مضمون: آه ای جوان، من تو را صدا می‌کنم، در قعر تاریخ، پشت دیوارهای بلند، با قهر و خشم انقلابی صدا می‌کنم، در گوشه و کنار و در پستوی خاطره ها، آن‌گاه که پیراهن خونین‌ را به دست گرفتی و رو به آسمان از رهبر خواستی این پیراهن خونین را جایگزین بکند با شال‌گردن و دستمال فلسطینی وبجای کفیه پیراهن خونین را بردوش‌اش بیاندازد ...&lt;br /&gt;چالنگی: می‌بخشید آقای نوری زاده، این‌ها نظر شخصی شماست. ما وقت زیادی نداریم، به چند تلفن هم باید پاسخ بدهیم، خُب بفرمایید ادامه بدهید.&lt;br /&gt;نوری زاده: بله عرض کردم دیروز نامه‌ای محرمانه از سپاه پاسداران به‌دستم رسید، از سردار پاسدار مهدی کهن‌زاده، که حالا بنده نمی‌خوام این‌جا اسم ایشان را بیاورم. ایشون از آخرین گعده دیشب سپاه خبر می‌داد که ...&lt;br /&gt;چالنگی: گعده یعنی نشست آخوندی...&lt;br /&gt;نوری زاده: بنده می‌دانم گعده چیست.؟ گعده واژه‌ای عربی‌ست و من که هم به‌زبان انگلیسی و هم به لسان عربی تسلط دارم، من می‌دانم گعده چیه!...&lt;br /&gt;چالنگی: آقای نوری‌زاده می‌بخشید ها منظورم شما نبودید، بنده خودم هم زبان عربی بلدم و چند دفه مصر بوده‌ام. منظورم روشن کردن ذهن بینندگان و شنوندگان عزیزی بود که چیزی سرشان نمی‌شود و نمی‌دانند گعده چیست و گرنه هم شما و هم بنده می‌دانیم گعده چیست و بارها با هم گعده کرده‌ایم ولی بینندگان متأسفانه نمی‌دانند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شما آقای نوری زاده اختیار دارید شما خودتان میزبان برنامه هستید ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خُب آقای باطبی خوش آمدید...&lt;br /&gt;باطبی: سلام عرض می‌کنم امیدوارم آقای دکتر نوری زاده و آقای دکتر سازگارا این جسارت بنده را ببخشند که سر زده در برنامه شما حضور یافتم، یعنی خودتان از من دعوت کردید حضور بیابم و گرنه بنده پام را تو کفش بزرگان نمی‌کنم. من متأسفم که دکتر سازگارا امشب تشریف ندارند، جای ایشان خالی است...&lt;br /&gt;چالنگی حرف‌اش را قطع می‌کند:‌ خُب ... این نظر شخصی شماست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به ما دستور داده‌اند عذر دکتر سازگارا را بخواهیم... مبادا با دستوالعمل‌های مقاومت سرد و گرم‌اش که این‌جا در صدای آمریکا تبلیغ می‌کرد، عنوان می‌کرد، خدای ناخواسته به تریج قبای آیت‌الله العظمی خامنه‌ای بر بخورد، خاطر مبارک وی و رئیس جمهور منتخب را برنجاند و درب هرگونه مذاکره را با غرب مسدود بکندد.&lt;br /&gt;خُب آقای نوری زاده می‌فرمودید.&lt;br /&gt;نوری زاده بله من این سید علی را قبل از انقلاب هم می‌شناختم. جلو آیت‌الله منتظری و در مجلس آیةالله شریعتمداری زانو می‌زد و شهریه می‌طلبید. روضه ده تومانی می‌خواند، شاید هم روضه پنج تومانی بود، حالا درست یادم نیست، با رایحه کوهکنار و آهنگ گلپا و صدای مرضیه آهنگ رفتم که رفتم را زمزمه می‌کرد و قر تو کمرش خشک شده بود. گاهی هم زیر آواز می‌زد، لامصب عجب صدایی داشت، عجب صدایی داشت... سپس آهی عمیق می‌کشد و می‌گوید می‌بخشید بنده کمی احساساتی شدم.&lt;br /&gt;چالنگی: می‌بخشید آقای نوری‌زاده، این حرف‌ها که شما اینجا می زنید نظر شخصی شماست و ربطی به صدای آمریکا ندارد، درسته؟&lt;br /&gt;نوری زاده: چالنگی عزیزم، پس فکر کردی بنده این‌جا نظر عمه‌ام را تجزیه و تحلیل می‌کنم؟&lt;br /&gt;چالنگی: خیلی ممنون.&lt;br /&gt;اینک خدا حافظی می‌کنم با آقای خوانساری در لندن و سیروس آموزگار در پاریس، و اسماعیل سبحانی در استودیو نیویورک و علی افشاری در لوس آنجلس و احمد رأفت در هونولولو ...&lt;br /&gt;و با درود به کوه‌های بلند دماوند و سهند و سبلان و البرز و زاگرس، قفقاز و آرارات، همچنین هیمالیا، و قله اورست و صد البته قله پر برف و سپید کلیمانچارو ... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تا برنامه دیگر شما را به‌خدا می‌سپارم، خدا نگهدار &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4616881527346703517?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4616881527346703517/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4616881527346703517&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4616881527346703517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4616881527346703517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/v-o.html' title='برنامه امشب صدای آمریکا ( V O A  )'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4249921901499115096</id><published>2009-06-27T12:23:00.000+02:00</published><updated>2009-06-27T12:24:18.321+02:00</updated><title type='text'>آخوند و احترام به قانون؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: مقام معظم رهبری از معترضین به اعلام نتایج انتخابات، اعتراض از مجاری قانونی، شکایت با استناد به مدرک و رجوع به‌ بند و ماده را پیشنهاد کرده است. مگر عمل‌کرد خودش از مجاری قانونی بود، که ما را به اجرای قانون مکلف می‌‌سازد؟&lt;br /&gt;این یکی‌ش! دوم این‌که اگر دیگران از راه قانونی به دخالت غیر قانونی رهبر در امور مملکت اعتراض بکنند آیا با این عمل به دخالت غیر قانونی رهبر در شمارش یا عدم شمارش آراء مردم، از لحاظ قانونی، هر چند بصورت تئوری، رسمیت نبخشیده‌اند؟ طرفه این‌که مراکز قانونی مملکت به‌شکایات قانونی مردم از عمل‌کرد خارج از قانون ولایت مطلقه، تره هم خُرد نمی‌کنند؟ و اگر هم قصد برخوردی قانونی با بی‌قانونی‌های رهبر داشته باشند؛ علاوه بر این‌که جرأت و جُربُزه چنین کاری را ندارند، رهبر می‌تواند با یک حکم حکومتی، فراتر از هر قانون مکتوب و غیر مکتوب، اعمال نظر بکند؟ و راه‌کار هر عمل قانونی را قفل نماید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا این همه دلیل بر این نیست، که رهبر با دخالت‌های غیر قانونی خویش در قانون اساسی و اصولا دخالت بی‌جا در همه امور مملکتی، قانون اساسی مملکت را از اعتبار انداخته است و او نمی‌تواند به قانونی که خودش اعتباری برای آن قایل نیست رجوع بدهد؟ استناد بکند؟&lt;br /&gt;سّیُم این‌که اگر ایشان، یعنی مقام معظم رهبری، تابع و مدافع قانون است چرا به احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، که یاوه‌گویی‌هایش توهین به ملت شریف ایران و همه خارج از چارچوب عُرف و شرع و قانون است توپ و تشر نمی‌زند و او را سر جایش نمی‌نشاند؟ آیا به این عمل، برخورد با معیار دوگانه نمی‌گویند؟&lt;br /&gt;گفتم: پدر جان تو گویا خیلی بی‌کاری که از یک سیستم آخوندی و از تفکر متحجر خرافاتی و از هپل هپوی رهبری، اجرای عدالت و تمکین به قانون را می‌طلبی! برو پی کارت بگذار آخوندها کارشان را بکنند و چهار نعل به‌سوی نابودی به‌شتابند، که خوب می‌شتابند...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;&lt;img height="137" src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:RgmbO9N7egZ1TM:http://www.lizardcentre.com/lizard_only_blue1_RGB-72.jpg" width="119" align="left" /&gt;آهی کشید و گفت: کاش آخوند‌ها در دوران تلمذ در حوزه‌های علمیه، در کنار اصول و قواعد استمناء و در جوار چگونگی جماع با حیوانات وحشی و اهلی و ملامسه با ذوالحیاتین، نظیر "کلبوک" و "کُرُبک" و "بتُل" (*) کمی هم تاریخ خوانده بودند.&lt;br /&gt;گفتم: واقعا تصور کردی خامنه‌ای، احمد خاتمی، مکارم شیرازی، مصباح یزدی، احمد جنتی از حکایت فرعون و سرنوشت نمرود و چنگیز و تیمور بی‌خبرند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دهن‌اش باز کرد حرفی بزند.....&lt;br /&gt;گفتم پدر جان! قدرت کور‌شان کرده است، استبداد مطلق عقل‌شان را ربوده است.&lt;br /&gt;....................................................................................................................&lt;br /&gt;(*) کلبوک = مارمولک &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کُربک = قورباغه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ُبتُل = سوسک &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4249921901499115096?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4249921901499115096/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4249921901499115096&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4249921901499115096'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4249921901499115096'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_4081.html' title='آخوند و احترام به قانون؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-7187115904898870660</id><published>2009-06-27T02:44:00.000+02:00</published><updated>2009-06-27T02:45:31.306+02:00</updated><title type='text'>ارتباط مرحوم جاکو با گردو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: رهگذرانی که از کنار بیت مقام معظم رهبری گذر می‌کرده‌اند صدای تلق تلوق از درون بیت شنیده‌اند، گاه آهسته گاه بلند. جریان چیست؟ باز کودتایی شده؟ این بار در درون بیت؟&lt;br /&gt;و ادامه داد: رندان می‌گویند چون آقا مجتبا برنامه‌ریز و پایه‌گذار کودتای دولت علیه ملت بوده است، اینک که آبرو و اعتبارمقام رهبری نزد ملت از بین رفته است گویا مقام معظم‌اش فرزند ناشی و متخلف را به‌باد کتک گرفته، یعنی او را به سبک مکتب‌خانه‌های قدیم به‌فلک بسته‌است &lt;a href="http://rooshool.blogfa.com/post-1654.aspx"&gt;[ + ].&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;گفتم: اولندش با این تقلب زمان، دیگر آبرو و حیثیت‌ای برای رهبر باقی نمانده‌ است که بابت‌ فرو ریختن‌اش مجتبا را به‌فلک ببندد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوّمندش آن سر و صدایی که تو شنیدی ناشی از فوت مرحوم جنت‌مکان جاکو، مایکل جاکسون، بوده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سمت راست سرش را خاراند و گفت: مگر رهبر آهنگ‌های مایکل جکسون قرتی را گوش می‌داده؟ یا زبانم لال صحنه‌های رقص و دست لای ران بردن‌اش را تماشا می‌کرده است، که اینک در سوگ‌ او بر سر و صورت خویش بکوبد؟&lt;br /&gt;&lt;img height="150" src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:2IpWNVYFjjJXiM:http://www.leader.ir/media/album/original/2764_929.jpg" width="108" align="left" /&gt;گفتم: نه‌خیر، ولی از دیروز که جاکو شهید شده تمام رسانه‌های گروهی جهان، بویژه آمریکای جهان‌خوار، نگاه و نظر و توجه‌شان را به این فاجعه عظیم معطوف داشته‌اند، در نتیجه تظاهرات خیابانی و صحنه‌های کتک‌کاری زنان و دختران وطن و صدای گلوله و عربده ذوب‌شدگان ولی فقیه، کم‌رنگ‌تر شده، و گزارش‌ها در باره انقلاب سبز ایران را به پستوی اخبار هُل داده است .&lt;br /&gt;آقا و اهل بیت نیز پس از چند روز تنش و دلُهره و بیم و هراس از خشم ملت هر روز در صحنه، اینک نفس راحتی می‌کشند.&lt;br /&gt;این بار سمت چپ سرش را خاراند و گفت: پس این تلق تلوق‌ها ناشی از نفس کشیدن رهبر بود؟&lt;br /&gt;گفتم: نه‌خیر پدر جان! مقام معظم از خوشحالی با دُمب‌اش گردو می‌شکاند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;thank you Michael&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-7187115904898870660?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/7187115904898870660/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=7187115904898870660&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7187115904898870660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7187115904898870660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_27.html' title='ارتباط مرحوم جاکو با گردو'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4517083129825036970</id><published>2009-06-24T21:35:00.000+02:00</published><updated>2009-06-24T21:36:16.900+02:00</updated><title type='text'>مشکل فرنگی‌ها و عجز ما</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هوای آلمان، اینجا در شمال، در روزهای آفتابی، با نسیم ملایمی که تقریبا همیشه از طرف دریا می‌وزد، هوایی‌ می‌شود بهشتی، بهاری. . شهرک ساحلی ما از سه‌طرف محصور شده است از مزارع متعدد کشاورزی.&lt;br /&gt;کشاورزان و دامداران دام‌های خود را در بعضی از این مزارع، که ‌امسال نوبتی زیر کشت نخواهند رفت و غرق در علف‌های سر سبز هستند، برای چرا رها می‌کنند.&lt;br /&gt;همسایه‌ای دارم 73 ساله، کنجکاو و علاقمند به امور ایران. در باغچه نشسته‌ایم، گپ می‌زنیم.&lt;br /&gt;قُلپی از وُدکا لایم‌اش می‌نوشد و می‌گوید کشاورزان ما برای جمع‌آوری دام‌های‌شان گُرزی بدست می‌گیرند و هی... هی... کنان دنبال گاوها و گوسفندان‌شان می‌افتند و آن‌ها را به سمتی که قرار است جمع شوند هدایت می‌کنند.&lt;br /&gt;می‌گوید این گُرز های کوتاه و دراز کاربُرد کتک‌زدن حیوانات بی‌زبان را ندارند، که گناهی مرتکب نشده‌اند، بل‌که بیش‌تر برای ترساند آن‌ها‌ست تا سریع‌تر به‌سمت مقصد حرکت کنند. می‌دانم چه می‌گوید، خود بارها دیده‌ام ولی چیزی به‌روی خودم نمی‌آورم.&lt;br /&gt;می‌گوید هر شب در تلویزیون می‌بینم که موتور سوار های بسیج و پاسدار دو ترکه یا سه ترکه در خیابان‌های تهران یا شهر های دیگر، در تعقیب تظاهر‌کنندگان، که فاقد هرگونه سلاح سرد و گرم هستند، ویراژ می‌دهند و زن و مرد را بشدت کتک می‌زنند. یا قوای نظامی و انتظامی را می‌بینیم که با چهره ماسک‌زده، در گروه پنج/شش نفره به‌جان پسر‌ها و دخترخانم‌های جوان می‌افتند و چنان بی‌محابا آن‌‌ها را با باتوم و گرز کتک می‌زنند که خون از دماغ‌‌شان فوران میکند. حرف‌اش را کوتاه قطع می‌کنم می‌گویم فکر کردی به پیر زن ها رحم می‌کنند‌؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گوید: در حقیقت این تظاهرکنندگان هستند که باید ماسک بزنند تا از طریق قوای انتظامی شناسایی نشوند. نیروی انتظامی که قاعدتا مجری قانون است دیگر از چه می‌ترسد و چرا ماسک می‌زند؟ می‌‌گوید ما حتا با حیوانات‌مان هم چنین رفتار نمی‌کنیم که حکومت شما با شهروندانش می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این‌ سیاست‌مداران را چه می‌شود؟ این است کرامت انسانی در دین و مذهب شما؟ مگر همین‌ها برای خاتمه دادن به چنین رفتارهایی خود در سی سال پیش قیام نکردند؟&lt;br /&gt;می‌گوید من تاریخ را خوانده‌ام شما ملتی هستید پر افتخار، ملتی هستید نجیب، چرا حکومت‌گران مثل قوای اشغالگر با شما رفتار می‌کنند؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;از او می‌پرسم می‌دانی شیعه یعنی چه؟ سؤال بی‌جایی‌ست. البته که می‌داند، می‌گوید آری می‌دانم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گویم امام اول ما حضرت علی ابن ابی‌طالب (علیه‌السلام) در یک‌ر وز 700 نفر را گردن زد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پیش از آن‌که هاج و واج خیره نگاهم کند می‌گویم: من نه تنها این واقعه را در کتب تاریخی خوانده‌ام، بل‌که با گوش خود از زبان امام خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، نیز شنیدم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گوید لابد با گیوتین زده است؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گویم کجای کاری عمو؟ در 1400 سال پیش گیوتین کجا بود؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گوید خُب ... جز شمشیر و تبر، آلت قتاله دیگری وجود نداشته است تا با آن گردن بزنند. می‌گوید گردن استخوان دارد، رگ و پی دارد، کره نیست که همینطور سهل و ساده با کارد آشپزخانه بریده شود؟ حرکت سریع دست می‌خواهد زور و فشار می‌طلبد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چگونه می‌شود هفتصد نفر را در یک‌روز گردن زد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بعد سر انگشتی حساب می‌کند می‌گوید اگر هر دقیقه یک‌نفر را گردن زده باشد حدود 12 ساعت مشغول بوده است. یعنی اگر ایشان ساعت هشت صبح، پس از صرف صبحانه و نوشیده آخرین فنجان قهوه، شروع به‌کار کرده باشد، ساعت شش غروب کارش تمام شده است. تو این مدت غذا نخورده؟ دست‌شویی نرفته؟ خسته نشده؟ آبی ننوشیده؟ آیا این هفتصد نفر، توی اون گرمای طاقت‌فرسای کویری، مثل گوسفند به‌صف ایستاده بوده‌اند تا سلاخی شوند؟ هیچ‌کس فرار نکرد؟ هیچ‌کس ضجه و ناله و التماس نکرد؟ زن و بچه‌های‌شان کجا بودند؟ پس از کشتن پدرها و برادر ها و پسرها چه کسی نان آور خانواده می‌شده است؟ اصولا فلسفه و نتیجه حاصل از این عمل چه بوده است؟&lt;br /&gt;گفتم تو اینجا تو اروپای آزاد نشسته‌ای و هی سؤال ردیف می‌کنی. ولی رمز مطلب در همین پرسش آخر است. فلسفه این کار و هدف از این عمل چه بوده است؟&lt;br /&gt;گفتم از من مپرس! من مسلمانم. من اگر کار و عمل امام‌اول شیعیان یا رهبر انقلاب را زیر سؤال ببرم همین آقای خامنه‌ای آدم‌کش‌هایش را سراغم می‌فرستد، به بهانه‌ای جرثقیلی اجاره می‌کنند و مرا با آن حلق‌آویز می‌نمایند. خانم مرکل هم چند روزی غرو لند می‌کند بعد به بیزنس‌اش ادامه می‌دهد.&lt;br /&gt;گفتم زدن و کشتن و حبس کردن، کلک زدن و حقه و دروغ و فریب و سفسطه، بخش‌های جدا ناپذیر از دین ما مسلمانان شیعه هستند. در حدیث آمده است که: قتلوا فی سبیل‌الله افواجا ... و انا‌لله مکرا عظیما.&lt;br /&gt;ما ملتی بودیم پر افتخارو سلحشور. آری درست می‌گویی ولی این آن زمانی بود که ما هنوز مسلمان نشده بودیم. اینک هر روزمان عزا است. بجای سلحشوری آخوندها یادمان داده‌اند زانوی غم بغل بگیریم و گریه کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لاکن از آقای خامنه‌ای و امثال ایشون که از نواده‌ها و پس‌مانده‌های همان اعرابی هستند که هزار و اندی سال پیش مملکت ما را اشغال کردند چه توقع و چه انتظاری دارید؟ سهل است باید دعا به‌جان‌شان بکنیم که فقط تک و توکی تیر اندازی می‌کنند و روزی ده – پانزده نفر را تو خیابان‌ها به قتل می‌رسانند. این‌ها طبق مصوبات دین مبین اسلام، بر اساس تکنولوژی پیش‌رفته می‌توانند روزانه 700 نفر از ما را با اره برقی گردن بزنند.&lt;br /&gt;گفتم وقتی مسؤلین جمهوری اسلامی به‌شما فرنگی‌ها می‌گویند با ایراد گرفتن از ضرب و شتم زن و مرد ایرانی در کار ما دخالت می‌کنید، شما قدرت درک و فهم این مطلب را ندارید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این بدان معناست که ما ایرانی‌ها شهادت طلبیم، ما دل‌مان برای کتک خوردن، برای زندان رفتن و چشیدن صربه شلاق لک می‌زند. این شمایید که می‌خواهید این لذت را از مردم مسلمان ایران بگیرید. شما از فلسفه اسلامی و مسلمانی هیچ سرتان نمی‌شود. آن‌ها، آخوندها طیق دستور و اسلوب مذهب‌شان عمل می‌کنند و شما با این حرف‌ها سعی دارید آن‌ها را از فرائض دینی و مذهبی‌شان باز دارید؟&lt;br /&gt;گفتم وقتی رهبر ما به‌جای ما و برای‌ما فکر می‌کند و از چند صد داوطلب فقط شش نفر خودی را اجازه کاندید شدن می‌دهد و حتا از بین همین چهار منتخب هم ما حق انتخاب نداریم و او، رهبر، قبل از رأی دادن ما انتخاب خودش را می‌کند و به ریش تراشیده و نتراشیده همه ما می‌خندد، آن‌گاه شما بی‌خبر از علم تقیه در اسلام، بر آن‌ها ایراد می‌گیرید و حقوق بشر رابهانه می‌کنید و کرامت انسانی را دلیل و منشأ اعتراض خویش قرار می‌دهید؟&lt;br /&gt;قلُپ دیگری از لیوان‌اش می‌نوشد و می‌گوید نمی‌فهمم.&lt;br /&gt;می‌گویم فکر می‌کنی من می‌فهمم؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سپس یک لیوان آب میوه دیگر برای خودم می‌ریزم؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آخه من مسلمونم! مثل این فرنگی‌ها از اون زهر ماری‌ها نمی‌خورم ... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4517083129825036970?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4517083129825036970/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4517083129825036970&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4517083129825036970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4517083129825036970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_24.html' title='مشکل فرنگی‌ها و عجز ما'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-8606454074497070583</id><published>2009-06-22T13:16:00.003+02:00</published><updated>2009-06-22T14:23:16.545+02:00</updated><title type='text'>میرحسین موسوی و مسأله  رهبری خیزش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هاشمی رفسنجانی روزی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه‌ گفته بود: پیروزی ما در انقلاب ( بهمن 1357) حاصل قدرت و نشأت‌گرفته از نیروی ما نبود، بل‌ از بی‌عرضه‌گی شاه بود.&lt;br /&gt;رفسنجانی پس از انتشار نامه سرگشاده‌اش در اعتراض به‌افشاگری‌های احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی، به ملاقات رهبر رفت.&lt;br /&gt;فکر نمی‌کنم نیازی به امداد های غیبی باشد تا از محتویات سخنان وی و اخطارش به‌رهبر، مبنی بر شنیدن صدای پای انقلاب و زمین‌لرزه‌ای که در پیش است، آگاه شویم. نیز تصور نمی‌کنم احتیاجی به روانکاوی سید علی خامنه‌ای باشد تا بدانیم که وی در پاسخ چه گفته‌است: من محمد رضا پهلوی نیستم!&lt;br /&gt;سید علی خامنه‌ای برای نجات قدرت‌ مطلقه‌اش، نه دل‌اش برای اسلام سوخته است، نه برای امت اسلام.&lt;br /&gt;او حاضر است، اگر لازم باشد، از روی نعش یک میلیون ایرانی بگذرد. این چند ده کشته و زخمی را که در چند روز گذشته در درگیری‌های خیابانی شاهد بوده‌ایم، برای او یک " warm up " است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آخوندها، چنان‌چه در 1357 در قدرت می‌بودند، به یقین، هواپیمای فردی را، که از پاریس، به‌قصد ربودن قدرت از دست‌شان، برای فرود در فرودگاه مهر آباد تنوره می‌کشید، تو هوا می‌زدند. بدون ملاحظه جانِ چند ده نفر خبرنگار همراه! و خدمه بی‌گناه ...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;خودمان را گول نزنیم! آخوند به سهل و سادگی قدرت را از دست نخواهد داد و میر حسین موسوی، با همه حسن نیت‌، مرد میدان مبارزه با اپیدمی آخوندیسم نیست. حسین شریعت‌مداری یک لقمه‌اش می‌کند، چه رسد به رهبر!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دیشب سر مقاله کیهان را می‌خواندم و از این همه بی‌شرمی، سفسطه، دروغ، عوام‌فریبی و شیطنت، به شیطان پناه بردم، خدا را که اینک در ایران خامنه‌ای راهی نیست. زمانی نه چندان دور، دین پشت و پناهم بود. اکنون مایه شرمندگی من است و خجالت می‌کشم مسلمانم.&lt;img height="100" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Ja7YiC6mzCIeoM:http://farm4.static.flickr.com/3396/3586831634_81cc34ccbc.jpg" width="160" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;برای مبارزه با آخوند، اینک رهبری‌ای را ضرور آید، که دریدگی و درندگی خمینی را داشته باشد. منتها درنده‌ای ایرانی‌زاده!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آخوند با خواهش و تمنا و با بحث و مجادله کنار نمی‌رود و دوستانی که تصور می‌کنند آن‌ها اجازه خواهند داد تا موسوی محیط را برای یک انقلاب مخملی، آمیخته به‌ شال سبز، هموار کند، بس ساده اندیش‌اند و هنوز به کید و مکر آخوند پَی نبرده‌اند.&lt;br /&gt;طرفه این‌که موسوی در همان روزهای اول به‌عنوان رهبر جنبش جا زد و پس از دندان قروچه خامنه‌ای عقب نشست و از مردم خواست در خانه‌ بمانند. این مردم بودند که با شهامت و جُربزه‌‌ی خویش او را به‌دنبال خود کشیدند. ما می‌توانیم دستِ‌کم سپاس‌گزار موسوی باشیم، که به‌یُمن شهامت مردم تا کنون تسلیم هارت و پورت رهبر نشده و در مقابل وی ایستاده است. کاری که محمد خاتمی، اگر به نفع وی کنار نمی‌رفت و به کاندیداتوری‌اش ادامه می‌داد، چه بسا در همان آغاز، در بحبوحه زد و خورد ملت با آدم‌خواران خامنه‌ای، به بهانه حفظ مصلحت نظام، به پای‌بوس رهبر می‌رفت!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;کارهای بزرگ مردان بزرگ می‌طلبد. موسوی آدم خوبی‌ست، خیلی هم حاجی‌مسلک و نماز‌گزار است. از اول انقلاب تا کنون هم خیلی عوض شده است، همان‌طور که کروبی! ولی این دو، مرد مقابله با آخوند دریده‌ای مثل خامنه‌ای نیستند، که مار بوده افعی شده است.&lt;br /&gt;امروز به‌ترین فرصت برای کسب آزادی و انجام تغییر به‌دست آمده است. موسوی می‌تواند نام خویش را به‌عنوان نجات دهنده در تاریخ وطن ثبت کند و یا با فرو کش کردن جنبش، برای همیشه از صحنه سیاسی ایران محو شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;شاه گفت من دست‌ام به خون هموطنانم آلوده نمی‌کنم. او اگر آن زمان دویست/ سیصد آخوند و آخوند‌مسلک را حلق‌آویز کرده بود، اینک، در این سی سال، ما بیش از یک میلیون کشته نداده بودیم. و هنوز در آرزوی یک زندگی آزاد، کشته نمی‌دادیم، زندانی نمی‌کشیدیم، شکنجه و سنگسار نمی‌شدیم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما مثل گرجی‌ها، اروپایی‌ها، آن‌قدر متمدن نیستیم که راه برای انقلاب مخملی باز بگذاریم! لومپن‌های طرفدار خامنه‌ای و احمدی نژاد را در نمازهای جمعه مشاهده می‌کنید! گویا از قبر فرار کرده‌اند! چماقداران اسلامی را ببینید که حتا به پیر‌زن‌ها هم رحم نمی‌کنند! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما مسلمانیم، ما شیعه هستیم، امام سوم ما برای به کرسی نشاندن حرف حق و دفاع از کرامت انسانی، خود و خانواده‌اش را به کشتن داد ما نباید از کشتن دشمنان وطن ابا داشته باشیم، ما باید ایران زمین را از خس و خاشاک‌هایی نظیر احمدی نژاد، خامنه‌ای، حسین شریعتمداری، پاک کنیم!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;در جنبش کنونی، برای نخستین‌بار در تاریخ ایران، آخوند دیده نمی‌شود. این را به‌فال نیک بگیریم و پس از آزادی وطن نسل این مرتجعین سیاه و سفید را برای همیشه از وطن پاک کنیم، یعنی دست‌شان را برای ابد از سیاست و رهبری اجتماع کوتاه کنیم! واتیکانی در قم برای‌شان بسازیم و در همان جا پناه‌ شان دهیم. درب کارخانه‌های آخوند سازی‌شان را در شهرهای بزرگ برای همیشه قفل کنیم. دست‌شان از بیت‌المال، به بهانه شهریه و سهم امام و هزاران بمبول دیگر، کوتاه کنیم، که تا سایه منحوس این قوم بر سر ایران است وطن روی خوش نخواهد دید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر امروز منتظری، خاتمی، و یکی دو آخوند دیگر احساس خطر کرده‌اند و به مذاق ملت سخن می‌رانند، هدف‌ نجات حکومت و بیرون آوردن‌ سیستم از تنگنای کنونی‌ست و نه سرنوشت و آینده‌ای فارغ از خرافات مذهبی.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;* &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بیم دارم، به‌علت نبود رهبری برای سازمان‌دهی جنبش، این فرصت را نیزمثل 18 تیر از دست بدهیم و تا فرصتی دیگر، سی سال دیگر؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-8606454074497070583?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/8606454074497070583/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=8606454074497070583&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8606454074497070583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8606454074497070583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_22.html' title='میرحسین موسوی و مسأله  رهبری خیزش'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-778363747862521926</id><published>2009-06-21T17:29:00.001+02:00</published><updated>2009-06-21T17:42:54.496+02:00</updated><title type='text'>به‌دعوت قادر بلوچ</title><content type='html'>.&lt;img height="158" src=" http://1.bp.blogspot.com/_NjC5-Gz5Tc0/Sj245T2A8tI/AAAAAAAABPU/C2akVCF1e0E/s400/11%5B1%5D.jpg" width="200" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://balouch.blogspot.com/2009/06/blog-post_9757.html"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دعوت به تظاهرات وبلاگی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرگ ندا دختر ایران زمین چرا بازی وبلاگی نکنیم؟ مگر رسم ما وبلاگ نویس‏ها نیست؟ مگر حتماً باید زانوی غم در بغل بگیریم و در خلوت خود زار بزنیم و در وبلاگمان بنویسیم که حالمان چقدر خراب شد؟ مگر حتماً باید در تهران بود و به خیابان ریخت؟ مگر چشمهای ندا در سرتاسر شاهراهای اینترنتی باز نمانده؟ مگر نمی‏گوییم بدا ملتی که قهرمان نیاز داشته باشد؟ مگر توقع نداریم موسوی و کروبی و خاتمی محافظه کار نباشند و نترسند و بزنند به سیم آخر؟ دعوتتان می‏کنم به یک تظاهرات عظیم اینترنتی. به یک بازی برای نگاه ندا. حتی اگر فکر می‏کنید خدا هستید، از عرش خود پایین بیایید به خاطر مرگ مظلومانه او نامه‏ای به خامنه‏ای بنویسید و از او انزجار تنفر بکنید. حضور تک تک شما این تظاهرات را کمتر از تظاهرات خیابانی موثر نخواهد کرد.خودم شروع می‏کنم و همه شما را دعوت می‏کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کاش هر دو دستت از کار افتاده بود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خامنه‏ای! جایی نگذاشته‏ای که هیچ آدم مودبی آقا خطابت کند. نتیجه‏ی آن نمایش جمعه‏ات را نگاه کن. به ندا که ندای آزادی خواهیش تا قاف قیامت برای تو لعنت خواهد شد نگاه کن. از بدسرانجامی تو در حیرت نیستم. آن را در سطر سطر نامه‏ی سعیدی سیرجانی که به دستور تو کشته شد می‏دیدم. از خفتی که تاریخ منتظر است به پای نام تو بریزد با دیدن انساهایی که در حکومت تو به دار آویخته می‏شدند آگاه بودم. تو که سهل است هر آیت‏اللهی که حالا خفقان گرفته و ندا را نمی‏بیند و نمایش تو را می‏بیند لعن همیشگی ایران زمین را خریده است. عجب مردک حقیری هستی که خجالت را برای فرزندان و نسل خودت به ارث گذاشتی. حالا که بنا بود تو این جانور از آب درآیی، کاش هر دو دستت از کار افتاده بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-778363747862521926?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/778363747862521926/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=778363747862521926&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/778363747862521926'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/778363747862521926'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_5232.html' title='به‌دعوت قادر بلوچ'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-8617264398691884686</id><published>2009-06-21T09:09:00.002+02:00</published><updated>2009-06-21T09:41:42.997+02:00</updated><title type='text'>آقای رهیر! الحق که خسرالدنیا والآخره شدی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آقای خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، برای رهایی از مخمصه‌هایی، که به‌علت بی‌گانگی با اوضاع سیاسی دامن‌گیرخویش می‌کرد، نظیر گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی، یا افتادن در دام صدام و جنگ فرسایشی با عراق و درجا زدن در مرداب‌های هورالهویزه، می‌آمد و مجلس شورای اسلامی یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را مأمور گشودن گره کار می‌کرد. تا هم راه خلاصی برای بیرون آمدن از "چاه ویل" بیابند و هم آبروی‌ مقام رهبری را، به‌ظاهر حفظ نمایند و سرانجام آب رفته را به‌جوب باز گردانند.&lt;br /&gt;خامنه‌ای، یا به علت بیماری جسمی و عدم تعادل روحی، یا به سبب علاقه وافر به‌مواد و در نهایت به‌دلیل ذوب بودن در ‌قدرت مطلقه و در نتیجه از دست دادن واقع‌بینی و درک درست از جامعه امروزی ایران، عقل‌اش به این‌جور کار‌ها نمی‌رسد و نرسید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اطرافیان و مشاورین، بویژه آقا مجتبا نیز صلاح‌شان در این نبود و نیست که وی را به صراط مستقیم هدایت نمایند.&lt;br /&gt;وی با ریش‌خند به‌قانون و جانب‌داری شتابزده از احمدی نژاد منفور، کاری کرد که مشروعیت نیم‌بندی را که می‌توانست به‌عنوان یک رهبر عادل، مدیر و مدّبر دارا باشد از خود گرفت. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خامنه‌ای نمونه کامل آن فردی ‌است که اروپایی‌ها در مثال به آن «همیشه دیروزی» و ما ایرانی‌ها "متحجر" می‌نامیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبر اسلامی نیز در نهایت دچار همان توّهم و مرضی‌ست که همه دیکتاتورها و مستبدین روزگار به آن مبتلا می‌شوند. از چائوچسکو تا میلوسویچ از ایدی آمین تا اریش هونکر: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خود بزرگ‌بینی، عدم درک واقعیات، محو‌شدن در آغوش قدرت.&lt;br /&gt;او یک روضه‌خوان بیش نیست که در پایان سخن، به‌صحرای کربلا می‌زند و اشک از مردم می‌گیرد، این بار به بهانه علیل و لب گور بودن. دریغا که پس از مرگ، نام‌اش با ننگ و آدم‌کشی در تاریخ به‌ثبت خواهد رسید و ملت غیور ایران، گور و آرامگاه چنین مستبدین جنایت‌کاری را با خاک یک‌سان خواهد کرد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در نماز جمعه آقای خامنه‌ای با تهدید دگراندیشان و با چراغ سبز دادن برای سرکوب و با جانب‌داری از اقلیتی زورگو، تیر خلاص بر مشروعیت خویش زد. اگر اصولا مشروعیتی می‌داشت.&lt;br /&gt;او خود، قانون را، بویژه قانون اساسی مملکت را زیر پا له کرد و دیگران را به قانون‌شکنی متهم ساخت و طلب‌کار مردم شد. اگر صد بار هم با او بحث و جدل کنید، موضوع را برایش حلاجی نمایید، حقیقت را درک نخواهد کرد.&lt;br /&gt;ابطحی و رفسنجانی خیلی زودتر از او صدای انقلاب را شنیدند و متوجه شدند زمان قلدری و قدرت‌طلبی آخوند به‌سر آمده است و اگر با ملت کنار نیایند مردم آن‌ها را جاروب خواهند کرد.&lt;br /&gt;اگر ملت پس از انتخابات تنها به گرفتن رأی‌اش قانع بود، اینک که رهبر شمشیر از رو بسته و اعلان جنگ داده است، به کم‌تر از نابودی وی و رژیم‌اش تن در نخواهد داد. این همان چیزی‌ست که رفسنجانی گفته بود: سر چشمه شاید گرفتن به بیل ...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آقای خامنه‌ای را به‌یاد می‌آورم، که هنگام رأی دادن ابراز خوشحالی می‌کرد از شور و شوقی که جوانان برای شرکت در انتخابات در چند روز گذشته نشان داده بودند و در نتیجه این شرکت و تجمع عظیم را مشروعیتی برای رژیم خویش می‌دانست ولی روز بعد که مردم تن به تقلب آشکار وی ندادند همه را مزدور آمریکا و اسراییل نامید.&lt;br /&gt;چهل میلیون رأی به صندوق‌ها ریخته شد. طبق گفته خودشان 24 میلون‌اش سهم احمدی نژاد؛ آیا 16 میلیون نفر دیگر رشوه‌گیر بیگانگان بودندد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آقای خامنه‌ای! خجالت نکشیدی ملت شریف ایران را به مزدوری و وطن‌فروشی متهم کردی؟ قدرت چنان تو را کورکرده است که حتا از خدای خویش هم خجالت نکشیدی؟ در این روزها، بویژه پس از کشتار دیروز که به پیر زن‌ها هم رحم نکردید، فکر می‌کنید تا چه حد در اجتماع ایران و در جهان بیش‌تر منفور شده‌اید؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;من به مقتضای شغلی به‌ندرت غافلگیر می‌شوم ولی در شب پس از رأی‌گیری، وقتی با چنین تقلب بزرگی از جانب رهبر روبرو شدم، انگشت به‌دهان ماندم و تا ظهر روز بعد از بُهت و حیرت بیرون نیامدم. رهبر مردم را خیلی نادان شمرده بود! راستی این بار رفسنجانی چند بار به‌خدا پناه برد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مرد خدا و این همه دروغ؟ روحانی و این همه خیانت؟ پیش‌نماز و این‌همه ذوب در قدرت شیطانی؟ رهبر و این همه بی‌خردی؟&lt;br /&gt;انسان از خود می‌پرسد این‌ها که شهروندی را به‌خاطر معصیت‌ای صغیره به تعزیر و شلاق می‌بندند، خود چگونه چنین بر سر خدای خویش کلاه می‌گذارند؟ و در نهایت، آن‌گاه که آب از سر گذشت اورا، خدا را، از عرش کبریایی‌اش به‌زیر می‌کشند و آبروی‌شان را با وی معامله می‌کنند؟ بی‌چاره خدا !&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;بگذار این بار نیز چنبش آزادی‌خواهی مردم را سرکوب کنند. بذر انقلاب و براندازی، اینک در بطن جامعه کاشته شده است، مردم دیگر هرگز چنان آرام نخواهند بود که قبل از تقلب بزرگ بودند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خامنه‌ای نشان داد که این رژیم و آخوند هایش حرف حساب سرشان نمی‌شود و جز زبان زور زبان دیگری بلد نیستند. باشد تا صبح دولت‌شان بدمد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-8617264398691884686?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/8617264398691884686/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=8617264398691884686&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8617264398691884686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/8617264398691884686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_21.html' title='آقای رهیر! الحق که خسرالدنیا والآخره شدی'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-759218454463246066</id><published>2009-06-20T21:43:00.002+02:00</published><updated>2009-06-20T22:28:32.794+02:00</updated><title type='text'>هایل خودم! هایل احمدی نژاد!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;من تو دهن این ملت می‌زنم. من خودم ملت درست می‌کنم&lt;/span&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="200" src="http://i44.tinypic.com/rstq3s.jpg" width="280" align="left" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;من حُکم می‌کنم! بکشید این ملت را...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;H E I L ...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;b&gt; &lt;a href=" http://www.youtube.com/watch?v=jdDmC7V_euE" &gt;       تهران در خون    &lt;/a&gt; &lt;/b&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-759218454463246066?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/759218454463246066/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=759218454463246066&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/759218454463246066'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/759218454463246066'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_20.html' title='هایل خودم! هایل احمدی نژاد!'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://i44.tinypic.com/rstq3s_th.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-5491047169190501862</id><published>2009-06-17T20:03:00.003+02:00</published><updated>2009-06-17T20:18:24.931+02:00</updated><title type='text'>در حاشیه تقلب در انتخابات و پی‌آمد‌های آن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مطبوعات آلمان الحق که هم‌بستگی خویش را با آزادی‌خواهی مردم ایران به‌بهترین نحو ادا می‌کنند. مجله معروف اشپیگل در رأس این رسانه‌ها قرار دارد و روزی نیست که چند گزارش و تفسیر از ایران منتشر نکند. در یکی از گزارش‌های امروزش می نویسد‌ مردم چند قدم از رهبران‌شان جلوترند. در حالی‌که موسوی مردم را به عدم شرکت در تظاهرات دعوت کرده بود، مردم خودجوش به خیابان‌ها ریختند. اشپیگل می‌نویسد هدف رهبر جمهوری اسلامی با قول و قرار های نیم‌بند، وقت‌کشی است او معتقد است اگر بتواند مردم را برای یک‌هفته با وعده و و عید و گاه با ترس و تهدید سرگرم نگه‌دارد آتش التهاب بخودی خود فروکش خواهد کرد. این مجله می‌نویسد رهبر قول بازنگری آراء را از طریق شورای نگهبان داده است ولی مردم می‌دانند این بازنگری نتیجه‌ای را که آن‌ها طالب آن هستند، یعنی احترام به رأی مردم، دربر نخواهد داشت... تا اینجا...&lt;br /&gt;..................&lt;br /&gt;رهبر بر خلاف قانون اساسی و رسیدگی به شکایات احتمالی، عچولانه پیروزی احمدی نژاد را تبریک گفت. شورای نگهبان منتخب رهبر که اینک مأمور رسیدگی به تخلف یا تقلب در شمارش آراء است، خلاف منویات ولایت فقیه رأی نخواهد داد و آبروی وی را نخواهد ریخت و رئیس جمهور، احمدی نژاد را، که از حمایت رهبر برخوردار است کنار نخواهد زد. اینک توپ در زمین رهبر است ولی آیا او که ولایت مطلقه است و مصلحت نظام را به‌تر از هر کس دیگر تشخیص می‌دهد حاضر است تسلیم خواسته‌های مردم شود؟ مردمی که در حقیقت حشم او هستند و باید دستوراتش را بی‌چون و چرا اجرا کنند؟&lt;br /&gt;رادیو و تلویزیون دربست در اختیار دولت است و تظاهرات آزادی‌خواهی مردم را فتنه‌‌ی بیگانگان در خارج از کشور می‌‌نامد.&lt;br /&gt;لاریجانی رئیس مجلس، ضمن دل‌سوزی ظاهری برای کشته‌شدگان و آسیب‌دیدگان دانشگاه، بلافاصله به پرو پاچه پرزیدنت اوباما می‌چسبد و اعتراض مردم ایران را به پای سخنان او در قاهره می‌گذارد.&lt;br /&gt;مردم می‌داننند که هم‌اکنون به‌ترین فرصت برای رسیدن به آزادی به‌دست آورده اند و حاضر نیستند با اعمال خشونت بهانه‌ای بدست حکومت‌گران بدهند. آن‌ها می‌نویسند این لباس شخصی‌های رژیم هستند که با شکستن شیشه بانک‌ها و آتش‌زدن مغازه‌ها... می‌خواهند وضعی پیش بیاورند که بهانه درگیری خشونت‌بار به نیروی انتظامی، برای خفه کردن خیزش مردم بدهند.&lt;br /&gt;موسوی و کروبی ضعیف تر از آن هستند که رهبری جنبش را به‌عهده بگیرند، طرفه این‌که آن‌ها هرگز سقوط رژیم و نابودی جمهوری اسلامی را طالب نیستند. آزادی مردم و ایجاد حکومتی سکولار، یعنی جدایی دین از حکومت را بر نمی‌تابند و همانند محمد خاتمی سکولار را مترادف با بی‌دینی و لامذهبی و کفر می‌دانند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حتا اگر طبق آراء مردم میر حسین موسوی به ریاست جمهوری برسد، او در سایه ولایت فقیه چه‌کار می‌تواند بکند، که محمد خاتمی در طول مدت هشت سال توانست و انجام نداد؟&lt;br /&gt;بزرگ‌ترین لطمه‌ای که اینک می‌تواند به‌جنبش بخورد دخالت و ورود محمد خاتمی به صحنه است که مصلحت نظام را، بر همه چیز ارجح می‌داند. و تا زمانی که ولایت مطلقه فقیه وجود دارد و او بر همه چیز، از قوای مقننه گرفته تا قضائیه و مجریه، تسلط دارد، مصلحت نظام نیز در دست او است و ولی فقیه است که تشخیص می‌دهد مصلحت نظام در چیست و کجاست؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هیجده تیر مردم دانشجوها را تنها گذاشتند. هم‌اینک به‌ترین فرصت برای رسیدن به جایگاهی‌ست که ما ایرانیان سزاوارش هستیم. این فرصت طلایی را مغتنم بشمریم. اگر کوتاه بیاییم تا یکی دو نسل دیگر انگشت تأسف به لب خواهیم گرفت و شرمنده فرزندان و نوه‌های‌مان خواهیم بود. چنین فرصتی که امروز برای براندازی رژیم قرون وسطایی بدست آمده‌است دوباره و در مدتی کوتاه بدست نخواهیم آورد. آخوندهای کوچک و بزرگ نیز اینک همه سکوت کرده‌اند حتا به‌دفاع از خامنه‌ای بر نمی‌خیزند. ابعاد وحشتناک فساد و خفقان نفس از همه بریده است. آقای خامنه‌ای و دارو دسته‌اش شیرینی قدرت را به این آسانی از کف نمی‌دهند از ما است که این شهد را، به‌قیمت آزادی ایران، در کام‌‌شان تلخ کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-5491047169190501862?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/5491047169190501862/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=5491047169190501862&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5491047169190501862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5491047169190501862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_269.html' title='در حاشیه تقلب در انتخابات و پی‌آمد‌های آن'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1668015995548986770</id><published>2009-06-17T01:40:00.001+02:00</published><updated>2009-06-17T01:52:02.553+02:00</updated><title type='text'>انصراف یا جوی خون؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ایمیلی از تهران به‌دستم رسیده است، که خلاصه‌اش را این‌جا می‌نویسم:&lt;br /&gt;« برنامه امنیتی نسبتا مفصلی برای حضور آیت‌الله خامنه‌ای به‌منظور ایراد سخنرانی و برگزاری نماز جمعه در آخر این هفته در مصلای تهران تدارک دیده شده است. به‌احتمال، مشکلات برقراری امنیت، ستاد کودتا را به سختی نگران کرده و به دلهُره وا داشته است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مردم از برگزاری این سخنرانی مطلع هستند و از طرق مختلف از جمله «فیس بوک»و " تویتر" و دهان به دهان، به اطلاع یکدیگر رسانده‌اند تا با همراه آوردن علائم سبز ( دستمال گردن سبز، بازوبند، نوار پیشانی، سجاده سبز)، به صورت انبوه در این نماز عبادی سیاسی‌ی دشمن‌شکن، شرکت جویند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دهند و بگویند: گفتی گروه گروه در انتخابات شرکت کنیم وبه انقلاب در جهان شأن و منزلت بخشیم. شرکت کردیم ولی رأی مان کجا رفت؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خامنه‌ای خامنه‌ای رأی مرا پس بده! رأیی که من داده‌ام به کس و ناکس نده! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گویا قرار است موسوی و کروبی و خاتمی نیز، صرفا برای ادای فرایض مذهبی، در مراسم عبادی نماز جمعه حضور یابند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ستاد از طریق بیت به رهبر هشدار داده است که قادر به‌کنترل چند میلیون جمعیت معترض نیست و ممکن است کنترل از دست برود و مردم عاصی و گول‌خورده، رهبر اسلام را، مثل "دوچه"، رهبر ایتالیا در جنگ جهانی دوم، در مصلای تهران از پا آویزان کنند.&lt;img height="137" src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:hpSXBz-Kk9G8yM:http://www.pajwak.com/khamanei.jpg" width="103" align="left" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبر سخت عصبانی شده و گفته است اگر عرضه تیر‌اندازی ندارید بگویید بچه‌های بسیج ‌همراه با دوستانی که از لبنان آمده‌اند کنترل را بدست گیرند. ستاد پاسخ داده ما عرضه‌اش را داریم ولی آیا درست است نماز گزاران را به‌گلوله ببندیم و دوست و دشمن را یک‌جا به‌کشتن دهیم؟&lt;br /&gt;هنوز معلوم نیست رهبر چه تصمیمی خواهد گرفت؟&lt;br /&gt;شایع است از آن‌جا که آخوندها در مقابل زور جا می‌زنند احتمالا رهبر مجددا به عوام‌فریبی پرداخته قول و وعده‌هایی خواهد داد، که شورای نگهبان منتخب یا منتصب خودش به موضوع تخلف و نه تقلب، رسیدگی خواهد کرد. و چون این خود چند هفته وقت می‌برد مردم نیز در این مدت کماکان دل‌سرد شده پی کارشان می‌روند.&lt;br /&gt;شایعه دیگر این است که تا روز جمعه فعلا دو روز وقت است. طبق دستور رهبر نیروهای انتظامی در مدتی کوتاه به قلع و قمع تظاهر‌کنندگان خواهند پرداخت و جوی خون راه خواهند انداخت و بدین وسیله تا روز جمعه و ایراد سخنرانی سکوت محض حکم‌فرما خواهد شد».&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1668015995548986770?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1668015995548986770/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1668015995548986770&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1668015995548986770'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1668015995548986770'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_17.html' title='انصراف یا جوی خون؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-2000473129506981279</id><published>2009-06-14T15:59:00.003+02:00</published><updated>2009-06-15T01:07:57.536+02:00</updated><title type='text'>رژیم اسلامی، منفور در وطن، منزوی در جهان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مگر می‌‌شود این رویداد نامردمی، نا اسلامی و آن‌چه را که در وطن رُخ داده است به‌همین آسانی و به‌همین سادگی هضم کرد؟ باور کرد؟ قبول کرد؟ فراموش کرد؟&lt;br /&gt;انسان از خود می‌پرسد مرد خدا و این‌همه وقاهت؟ رهبر معنوی و مذهبی‌ی یک ملت و این‌همه بی‌پروایی و قباهت؟ روحانی، آیت خدا، مرجع تقلید و این‌همه مقام‌پرستی و قدرت‌طلبی و دنائت؟ این همه خود‌محوری و آلوده به‌ خباثت؟&lt;br /&gt;28 مرداد 32 بنام روز کودتای شاه در تاریخ ایران رقم خورده است و 22 خرداد 88 بنام روز تحقق کودتای سید علی خامنه‌ای بر علیه ملت‌اش. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبری که نه از جمهور نشان دارد و نه ازاسلام .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و فردا، در ایران آزاد، فرزندان و نوه‌های همین جوانان بُهت‌زده و مأیوس، هر سال، در چنین روزی، در سوگ کسانی که در این روزها کتک خوردند، مجروح شدند یا کشته شده‌اند، شمع روشن خواهند کرد و به شما بانیان کودتا نفرین خواهند فرستاد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;من رأی ندادم، دلیل اش [&lt;a href="http://hamid-midaf.blogspot.com/2009/06/blog-post.html"&gt; اینجا&lt;/a&gt; ] نوشته‌ام. ولی کسی را هم به‌تحریم تشویق نکردم، هر کس آزاد است آن‌جور فکر کند و آن‌طور تصمیم بگیرد، که در تعامل با وجدان و منطق خویش می‌پندارد.&lt;br /&gt;شب رأی‌گیری اما تا صبح بیدار و پشت کامپیوتر نشسته بودم. شب از نیمه گذشته بود که پیش‌تازی احمدی نژاد در آراء شمرده شده را لحظه به‌لحظه خبر دادند. شمارش آراء را، و تعیین برنده و بازنده با چنین سرعتی فقط در کشورهای اروپایی، با سیستم‌های مجهز و مدرن اکترونیکی و با دیسیپلین و پشت‌کار قاطع، سراغ داشتم، ولی نه در ایران آخوندزده که حتا قادر نیستند اختلال در پیامک‌های تلفنی را مرتفع کنند؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شگفت زده مطلبی برای درج در وبلاگ‌ام نوشتم ولی با ظّن به این مطلب ‌که ممکن است اشتباهی در شمارش آراء رُخ داده باشد در انتشار آن دست نگهداشتم و منتظر ادامه شمارش‌ شدم. غافل از این که وزارت کشور دستور دارد طبق لیستی که قبلا تهیه دیده، نتایج ساختگی و هماهنگ‌شده با رهبری و سپاه را، ساعت به‌ساعت از روی فهرست به مردم تحویل دهد.&lt;br /&gt;&lt;img height="160" src="http://iranbbb.org/pics/news/khaenin-1-5.jpg" width="170" align="left" /&gt;نه‌تنها من، که یک ملت و جهان در بُهت و حیرت فرو رفته بودند.&lt;br /&gt;مردم از خود می‌پرسند بی‌‌حیایی تا این حد؟ خیانت به آراء مرد تا مرز بی‌شرمی و بی‌وجدانی؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گویا خامنه‌ای در پاسخ به اعتراض‌ها گفته ‌است مگر ما در صدر اسلام انتخابات و رأی‌گیری و صندوق آراء‌ داشته‌ایم، که من اکنون خود را ُملزم به آن بدانم؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;من شخصا از همان آغاز تبلیغات انتخاباتی، از آن‌جا که هیچ اعتمادی به هیچ آخوندی ندارم، چنین شبهه‌ای داشتم، که مردم را برای رأی دادن و برای کشیدن پای صندوق‌ها، به‌تمسخر گرفته‌اند، هدف ابقای احمدی‌نژاد است با شرکت ظاهری انبوه مردم. چه‌کس می‌تواند اعتراض بکند؟ و کو گوش شنوا؟ شوربختانه چنین هم شد.&lt;br /&gt;میر حسین موسوی، چه خوب چه بد، اینک رئیس ‌جمهور قانونی ایران است. کجا هستند آخوندهایی که در کمپین انتخاباتی او شرکت و برایش تبلیغ می‌کردند؟ آقای خاتمی آیا اکنون وقت پنهان شدن در خانه است؟ چرا حرف نمی‌زنید؟ آیا بازهم بر این عقیده‌اید که "مصلحت نظام" توجیه‌کننده سکوت شما است؟ آیا مردمی که به ‌امید کورسویی از آزادی هفته‌ها تلاش کردند، در تبلیغات انتخاباتی فعالانه شرکت کردند، در صف‌های طولانی برای دادن رأی ایستادند، وقت تلف کردند، هیچ صلاح و مصلحتی ندارند؟ آیا فریب مردم و دزدیدن آراء آن‌ها به صلاح و به ‌مصلحت نظام است؟ آقایان کروبی، رضایی، خاتمی؟ آیا روز دوشنبه میر حسین موسوی را در راه‌پیمایی همرا‌هی خواهید کرد؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آیا رهبر با ابقای آقای احمدی‌نژاد، که حتا در مناظره تلویزیونی و جلو چشم میلیون‌ها نفر دست از دروغ و سفسطه نمی‌کشید در رأس کشوری، که رُل کلیدی در خاورمیانه و جهان بازی می‌کند، هم ایران و هم خاورمیانه را آبستن حوادث خطرناکی نکرده است؟&lt;br /&gt;آیا دولت اسراییل حق ندارد به اجماع جهانی دست بزند، آن‌ها را قانع کند که تعامل با رژیمی که سر ملت خویش کلاه و گونی می‌گذارد، بی‌هوده است؟ و جز زبان زور زبانی سرش نمی‌شود؟&lt;br /&gt;اینک در گرما گرم بُهت و حیرت و یأس و نا امیدی و نفرت مردم اگر کشوری فرصت را غنیمت شمرده به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله بکند آیا رژیم می‌تواند واقعا توقع و انتظار حمایتی از مردم داشته باشد؟&lt;br /&gt;آقای رهبر! افسوس که قدرت مطلق چنان چشم شما را کور کرده است که نمی‌توانید بینید چنان‌چه کورسوی مشروعیتی برای خود و برای نظام اسلامی‌ات فرض می‌کردی، اینک با این کودتا از دست داده‌ای.&lt;br /&gt;آقای رهبر! جوانان وطن را از هرچه رأی و رأی‌گیری‌ست متنفر کردی. افسوس که تا چهار سال دیگر زنده نیستی تا ببینی چند نفر دیگر به التماس‌های تو لبیک خواهند گفت و به‌پای صندوق‌های رأی خواهند رفت؟ هرچند در اساس برایت علی‌السویه است.&lt;br /&gt;آقای رهبر! جوانان وطن را نا امید کردی. دریغ و افسوس که غافل از آن‌ هستی چه لطمه‌ای به جامعه ایران، بویژه به جامعه جوان وطن وارد کرده‌ای!&lt;br /&gt;آقای رهبر! در تلویزیون آلمان، در صحنه‌ای از تظاهرات خیابانی در تهران، دختر جوانی را دیدم که پاسدارانِ شما با باتوم بر فرق‌اش می‌کوفتند و خون از دماغ‌اش فوران داشت و او وحشت‌زده جیغ می‌کشید و خدا خدا می‌کرد. عجب پدری هستی! عجب رهبری هستی! آیا او هم دشمن است؟ او هم مأمور"سیا"ی آمریکا و دست نشانده موساد است؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-2000473129506981279?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/2000473129506981279/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=2000473129506981279&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2000473129506981279'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2000473129506981279'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_14.html' title='رژیم اسلامی، منفور در وطن، منزوی در جهان'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4881650123722743546</id><published>2009-06-13T04:31:00.001+02:00</published><updated>2009-06-13T04:31:52.444+02:00</updated><title type='text'>کودتای خامنه‌ای علیه ملت؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اگر این خبر صحت داشته باشد سر انجام، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، طبق دستور رهبر، احمدی‌نژاد را به‌عنوان برنده انتخابات از صندوق بیرون آوردند. بی‌چاره ملت!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چه ساده‌اندیش و خوش‌باور بودند بعضی از هموطنان‌ام که تصور می‌کردند خامنه‌ای اجازه خواهد داد رقیب پیشین و منتقد سرسخت امروزی‌اش در اعمال قدرت با او سهیم شود، به‌مردم آزادی بیان بدهد، وعده‌ آزادی مطبوعات و آزادی نفس‌کشیدن را عملی کند. دست نیروهای فشار، بازوی مسلح و ضامن تسلط آخوند را، از سر ملت کوتاه کند! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="127" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:NkuByvAZqenvcM:http://www.president.ir/piri/media/mid/15758.jpg" width="105" align="left" /&gt;موسوی گفته‌است آرام نخواهد نشست و به تقلبی که در انتخابات شده است اعتراض خواهد کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خُب... اعتراض بکند. مگر چه می‌شود؟ آسمون به زمین می‌‌رسد؟ ولی به‌هر حال چون به‌تر از هیچ است ما هم از صمیم قلب امیدواریم در این اعتراض‌ موفق بشود. لاکن چنین تصور می‌کنم که همسر فرهیخته و دانشمندش به او توصیه کند که با «ماتادور»ی به این تنومندی شاخ به‌شاخ نشود و گرنه مثل فروهرها ترورش می‌کنند. این‌ها برای ماندن بر سر قدرت به‌فرزندان خویش هم رحم نمی‌کنند. بدیهی‌ست ملت با انتخاب موسوی یا کروبی یا رضایی، که هر سه نیز از غربال شورای نگهبان گذشته بودند، قصد بر‌اندازی سبز و سفید و مخملی و نرم و ولرم را داشت. ولی به‌قول آلمان‌ها صورت‌حساب را بدون اطلاع صاحب رستوران باز کرده بودند. انتخاب یکی از آن‌ها آغازی می‌شد بر پایان قدرت مطلقه رهبر. و آخوند حیله‌گر مکار، که سر شیطان هم کلاه می‌گذارد، که حرام خدا را حلال و حلال‌اش را حرام می‌کند و اگر لازم شد او را از اوج کهکشان به‌زیر می‌کشد و مقام کبریایی‌اش را تا حد یک معامله‌گر پایین می‌آورد، بر سر میز مذاکره‌اش می‌نشاند، سپس آبروی‌اش را با وی معامله می‌کند، آری... فکر کردید چنین آخوندی همین‌جوری می‌نشیند و تسبیح می‌اندازد و به ذکر خدا قناعت می‌کند و اجازه می‌دهد به‌همین سادگی قدرت‌خانم را از آغوش گرم‌اش بیرون بکشند؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سی سال بر شما حکومت کردند هنوز این موجودات را نشناخته‌اید؟ چه می‌دانم؟ شاید هم به‌تر از من می‌شناسید... عتاب من بی‌هوده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بارها گفته‌ام و تکرار می‌کنم: این غاصبین وطن تا حمام خون راه نیانداخته‌اند و تا موجب تجزیه ایران نشده‌اند دست از سر این مملکت و ملت‌اش‌ بر نمی‌دارند. جان انسان‌ها، در ازاء ماندن بر سر قدرت، برای این ایران‌ستیزان پشیزی ارزش ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آن همه خوشی‌ها، شور و شعف‌‌ها، بوق‌زدن‌ها، کف‌زدن‌ها، رقصیدن‌‌ها، آواز خواندن‌ها، شعارها، پس از اتمام کارناوال انتخابات، دانه به دانه و مثقال به مثقال از جیگرتان بیرون خواهند کشید. نه تنها کلاه سر ملت ایران رفت بل چنان کلاهی هم سر اوباما و اروپا و آسیا و عرب‌ها گذاشته‌اند که تا بیخ گردن‌شان فرو رفته است. آدم نمی‌داند بخندد یا بگرید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;اینک، با توجه به‌تاریخ پر افتخار ایران و نیروی خلاقه ایرانیان، در انتظار واکنش ملت هستیم. اگر اکنون به‌تماشا بنشینیم و از حق‌‌مان دفاع نکنیم دیگر چنین فرصت طلایی را، دستِ‌کم به این زودی‌ها، به‌دست نخواهیم آورد و تا چند نسل دیگر شاهد بدبختی‌های خویش، رنج و محنت فرزندان و نوه‌های‌مان خواهیم بود.می‌گویند مصدق گفته‌است برای رسیدن به‌بهشت، می‌بایست گاهی از جهنم گذشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4881650123722743546?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4881650123722743546/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4881650123722743546&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4881650123722743546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4881650123722743546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html' title='کودتای خامنه‌ای علیه ملت؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-2462466737309504494</id><published>2009-06-12T16:58:00.004+02:00</published><updated>2009-06-12T17:16:49.134+02:00</updated><title type='text'>در حاشیه انتخابات امروز، جمعه 22 خرداد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;به‌ندرت دیده شده تلویزیون آلمان این‌چنین مفصل در باره انتخابات کشورهای اسلامی، آسیایی، خاورمیانه‌ای بحث و تفسیر پیاده کند، که اینک در رابطه با انتخابات ایران. شایع است کثرت جمعیت برای رأی دادن و حضور مردم در صحنه برای « change »، سبب شده‌است پاسدارها، اگر هم قصد دخالتی به‌نفع احمدی‌نژاد در سر داشته‌اند، اینک از بیم نا آرامی‌ها منفعل بمانند.....&lt;img height="60" src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2009/04/090404155015_op-election-106.jpg" width="106" align="left" /&gt;می‌گویند شرکت مردم برای رأی دادن بیش ‌از زمان انتخابات خردادی محمد خاتمی‌ست. این امر را نیز پنهان نمی‌کنند که درد غرب برنامه هسته‌ای و جلوگیری از ادامه غنی‌سازی اورانیوم است! تا قطره‌ای باران رحمت و نفسی تازه برای آزادی ایرانیان اسیر در چنگ استبداد قرون وسطایی.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;می‌گویند نیروی انتظامی ایران در برخورد با شهروندان، بی‌تربیت‌ترین نیروی پلیسی جهان است و با وجودی‌که مواجب و حقوق‌شان از کیسه ملت پرداخت می‌شود و طبعا وظیفه‌‌شان دفاع و حمایت از مردم است ولی مثل اشغالگران با آن‌ها رفتار می‌کنند به‌گونه‌ای که حتا اسراییل هم این‌چنین با ساکنین غزه و کرانه غربی رود اردن رفتار نمی‌کرده است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;انتخابات ایران و احتمال باخت احمدی نژاد خواب از چشم حماسیون و حزب‌اللهیون و دیگر مفت‌خوران خاورمیانه ربوده‌است. می‌گویند پخش مناظره انتخاباتی ایران در لبنان سبب‌ساز باخت نیروی حزب‌الله در انتخابات آن کشور بوده است.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;یهودیان ایران گفته‌اند ما به احمدی‌نژاد رأی می‌دهیم. اگر گفتید چرا ...؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هاشمی رفسنجانی رهبر را چنین قانع کرده‌است که این‌جور که احمدی نژاد پیش می‌رود بعید نیست بزودی صدای پای انقلاب را بشنفیم. در همان گعده رهبر قانع شده است دست از حمایت احمدی نژاد بردارد و گفته‌است: لاکن خودمان هم این آقای چیز، این آقای موسوی را برنده می‌‌پنداریم ولی بنده که نمی‌توانم رأی‌ام را به چیزی، به‌کسی بدهم که اوایل انقلاب لذت رئیس جمهور بودن را تو دهن‌ مبارک ما چیز کرد، زهر مار کرد و هی باعث شد امام به‌ما نهیب بزند.&lt;br /&gt;و رفسنجانی، که می‌گویند در موذی‌گری و زیرکی استاد است به خامنه‌ای پیشنهاد کرده است به امام زمان رأی بدهد تا نه سیخ بسوزد نه کباب.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هنر نزد ایرانیان است و بس. مردم پیامک‌های متعددی را از قول خامنه‌ای منتشر کرده‌اند که گفته است امت همیشه در صحنه با رأی‌شان تو دهن دروغ‌گویان خواهند زد و در پیامک‌ای دیگر رهبر هاشمی بهرمانی را متهم به نفاق و ایجاد تشنج در کشورکرده‌است. رهبر هنگام رأی دادن مجبور به تکذیب شده است. سیستم پیامک تلفنی، همانطور که پیش‌بینی شده بود اینک دچار اختلال است.&lt;br /&gt;رهبر از حضور پرشور مردم در این روزها و شب‌های انتخاباتی تشکر کرده است و به‌روی خودش نیاورده است اقرار بکند که مردم از استبداد و از خفقان زده شده‌اند و روزنه‌ای برای نفس‌کشیدن‌شان آرزوست و این‌چنین، به‌‌نبرد با استبداد آمده‌اند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;یقینا او، خامنه‌ای، اگر مقام رهبری و ولایت مطلقه و اصولا بود و نبود جمهوری اسلامی را به‌رأی ملت واگذار کند، حضور مردم در صحنه برای ریختن این سیستم به‌زباله‌دان تاریخ از این‌هم پرشور‌تر و پر هیجان‌تر خواهد شد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-2462466737309504494?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/2462466737309504494/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=2462466737309504494&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2462466737309504494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2462466737309504494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_12.html' title='در حاشیه انتخابات امروز، جمعه 22 خرداد'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1834239478591878456</id><published>2009-06-11T13:57:00.000+02:00</published><updated>2009-06-11T13:58:29.642+02:00</updated><title type='text'>مناظره (طنز)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مناطره خصوصی دکتر محمود احمدی نژاد با موسوی، رضایی، کروبی، همزمان و در یک جلسه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجری برنامه: بسم‌الله رحمان رحیم... بنده با عرض سلام خدمت آقایون و احوالپرسی با بینندگان عزیز، خیر مقدم می‌گویم به‌شماها، خوش آمدید به این جلسه مناظره، بنده با اجازه‌تون زیرسیگاری‌ها، فنجون‌ها و قندون‌ها را گفتم از روی میز جمع بکنند تا، زبانم لال، کنترل از دست‌تون خارج نشه و با شکستن سر و صورت و کول و چانه و چونه هم‌دیگه ما را مجبور نکنید آمبولانس خبر کنیم. گلدان‌ها را هم گفتم از روی میز بردارند و گُل‌های مصنوعی را هم که ملاحظه می‌فرمایید همین‌طوری روی میز ولو کرده‌ایم. صندلی‌ها را هم گفتیم کمی بیش از حد معمول از هم جدا بچینند تا فرصت گاز گرفتن، تنه زدن و تُف کردن به کسی داده نشده باشد. بنده همچنین خواهش می‌کنم از عاروق بی‌جا و از انگشت تو دماغ‌کردن و از صدور گاز‌های سّمی، جدا خودداری بفرمایید....&lt;img height="100" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:VOyNUcAtOowiHM:http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/5/20/img633784178458125000.jpg" width="140" align="left" /&gt;یک نکته دیگر هم عرض می‌کنم و زحمت را کم کرده شما را به‌خدا می‌سپارم.&lt;br /&gt;سپس رو به دوربین: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من فلسفه مناظره آقایان موسوی و کروبی و رضایی را با هم‌ نفهمیدم. اگر منظور اعلام برنامه‌های انتخاباتی‌‌ است که این را در کمپین انتخاباتی خودشون انجام دادند و انجام می‌دهند. صدا و سیما هم که به هریک سهمیه پخش برای اعلان برنامه‌های‌شان، رایگان، در اختیارشون گذاشته است؛ بنا بر این مناظره این سه‌تا باهم، یا علیه هم‌ نفهمیدیم دیگه چه صیغه‌ای‌ست؟ مگه تو آمریکا این‌جوری مناظره می‌کنند که ما هم بکنیم؟&lt;br /&gt;مناظره با کاندیدایی که فعلا بر سر کار است، یعنی با آقای دکتر احمدی نژاد، خُب ... حرف دیگری‌ست چون این سه نفر ایشان را به‌چالش طلبیده‌اند و می‌خواهند با هاش رقابت کنند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حالا کاری ندارم که بنده اسم این جنجال و هیاهو را نمی‌توانم مناظره بگذارم. شاید بشود به آن گفت: مرافعه، منافقه، مناصحه، منازله، ملامسه. یا بشود گفت: مکابره، مضاربه، مشاجره، مخادعه، مخاصمه، مسارعه و چه می‌دانم متارکه. مکایده، منافسه و چه و چه ... نه مناظره!&lt;br /&gt;بگذریم، به‌ بنده حقوق می‌دهند تا به این مصاحبه یا مجادله صّم و بُکم نظارت بکنم ... شما هر چه می‌خواهید تو سر هم بزنید... حالا برویم سر اصل مطلب ...&lt;br /&gt;ما قبل از شروع برنامه شیر خط کردیم و قرار شد جناب آقای پروفسور دکتر محمود احمدی نژاد مباحثه و منازعه را آغاز بکنند و خودشان هم سخن‌گوی پایانی باشند. بقیه آقایون هم هر کدام می‌توانند با رعایت نزاکت و به نوبت چند ثانیه‌ای گپ بزنند.&lt;br /&gt;آقای دکتر بفرمایید!&lt;br /&gt;احمدی نژاد چند بار ابرو می‌اندازد، چند بار هم زبانش را در می‌آورد، کف‌های گوشه لب‌هایش را نیز با انگشت پاک می‌کند، دست‌مال یادش رفته با خودش بیاورد، سپس این‌چنین آغاز سخن می‌کند:&lt;br /&gt;بسم‌الله الرحمن‌الرحیم. لاحول ولا قوة الّی بالله العلی‌العظیم. الصلاةُ و السلام علی عبادالله الصالحین والمخلصین والچاکرین و لعنت‌الله علی المفسدین المستضعفین. قال الحدیث‌المعتبر از قول امام‌الخامس‌السامع الثالثین که اخذو الچماق بین یدیکم و یفردون فی‌المغز الانسان المخالفون المتظاهرون علی‌الخصوص‌الدانشجویون والاصلاح‌طلبون و لا تخَف انّکُم واردون فی‌الجنة و انهُم شیرجه فی‌الجهنم. ان‌الله یُحبُ الچماقین.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;موسوی: آقای مجری! نفهمیدم، قرار است منازعه به‌زبان فارسی صورت بگیره یا به عربی؟&lt;br /&gt;مجری: آقای برادر مهندس، ساکت باشید، اجازه بدید دکتر حرف‌اش را بزند، هی حرف‌اش را قطع ‌می‌کنید، مگه «ضرم» دارید؟ موسوی رو به‌ مجری: من کی حرف ایشون رو قطع کردم من یک انقلابی هستم من در خدمت امام بوده‌ام، من یار و مونس امام بوده‌ام، هر وقت هم با رئیس‌جمهور وقت دعوام می‌شد امام طرف مرا می‌گرفت، من فقط یک سؤال طرح کردم. هی نمی‌گذارید من حرف بزنم، این مردک (اشاره به رئیس‌جمهور) چهار سال است تواین مملکت ریده، حالا هم نمی‌گذارید حرف بزنیم...&lt;br /&gt;مجری: آقی موسوی لطفا نزاکت کلام را رعایت بفرمایید، شما بیست سال حرف نزدید حال می‌خواهی سکوت بیست ‌ساله‌ات را همین امشب و همین حالاتلافی بکنی؟ این که نمی‌شود برادر، من شما را دوست دارم، من دلم برای شما می‌سوزه...&lt;br /&gt;احمدی نژاد پرونده‌ای را از زیر میز بیرون می‌‌کشد و تصویر زن محجبه‌ای را بالای یک نوشته به تماشاچیان نشان می‌دهد و به موسوی می‌گوید میخوای بگم این کیه؟&lt;br /&gt;موسوی سرک می‌کشد تصویر را ببیند احمدی‌نژاد تصویر را می‌دزدد می‌گوید بگم کیه؟ بگم گیه؟&lt;br /&gt;موسوی: آقا این چه وضعیه؟ تا بحال هیچ‌کس عکس همسر محجبه مرا ندیده است، آقا چرا تو دوربین نشان همه می‌دهی؟ آقای احمدی نژاد، برادر من، من شما را دوست دارم من دلم برای شما می‌سوزد.&lt;br /&gt;احمدی: من هم شما را دوست و دلم براتون می‌سوزد، ولی به‌من بگو اون ضعیفه کیه که در کنار شما براتون تبلیغات انتخاباتی می‌کنه؟&lt;br /&gt;موسوی: من هم شما را دوست دارم، ایشون خانم من است، دوتا فوق لیسانس داره، استاد دانشگاه است، رئیس دانشگاه الازهر است، ده سال طول کشید تا دکتراش رو گرفت شما حالا ...&lt;br /&gt;احمدی حرف‌اش را قطع می‌کند: چی ... ده سال طول کشید تا دکتراش گرفت؟ سپس رو به مجری: آقا من خودم دکتر هستم دکتر راسی راسی هم هستم، مگر دوره دکترا چهار سال نیست؟ این ضعیفه کجا دکتر گرفته که ده سال طول کشیده است؟&lt;br /&gt;مجری: آقای دکتررئیس‌جمهور، از من نپرسید بنده اینجا فقط یک کرونومتر هستم ...&lt;br /&gt;کروبی: آقا چرا عکس عیال مردم را تو تیلی ویزیون نشون می‌دی؟ نکنه دکتری خودت هم مثل دکتری کردان قلابیه؟&lt;br /&gt;احمدی: تو شلوغ‌اش نکن، بیا اول به‌من بگو چرا عکس عیال مرا تو روزنامه اعتماد ملی‌ات چاپ کردی؟&lt;br /&gt;کروبی: اون روزنامه‌ای که تو دیدی تیتر "ملی" نداشت. اون فقط " اعتماد" خشک و خالی بود، مال من نبود، خیط کردی، عکس زن‌هایی هم که توش بودن همه تو چادر سیاه پیچیده شده بودند، تو از کجا عیال خودت را پیچیده تو چادر تشخیص دادی؟ تو بیا اول بگو اصلا چرا هاله نور دیدی؟ آمریکا کی و کجا می‌خواست تو را بدزدد؟ تو چه بدردشان می‌خوردی که بیایند تو را بدزدند؟ مگه آدم قحط بود؟ مگه جورج بوش می‌خواست تو را بخاطر هولوکوست ترشی بیاندازه؟ این خط خطی‌ها چیه که به اسم " آمار " به‌ما نشون میدی؟&lt;br /&gt;فکر کردی ما لُریم؟ فکر کردی از پشت کوه آمدیمه ؟ من خودم آمار بلدمه، ده پونزه سال رئیس مجلس بودمه، با آمار و عامار سر و کار داشتمه. من از آقای جوادی آملی پرسیدمه، چرا جوواب احمدی نژاد رو ندادیه؟ جو واب داد که مو بهش گفتمه، گفتم رسول اکرم فرموده است حتا به حیوان، حتا به بچه هم نباید دروغ گفت.&lt;br /&gt;احمدی‌نژاد: دهه ... پس چرا امام زیر درخت سیب اون قول و قرارها داد؟ اون وعده‌ها را داد؟ ولی وقتی اومد ایران زیر همه قول‌ و قرارها‌شون زدند؟ آقای کروبی، اون زمان کجا بودی؟ چرا ایراد نگرفتی؟ نوبت ما که شد الَم شنگه در می‌آوری؟&lt;br /&gt;احمدی نژاد چند بار زبونک می‌اندازد، پشت چشم را نازک می‌کند و می‌‌پرسد: حالا از این حرفها که بگذریم تو اول بگو ببینم اون سیصد میلیون دلاری که از شهرام جزایری گرفتی چی‌کارش کردی؟&lt;br /&gt;کروبی: اولا که اون سیصد میلیون دلار نبود و سیصد میلیون تومان بود، این یکیش، دوم این‌که من آخوند هستم، هر کس پول بدهد می‌گیرم. تو تا به حال آخوندی دیدی که پول پس بزنه؟ از همه این‌ها گذشته جزایری که در مقابل آن پول چیزی از من نخواست...&lt;br /&gt;احمدی: آقای کروبی، بگذار بگویم شما از اقتصاد هیچ سرت نمی‌شود. آدم وقتی پولی به آخوندی می‌دهد یعنی این‌که اونجا سرمایه‌گذاری می‌کند، برای بعدهاش کردیت باز می‌کند، اعتبار باز می‌کند... لاکن شما این چیزها را نمی‌فهمید. سپس سرش را می‌اندازد پایین و اوراق روی میز را ورق می‌زند.&lt;br /&gt;کروبی: آقای احمدی نژاد، من اقتصاد نه بلدمه؟ اون موقع که من در حوزه علمیه الیگودرز درس اقتصاد اسلامی ره تلمذ می‌کردم حناب‌عالی تو قنداق‌ات می‌شاشیدی... حالا از ما ایراد می....&lt;br /&gt;مجری: خیلی می‌بخشیدها... حاج آقا وقت شما و آقای موسوی تموم شد. نوبت آقای دکتر رضائیه. آقای دکتر رضایی لطفا بفرمایید!&lt;br /&gt;رضایی: بسم‌الله الرحمن‌الرحیم... اول سه‌تا صلوات بفرستید تا بعد بنده شروع کنم ...&lt;br /&gt;حضار: علّاف شدیم از دست خامنه‌ای و آل خامنه‌ای&lt;br /&gt;رضایی: نشد، گفتم سه دفه ...&lt;br /&gt;حضار: علّاف شدیم از دست خامنه‌ای و عال خامنه‌ای.... (سه بار)&lt;br /&gt;رضایی: حالا سه بار هم بگویید یا زهرا یا زهرا یا زهرا&lt;br /&gt;حضار: یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا&lt;br /&gt;رضایی: نع ... نشد، باید هنگام یا زهرا گفتن تو سینه‌تان بزنید، این‌جوری: سپس با دست به سینه‌اش می‌زند و سه بار یا زهرا یا زهرا می‌گوید.&lt;br /&gt;مجری خیلی متشکرم آقای رضایی وقت شما هم تموم شد.&lt;br /&gt;کروبی: اجازه میدید من یک جمله کوتاه عرض بکنم؟&lt;br /&gt;مجری: نه نمیشه، عرض بی‌عرض&lt;br /&gt;کروبی: فقط یک جمله&lt;br /&gt;مجری: گفتم نمیشه پدرجان&lt;br /&gt;کروبی: دستی به‌ریش سفیدش می‌کشد: جون من، یک کلمه، این تن بمیره، فقط دو دقیقه و دو تا انگشتان‌اش را تو هوا تکان می‌دهد.&lt;br /&gt;مجری: آقا چرا چونه می‌زنی؟ مگه اینجا دکون بقّالیه؟ میگم نمیشه هی دست به‌ریش‌اش می‌کشه میگه جون من جون من.&lt;br /&gt;احمدی: آقا این‌ها سه نفر بودن، من فقط یک نفر، بنا براین سه ربع ساعت یعنی 45 دقیقه دیگه باید به من وقت بدین تا تلافی کنم.&lt;br /&gt;مجری: آقای دکتر، شما خودتون صاحب‌خونه‌اید، هر وقت میل داشتید تشریف بیاورید&lt;br /&gt;کروبی+موسوی+رضایی: آقا پارتی‌بازی می‌کنید، حق ما ضایع شد... اگر رئیس جمهور شدیم پدر همه‌‌تان را می‌آوریم&lt;br /&gt;مجری: آقا دعوا تموم شد... حالا یک صلوات بفرستید و بروید پی کارتان ...&lt;br /&gt;الله مصّل علی ... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1834239478591878456?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1834239478591878456/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1834239478591878456&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1834239478591878456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1834239478591878456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post_5248.html' title='مناظره (طنز)'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1965477263876462078</id><published>2009-06-11T00:43:00.000+02:00</published><updated>2009-06-11T00:44:22.283+02:00</updated><title type='text'>صدای تغییر یا صدای انقلاب؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چهارسال پیش، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، دوستان از من پرسیدند آیا در انتخابات شرکت می‌کنم یا نه؟ و اگر شرکت کردم به‌ چه‌کس رأی خواهم داد؟&lt;br /&gt;در پاسخ گفتم: من چگونه می‌توانم با رأی‌ خویش قانون اساسی‌ی حکومتی را تأیید بکنم که دشمن من و آزادی‌ی ایران من است؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چگونه می‌توانم سایه آخوند ایران‌ستیزی را ‌به‌عنوان ولی مطلقه فقیه بر سر خود بپذیرم، که نه در تحصیل و نه در دانش، نه در تجربه و نه در جهان‌بینی از من برتر است و نه در عقل و شعور و درایت بر من ارجح؟ (پریدن از قطار ).&lt;br /&gt;اگر هم توصیه‌ای برای انتخاب کسی داشته باشم احمدی نژاد را توصیه می‌کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باشد که گزینش وی، میخ دیگری باشد بر تابوت رژیم .&lt;br /&gt;این جملات را چهارسال پیش گفتم. هم اکنون نیز همین توصیه را می‌کنم، هر چند معتقدم ملت برای بار دوم گول رهبر را نخواهد خورد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شاه صدای انقلاب را خیلی دیر شنید.&lt;br /&gt;خامنه‌ای، آن‌قدر غوطه در نشئه قدرت است، که هیچ صدایی را نمی‌شنود.&lt;br /&gt;محمد علی ابطحی اما این صدا را شنیده است&lt;a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310112"&gt; [ + ]&lt;/a&gt; ، هاشمی رفسنجانی حتا کمی &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=893805"&gt;دقیق‌تر [ + ]. &lt;/a&gt;ولی رهبر را خواب برده‌است. آری این است سرنوشت دیکتانورها ... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1965477263876462078?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1965477263876462078/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1965477263876462078&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1965477263876462078'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1965477263876462078'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='صدای تغییر یا صدای انقلاب؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-6158495283636465928</id><published>2009-04-10T13:54:00.001+02:00</published><updated>2009-04-11T03:43:12.615+02:00</updated><title type='text'>خاتمی چرا آمد؟ چرا رفت؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;دوست‌داران و طرف‌داران سید محمد خاتمی هنوز گِلهَلو «سر در گُم» هستند؛ مفسرین و تحلیل‌گران نیز در شگفت اندر‌اند، که علت آمدن سید چه بود و دلیل رفتن‌اش کدام؟&lt;br /&gt;من نیز به‌ همین روال، به‌قول بهنود، در فکر غوطه‌اندرم، که چه بگویم و چه بنویسم؟ هر چند نه تفسیر‌‌پردازم و نه تحلیل‌گر.&lt;br /&gt;لاکن همه‌ی علائم و آثار نشان از این دارند که، با همه سنگ‌اندازی‌ها و سیخونک‌های مستقیم و غیرمستقیم رهبر عظیم‌الشأن، مسافرت‌های اُستانی/ انتخاباتی‌ی آقای خاتمی، بویژه استقبالی که مردم محنت‌زده و عاصی در شیراز و بوشهر از وی به‌عمل آورده‌اند، زنگ خطری بوده‌است برای رهبر و مستمسکی شده استد برای مقام عظیم‌الشأن که نه تنها تدارک‌چی و حاجب‌الدوله، که مطیعی مطلق و دست‌بوسی ابلق نیز در همه شؤنات بطلبد.&lt;br /&gt;هر چند امت همیشه در صحنه آگاه و مستحضر است که سید محمد خاتمی با بودن این سیستم متنفر و با وجود این قانون اساسی متحجّر و با حضور این رهبر مقدس متعسّر، کاری از دست‌اش ساخته نیست ولی انتخابات فرصتی‌ را فراهم خواهد آورد تا نفسی تازه کنند، تا از آن فرصت سود برده، نفرت و انزجار مجدد خویش را از مقام معظم رهبری و سیستم مستبد‌اش ابراز دارند، و با این امید زنده بمانند، که از پس امروز بود فردایی ...&lt;img height="100" src="http://thm-a03.yimg.com/image/db4f187cbf06214e" width="140" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;طرفه این‌که گیریم آقای خاتمی، ذوب در ولایت مطلقه سید علی نیست، چون هم سواد و معلومات‌اش از او بیش‌تر است و هم قد و قامت‌اش از وی بلند‌تر. و به‌احترام تیتر و عنوان دکتری‌اش هم شده حاضر نیست مثل احمدی‌نژاد تا کمر دولا شود و بوسه بر دست کسی بزند، که تا دیروز، یعنی آن زمان که سید درجه‌دار و افسر ارتش شاهنشاهی بود و سرباز و سرجوخه جلو‌اش خبردار می‌ایستادند، او، یعنی رهبر، که هنوز به‌مقام ولایت و به تقدُس نرسیده بود، روضه‌ی پنج تومانی می‌خواند و بزرگ‌ترین افتخارش فرار از خدمت سربازی و در نتیجه به زندان رفتن بود، تا بعدها، پس از انقلاب، به آن افتخار کند و از مزایایش برخوردار گردد. آری سید جا و مقام دیگری دارد هر چند در مجموع او هم از قماش آخوند است و بارها اقرار کرده‌است که مصلحت نظام را بر هر مصلحتی ترجیح می‌دهد، خواه مصلحت ملی باشد خواه اقتصادی، سیاسی باشد یا اجتماعی، حقوق بشری باشد یا هر کوفت و زهر مار دیگری ... و در این راستا هیچ شوخی هم سرش نمی‌شود. می‌خواهند دانشجویی را از پنجره پرت کنند، یا زنجیره‌وار بی‌گناه و با‌گناه را سر ببرند. یا شکنجه بکنند، سنگسار، جرثقیل ... چه و چه ... نظام اسلامی آخوندی و مصلحت‌اش مهم است و بس ...&lt;br /&gt;طنز روزگار که همین "دکترین" عوام‌فریب بلای جان‌ سید شد و با چنان سرعتی انصراف داد که دوست و دشمن انگشت به‌دهان ماندند.&lt;br /&gt;ولی مگر چه بود؟ چه شد، چه گذشت که چنین شد؟&lt;br /&gt;منابع نیمه مخفی، نیمه رسمی خبر می‌دهند رهبر، پس از این‌که اطمینان حاصل می‌کند، مردم این بار نه بیست میلیون، بل‌ چهل میلیون!!! رأی به نفع خاتمی به صندوق‌ها خواهند ریخت و هدف از این عمل یک تو دهنی محکم به دولت و طرف‌داران پیش‌پرده و پس پرده‌اش است، بلافاصله دست به‌کار می‌شود و پس‌از آوردن «میر حسین» به‌میدان، پیغامی برای سید می‌فرستد بدین مضمون: که با توجه به حمایت‌های مکرر حضرت‌عالی از مصلحت نظام اسلامی‌ و استحضار مستمر ما از این مطلبِ خیر، که جنابعالی حتا دین و ایمان را در گرو این مصلحت قرار می‌دهید و حاضرید جان ناقابل نیز فدایش کنید، لذا تصور می‌فرماییم کنون زمان آن فرا رسیده است که این الزام را در عمل نشان دهید و مثل خانم « بی‌نظیر بتول» خلعت شهادت به‌تن کنید، که شهادت و شهادت‌طلبی شیوه فدائیان نظام ما است. رهبر اضافه کرده است شما برای قربانی شدن در راه نظام چه چیز تان از یک خانم هندی‌ی ساری‌پوش پاکستانی کم‌تر است؟&lt;br /&gt;و ادامه داده است: من نیز به قولی که به علمای اعلام و آیات عظام و حجج اسلام داده‌ام عمل می‌کنم و یک تشییع جنازه رسمی مفصل و یک خاکسپاری دولتی مجهز برایتان تدارک می‌ببینم و تمام رؤسای دولت‌های آفریقایی بویژه کوفی عنان سابق و هوگو چاوز، فیدل کاسترو، پرزیدنت مورالس، و صد البته بشار اسد و خالد مشعل و سید حسن لبنانی و تمام رزمندگان انتحاری کمربندی خاورمیانه را به تهران دعوت می‌کنم، ناهار و شام‌شان هم با من ... با دولت ... البته راه دیگری نیز وجود دارد ...&lt;br /&gt;سید طفلکی هول شده، گویا مدتها منتظر چنین پیامی بوده است تا بار سنگین کاندیداتوری را با سرعتی معادل سرعت برق از دوش‌اش بر دارد، که گفته‌اند خیری که در شتاب هست در تأخیر نیست..&lt;br /&gt;&lt;img height="120" src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:d1RvxQ-cK2A9bM:http://persiancartoon.com/site_files/hadi-heidari-75-abtahi.jpg" width="100" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;در خانه، هِن هِن‌کنان، از راه نرسیده به مادر بچه‌ها می‌گوید: شوخی شوخی می‌خواهند ما را شهید کنند! نخواستیم بابا ... خّر ما از کره‌گی دُم نداشت ... من از همون اول نمی‌خواستم کاندید بشوم ولی از بس این ممدلی تو گوشم خواند...&lt;br /&gt;و عیال جواب داده بوده: این ممدلی را همین ‌جوری نبینش ها ... نصف دیگرش زیر زمینس ها، به‌قول ننه بزرگم فلفل نبین چه ریزه... مزه‌اش بچش چه تیزه... لابد می‌خواسته باز خودش رئیس صدا و سیما بشه ...&lt;br /&gt;و سید گفته بوده است: اختیار دارید خانم، امروزه اگر پستی کم‌تر از وزیر کشور یا رئیس مجلس یا رئیس قوه قضائیه به کسی پیشنهاد بکنی مثل بچه ازت قهر می‌کنه...&lt;br /&gt;و عیال آهسته زیر لب زمزمه کرده بوده است: منو بگو فکر می‌کردم این پست‌ها در دست رهبر مطلق است...!!!&lt;br /&gt;و سید جواب داده بوده: پس فکر کردی دستِ منه؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-6158495283636465928?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/6158495283636465928/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=6158495283636465928&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6158495283636465928'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6158495283636465928'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='خاتمی چرا آمد؟ چرا رفت؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-6600929811121172642</id><published>2009-03-18T14:27:00.005+01:00</published><updated>2009-03-22T01:39:20.780+01:00</updated><title type='text'>چهارشنبه‌سوری و نوروز،  خاری در چشم آخوند؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هم اینک, در پایان سال 1387 خورشیدی، همانند پایان و آغاز هر سال، باز هم زوزه‌ی آخوندهای ایران‌ستیز، در شماتت و تقبیح آداب و رسوم ما ایرانیان، آغاز شده است و با توهین و بد‌گویی و با نیش زبان و سرزنش، ‌بار دیگر نفرت اجدادی خویش را نسبت به ایران و ایرانی، آشکار می‌سازند. نوروز خاری در چشم‌شان می‌شود و با یاوه‌سرایی نشان می‌دهند که ریشه در این آب و خاک ندارند. هر چند &lt;a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309972"&gt;ممدلی ابطحی&lt;/a&gt; ، با زدن یکی به‌نعل یکی به‌میخ، سعی دارد یاوه‌گویی‌های آخوندهای هم‌کیش‌اش را با لایه‌ای از جملات ضد و نقیض بپوشاند.&lt;br /&gt;شنیدم آخوندِ مفت‌خور و کریه‌المنظری بنام آیت‌الله‌العظمی &lt;a href="http://www.bfnews.ir/images/docs/n00026835-t.jpg"&gt;الشیخ مرتضی مقتدایی&lt;/a&gt;، مدیر محترم کفیه به‌دوش حوزه علمیه قم، به‌منبر رفته و با اقتدا به استاد و ارباب‌ و هم ‌اسم خویش آخوند &lt;em&gt;&lt;strong&gt;مرتضی &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;مطهری، عضو انجمن سلطنتی فلسفه در پیش‌از انقلاب، فیلی‌سوف و استاد در توهین و ناسزا نسبت به ایران و ایرانی، که در &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=HHu0x1dAFLQ"&gt;ویدیوکلیپی [ + ]&lt;/a&gt; اجداد ما را احمق و خر خطاب کرده بود و من پس از شنیدن و دیدن آن ویدئو کلیپ &lt;a href="http://hamid-midaf.blogspot.com/2008/03/blog-post_26.html"&gt;یادداشتی [+]&lt;/a&gt; در نکوهش وی نوشتم، آری ... این شیخ مقتدای، در بالای منبر، در یک روضه‌خوانی مدعی شده است که چهارشنبه سوری عملی خلاف شرع است و چنین سنتی در صدر اسلام وجود نداشته است.&lt;br /&gt;از این آیت خدا و مدیر کارخانه آخوند سازی در قم باید پرسید مگر در 1400 / 1500 سال پیش، در سرزمین اجدادی‌ِ شماها، در بیابان‌های داغ و برهوت حجاز، چه چیز وجود داشته است که چهارشنبه سوری و نوروز تان کم بوده است؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گیرم شیر شتر اشباع از پروتوئین بوده، پشم شتر کاربُرد جلیقه‌‌ و عبا‌دوزی را داشته، پشکل شتر وظیفه اجاق گاز برای پخت و پز و شاش شتر خاصیت شامپو را ایفا می‌کرده است، کدام هنر و تمدن و فرهنگ را به بشریت عرضه داشته‌اید، که رهبرتان نیاکان ما را جبّار می‌نامد و خودتان، که روز به روز از تاراج این مملکت ثروتمند‌تر و از نعمات‌اش شکم‌‌گنده‌تر می‌شوید، سنت‌های ما را احمقانه و طاغوتی می‌شمرید؟ آیا زنده به‌گور کردن دختران‌تان را هنر و اوج تمدن می‌نامید؟ آیا اگر اسلام ظهور نکرده بود و شما با تمدن ایرانی و رومی آشنا نشده بودید، هیچ به‌فکرتان خطور می‌کرد که با زنده به‌گور کردن دختران‌تان نسل‌ خویش را از بین می‌برید؟&lt;br /&gt;می‌گویید در صدر اسلام چهارشنبه سوری وجود نداشته‌است. مگر در صدر اسلام میکروفون و ماشین و هواپیما و کامپیوتر وجود داشت؟ مگر در صدر اسلام زنجیر‌زنی و قمه‌زنی و چاه جمکران وجود داشت؟ این چه کینه شتری‌ست که نسبت به ایران و ایرانی دارید؟ حرام‌تان باد این همه نعمت و مکنت که از این سرزمین نصیب می‌برید.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شیخِ مقتدا می‌گوید چهار‌شنبه سوری خلاف شرع است! شما که حتا برای خلا رفتن، حتا در آداب نجاسات و کثافات و طهارات، ورد و دعا اختراع می‌کنید، کو آیه و حدیثی که چهارشنبه سوری و نوروز ایرانیان را خلاف شرع قلمداد کرده‌ باشد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آیا آیه‌ « اَوَلوُ کانِ آباؤهُم لایّعقِلوُنِ شَیئاٌ » که استاد تان مطهری به آن استناد می‌کند خطاب به اجداد بُت‌پرستِ خودتان نبود، که او، یعنی شیخ ِ مطهّر ، با دوز و کلک و سفسطه آخوندی، برای تسکین عقده‌ها، سعی در چسباندن‌اش به ایران و ایرانیان داشت؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ما از شما می‌پرسیم: اگر از وضع ایران و آداب و رسوم و سنت‌هایش ناراضی هستید پس چه می‌کنید ای نابخردان، اینجا در سرزمین اجدادی ماا؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چرا گور تان را گُم نمی‌کنید و بر نمی‌گردید به‌ همان سرزمینی که در آن ریشه دارید؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سیاهان در آمریکا، که آفروآمریکایی نامیده می‌شوند، هر چند ریشه در آفریقا دارند، ولی همان‌ها، هم‌گام با سفیدپوستان مهاجر، آمریکا را به این توسعه عظیم و به این ابرقدرتی رسانیده‌اند که هم اکنون می‌بینیم. شما مهاجمان بی‌فرهنگ در این مدت 1400 سال، جز تحجر و واپس‌گرایی، نکبت و نفرت، خرافات و مرده‌پرستی، غارت و فساد، چه اثری در این مملکت به‌جا گذاشته‌اید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پول و ثروت مارا یا به تروریست‌های جهان حاتم‌بخشی می‌کنید ، یا خود و مجیز‌گویان‌تان به‌غارت می‌برید. بس تان نیست؟ در صدد نابودی فرهنگ و آداب و رسوم ما هم هستید و می‌خواهید فرهنگ بیایانی  و آداب شتری جای‌گزین‌اش کنید؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-6600929811121172642?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/6600929811121172642/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=6600929811121172642&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6600929811121172642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/6600929811121172642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/03/blog-post_18.html' title='چهارشنبه‌سوری و نوروز،  خاری در چشم آخوند؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-496397989869119202</id><published>2009-03-10T01:14:00.000+01:00</published><updated>2009-03-10T01:15:03.626+01:00</updated><title type='text'>بهای سایت یا وبلاگ شما به دلار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بهای سایت یا وبلاگ شما چقدر است؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک سایت آمریکایی دست به کار جالبی زده و بهای سایت یا وبلاگ شما را، با توجه به مراجعه‌کنندگان روزانه‌اش، به‌دلار تعیین می‌کند. مثلا ارزش «گوگل» با توجه به میانگین مراجعه‌کنندگان به آن سایت بیش از پنج میلیون دلار است : 5,308,825,448 &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لینک سایت یا وبلاگ خود و یا دوستان‌تان را وارد کنید و دکمه جستجو را بزنید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این هم لینک ورودش: &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.yourwebsitevalue.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;http://www.yourwebsitevalue.com/&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt; &lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-496397989869119202?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/496397989869119202/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=496397989869119202&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/496397989869119202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/496397989869119202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/03/blog-post_10.html' title='بهای سایت یا وبلاگ شما به دلار'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-9024482845411023204</id><published>2009-03-05T08:33:00.002+01:00</published><updated>2009-03-05T16:14:43.160+01:00</updated><title type='text'>اتحاد به هر قیمت؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آقای مهندس عزت‌الله سحابی، فرزند دکتر یدالله سحابی، از ملّی مذهبی‌های معروف، که معّرف حضور تان هست!&lt;br /&gt;این پدر و پسر وطن‌دوست و فرهیخته، با خوش‌باوری و حُسن نیتی که داشتند همان‌‌طور گول آخوند‌های مکار را خوردند که مهندس مهدی بازرگان. که دکتر کریم سنجابی. که داریوش فروهر. که ... می‌خواستم بگویم که سید محمود طالقانی. ولی خُب او خودش آخوند بود و در مجموع ضرر نکرد...&lt;br /&gt;آقای مهندس عزت‌الله سحابی در یک مصاحبه فرموده‌اند، که آخوند های ایران‌‌ستیز تا ابد‌الدهر یا به‌قول خود آخوندها تا ظهور حضرت صاحب‌الزمان، باید بر سر قدرت بمانند، در غیر این‌صورت با رفتن آن‌ها و با بر داشته شدن چماقی که بر سر اقوام و ادیان مختلف ایرانی گرفته‌اند، ایران از هم خواهد پاشید و موجودیت خود را به‌عنوان یک کشور متحد و یک ملت واحد از دست خواهد داد....&lt;a href="http://www.anaretorsh.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=239&amp;amp;Itemid=49"&gt;اینجا...&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;او می‌گوید: « ما تکلیفمان را با نظام و اصل جمهوری اسلامی مشخص کرده‌ایم . من برانداز نظام نیستم نه به دلیل اینکه در نظام هیچ اشکالی نمی‌بینم، بلکه به این خاطر که اندک فتوری در اقتدار حکومتی ایران باعث آشوب و بلوا از اطراف و اکناف می‌شود. تنوع قومی موجود در ایران به گونه‌ای است که نبود یک حکومت مرکزی مقتدر باعث هرج و مرج در کشور می‌شود. فروپاشی و یا تضعیف حکومت مرکزی مساوی است با فروپاشی ایران و ما از این منظر، شدیداً مخالف تضعیف پایه‌های حکومت هستیم ».&lt;br /&gt;هیچ ایرانی وطن‌پرستی راضی به از هم‌پاشیدگی ایران و تجزیه میهن نیست، ولی اتحاد به‌ هر قیمت؟ حتا تا نابودی فیزیکی؟ حکومت آخوندی در سی سال گذشته نشان داده است که اصلاح‌پذیر نیست و تا نابودی کامل ایران به‌هیچ نحو و به‌هیچ عنوان دست از قدرت بر نمی‌دارد و دو دستی به حاکمیت مطلقه‌ا‌ش خواهد چسبید. ولی آیا ظلم و ستم و شکنجه و آدم‌کشی و حکومت ملوک‌الطوایفی و انحصار‌طالبی را باید تا کی تحمل کرد؟ مگر بشر مایل به آزادی و آسایش در زندگی نیست؟ آیا اینک اقوام و نژاد‌های مختلف ایرانی یا اقلیت‌های مذهبی، در آزادی و آسایش زندگی می‌کنند؟ آیا اتحاد کنونی ایران چه سودی برای اقوام مختلف‌اش به ار مغان آورده‌است؟ سنی حق ندارد مقام شایسته‌ای در مملکت‌اش داشته باشد. بهایی مهدورالدم و جاسوس اسراییل است. عیسوی و یهودی باید خوشحال باشند که زنده‌اند و حق نفس‌کشیدن دارند. زردشتی‌ی صاحب خانه بیگانه شده است و آخوندِ غاصبِ مهاجم شده است صاحب‌خانه!&lt;br /&gt;اقوام و ادیان متشکله ایران به‌کدام امید و با کدام دل‌خوشی مایل و راضی به اتحاد باشند؟ ثروت ایران از بالای سر ملت‌اش، یا در وطن حیف و میل می‌شود یا به تروریست‌های خاورمیانه و آدم‌کُش‌های جهان بخشیده می‌شود، زن شوهردار و دختر دانشگاهی برای امرار معاش تن‌فروشی می‌کنند. پدر دخترش را به سوداگران و قاچاق‌چیان می‌فروشد. این یکی به کلیه‌فروشی دست می‌زند و آن دیگری از سر درماندگی و استیصال بنزین و نفت روی سر خودش می‌ریزد و کبریت می‌زند. کدام وحدت؟ کدام امید؟ کدام دین؟ کدام اسلام؟&lt;br /&gt;آخوندها اگر از طریق صلح و با یک رأی گیری آزاد کنار نروند، که کنار نخواهند رفت، تجزیه ایران اجتناب ناپذیر خواهد بود و ما نیز به‌همان سرنوشت محتوم دچار خواهیم شد که یوگوسلاوی و اتحاد جماهیر شوروی دچارش شدند.&lt;br /&gt;خطر تجزیه ایران، برعکس نظر مهندس عزت‌الله سحابی، هم اینک و هنوز ... در تداوم حکومت آخوندی است و نه در فروپاشی‌اش.&lt;br /&gt;هنوز و تا زمانی که مردم همه آرزوها را از دست نداده‌اند، امیدی کور سو به ادامه اتحاد هست، اگر سریعا دست ظلم و استبداد آخوندی را به هر نحو، از سر اقوام مختلف و اقلیت‌های دینی ایرانی کوتاه کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-9024482845411023204?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/9024482845411023204/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=9024482845411023204&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/9024482845411023204'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/9024482845411023204'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='اتحاد به هر قیمت؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-4456638553027186380</id><published>2009-02-13T13:11:00.002+01:00</published><updated>2009-02-13T23:45:33.115+01:00</updated><title type='text'>در کنفرانس مونیخ چه گذشت؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اجازه بفرمایید نخست به‌طور فشرده و به اختصار، برای آن گروه از هم‌وطنان، که اشراف به موضوع ندارند، عرض بکنم: کنفرانس امنیتی مونیخ، که جلسات‌اش در چند روز پیش در صدر اخبار جهان قرار داشت، اساس‌اش ازچه زمان و در کجا پایه‌ریزی شده است؟&lt;br /&gt;کنفرانس امنیتی جهانی 47 سال پیش، در سال 1962، توسط یک مؤسسه خصوصی پایه‌گذاری شد. کنفرانس در آغاز به‌ صورت محفلی بسته متشکل از کارشناسان امنیتی‌ی سازمان دفاعی غرب (ناتو)، عمل می‌کرد و به مسائلی در ارتباط با تهدید‌های اتمی اتحاد جماهیر شوروی سابق، و موشک‌های قاره‌پیمایش می‌پرداخت. این کنفرانس، پس از خاتمه دوران جنگ سرد، با گسترش‌ای فوق‌العاده‌، به یک نشست معتبر جهانی تبدیل گردید و طی سال‌های اخیر از اعتبار فزاینده‌ای برخوردار شده است. در جلسات سالانه آن در ماه فوریه، در شهر زیبای مونیخ، در جنوبِ آلمان، مسایل سیاسی و امنیتی جهان مورد بحث و تبادل نظر قرار می‌گیرند و به منظور یافتن راهکارهای مقابله با حساس‌ترین مشکلات بین‌المللی، موارد مورد پرسش، بین شرکت‌کنندگان در جلسات کنفرانس، عنوان می‌شوند و در حاشیه همان کنفرانس یا پس از آن تصمیماتی اتخاذ می‌شوند، که می‌توانند سرنوشت‌ساز باشند.&lt;br /&gt;این از این. حالا بروم سر اصل مطلب... و برداشتی که من از این کنفرانس به‌دست آوردم.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;روز افتتاح:&lt;br /&gt;« دکتر فرانک والتر اشتاین مایر» وزیر امور خارجه آلمان، میزبان کنفرانس، با خوش‌آمد گویی به حضار، با اشاره به «اوباما» رئیس جمهور تازه‌نفس آمریکا، با صدای بلند نوید می‌دهد، که کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمده است.&lt;br /&gt;"فرانک اشتاین مایر" به‌عنوان رئیس دیپلماسی آلمان، چهره‌ای شناخته شده در جهان سیاست است. ایضا نامزدی پست صدر‌اعظمی از طرف حزب سوسیال دموکرات‌ها، برای انتخابات پارلمانی سال آینده هم یدک می‌کشد.&lt;br /&gt;وی مغرور از میزبانی 300 نفر از سیاست‌مداران معروف و غیر معروفِ جهان، مثل بچه‌ها ذوق‌ کرده است و با حرکات دست و سر و شانه و گردن ادای «گرهارد شرودر»، صدر اعظم پیشین آلمان را در می‌آورد، که هم‌او نیز ادا و اطوارش تقلیدی بود از زنده یاد «ویلی براند»، صدر اعظم اسبق.&lt;img height="130" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:PNPJBjRBKsHqVM:http://pix.sueddeutsche.de/politik/299/309237/180x180_y4RglPLUAl.jpeg" width="120" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;"فرانک" دست‌ها را گشاد گشاد، این‌وَر و آن‌وَر میکروفون، به تریبون سخنرانی تکیه می‌‌زند و با صدایی شبیه صدای «شرودر»، که اگر چشم‌ات را ببندی و گوش کنی حتما با صدای « شرودر» عوضی می‌گیری، تو دماغی می‌گوید: خانم‌ها، آقایان! آنگاه پس از چند ثانیه مکث، نفس عمیقی می‌کشد و شمرده شمرده ادامه می‌دهد: اینک نسیمی مساعد وزیدن گرفته است و ‌پنجره‌ای رو به‌سوی صلح و هم‌زیستی، آری روزنه‌ای به‌روی تاریخ گشوده شده است و رؤیای دنیای بدون سلاح‌ هسته‌ای را در دل‌های مشتاق، زنده کرده است. بیایید و فرصت را غنیمت بشمریم.&lt;br /&gt;تو دل‌ام می‌گویم: منظورش لاریجانی و دیگر نمایندگان آخوند های فرصت‌سوز جمهوری اسلامی‌‌ی حاضر در جلسه است؟ اگر چنین‌است، پس آیا ساده‌اندیش‌اند این اروپایی‌ها؟ یا این‌که استعمارگران دیروز، سیاست‌مدارانی هستند با صبر و حوصله‌ بسیار؟&lt;br /&gt;می‌دانم در یک قرن گذشته هر اتفاق گوار و ناگوار مهمی که در خاورمیانه رُخ داده است منشأ‌اش ایران بوده است. از جنبش تنباکو و کوتاه کردن دست بیگانگان از گمرک‌ کشور، تا پارلمانی شدن ایران به‌عنوان نخستین کشور در خاور میانه، و در خاور دور و در خاور نزدیک، تا ملی کردن ذخائر ملی(نفت) و سرمشق شدن برای کشورهای دیگر و کوتاه کردن دست غربی‌ها در ایران. و ... و همین اروپایی‌ها، که هر بار با پنبه سر ما را بریده‌اند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هنری کیسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، که هنوز هم کلام‌اش در محافل سیاسی و در کشورهای جهان، از وزن و اعتبار خاصی برخوردار است، با خوش‌رویی و لبخند به پشت تریبون می‌رود و برای نشان دادن حسن نیّت‌ مقداری هندوانه "آریزونایی" زیر بغل ما ایرانی‌‌ها می‌گذارد و آرزو می‌کند که آخوندها، از تولید سلاح هسته‌ای دوری جویند و به استفاده از اتم، در‌ شیوه‌ی صلح‌آمیز‌اش، آن‌طور که مورد ادعای خودشان است، بسنده کنند. مشت‌های گره کرده را باز و دستِ دوستی ای که به سوی‌‌شان دراز شده است، پس نزنند!&lt;br /&gt;آهسته به‌خود می‌گویم: زهی خیال باطل... مگه خامنه‌ای مرده که لاریجانی‌ها جرأت طرح دیالوگ صلح از ذهن‌شان بگذرد؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;سرگی ایوانف معاون نخست وزیر روسیه، این «نی یِت » گویان ابدی، بر خلاف روزهای عادی، امروز لبخند از لبان‌اش دور نمی‌شود، ذوب در تب و تاب و محو درکاریسما و جذبه‌ی پرزیدنت اوباما، دایم قربون‌صدقه آمریکایی‌ها می‌رود، با دُمب‌اش گردو می‌شکند و انعقاد قرداد های بیش‌تری را برای خلع سلاح بین دو کشور روشکی و عِمریکی، بشارت می‌دهد. انگار نه انگار که رئیس‌اش «ولادیمیر پوتین»، در دو سال پیش، آن‌زمان که در مقام ریاست ‌جمهوری بود، درهمین کنفرانس، در همین مونیخ، پرو پاچه جورج بوش را گاز ‌نگرفت و آمریکا را به اتهام فرصت‌طلبی برای سلطه‌ بر جهان، مورد شماتت قرار نداد!&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;وزیر خارجه آلمان کف دست‌ها را از فرط ذوق به‌هم می‌‌ساید و با اطرافیان‌‌اش دل می‌‌دهد و قلوه می‌ستاند، که ناگهان چرت‌اش پاره می‌شود، یا این‌جور نشان می‌دهد که گویا غافل‌گیر شده است.&lt;br /&gt;یک مرد ریشو با کُت و شلواری چروکیده‌ای، که به‌تن‌اش داد می‌زند و فقط یک دمپایی و یک شال گردن سیاه/سفید راه راه کم دارد، با حالی نزار و رنجور، گویا باری از معاصی دنیوی و اُخروی بر دوش می‌کشد، به پشت تریبون می‌رود. نام‌اش علی ابن اردشیر ابن لاریجانی نماینده‌ی ایران، نماینده جمهوری آخوندی‌ست، که تعجب می‌کند چرا کسی پس از جلوس وی به‌منبر صلوات نمی‌فرستد! که قیافه درهم رفته و مصیبت‌بارش خنده را از لب همه می‌زداید، که از همان آغاز سخن، کنفرانس ِتبادلِ نظر برای امنیت سیاسی و اقتصادی در جهان را با تریبون دادگاه‌های آخوندی عوضی می‌گیرد و معصیت‌های صغیره و کبیره آمریکا را، از زمان وقوع توفان نوح تا بیست و هشت مرداد 32 تا ظهور حصرت صاحب‌الزمان یکی یکی بر می‌شمرد تا می‌رسد به پیروزی‌های مشعشعانه در جنگ 33 روزه حزب‌الله با اسراییل و شق‌القمر‌های گروه تروریستی حماس در نبرد 22 روزه در غزه، که به زعم ایشان هر دو جنگ به‌دستور آمریکا و به‌منظور ضربه‌زدن به جمهوری آخوندی صورت گرفته بوده است. و هرچند دم از پیروزی بر صهیونیست می‌زنند ولی آه و ناله‌شان هم از حمله‌ی‌های موشکی صهیونیست‌ها بلند است. گویا رهبر و او و امامان جمعه و شنبه توقع داشتند به‌تلافی قسام و گراد و کاتوشا، هواپیماها آب نبات بر سر حماسیون بریزند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;جمعیت هاج و واج به لاریجانی خیره شده است و من در شگفت‌ام چرا ابوی آخوند و متعصب‌اش اسم اردشیر، یک اسم طاغوتی بر وی گذاشته است؟ لابد تا نه سیخ به‌سوزد نه کباب! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جمعیت از طرفی خوشحالند که یک آخوند دُِگم و پَخمه‌ی عمامه به‌سری، ذوب در ولایت مطلقه جهل و جور و فساد، به‌عنوان نماینده مملکتی که در آستانه اتمی‌شدن است به این همایش فرستاده نشده است. از طرف دیگر فکر می‌کنند فرستادن رئیس قوه مقننه یک مملکت به این کنفرانس چه ربطی به شقیقه دارد؟ مگر آدم ندارند؟ و در نهایت در شگفت اندر‌اند که چگونه این بچه آخوند، کنفرانس امنیتِ جهانی را با صحن مجلس شورای اسلامی عوضی گرفته است؟ و او هم مثل عمامه به‌سران‌شان منطق سرش نمی‌شود و مطالب تکراری را دایم &lt;img height="130" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:kfMcNuHVjUjgWM:http://www.gaip.biz/xeber%2520arshiv%2520ereb/2008/new_pa1.gif" width="120" align="left" /&gt;نشخوار می‌کند؟&lt;br /&gt;البته آن‌ها شاید ندانند لاریجانی نیز از همان آبش‌خور سیراب شده‌است که یک معممی مثل جنتی و خزعلی و احمد خاتمی و گرنه در حکومت الله و در پُستِ کلیدی راه‌اش نمی‌دادند. و اینک نیز آن‌چه استاد ازل به او گفته‌است می‌گوید و گر نه از خود حرفی و سخنی ندارد.&lt;br /&gt;می‌گویند لاریجانی قبل از پرواز به اروپا، برای کسب تکلیف به دیدار رهبر رفته بوده است. رهبر به وی گفته: شاید صلاح بود ما هم مثل دیگران وزیر امور خارجه‌مان را به این کنفرانس بفرستیم ولی این آقای وزیر خارجه، اگر چه قیافه‌اش آخوند‌طلب و نشانِ مُهر و عبادت بر پیشانی دارد ولی یک کمی زیادی متکی به شخص ما است و گاهی جملات نسنجیده‌ای بر لب می‌آورد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مثلا در گعده پیشین، ما گفتیم گور بابای فلسطین و حماس! وقتی جان بچه‌هاشون برای خودشون ارزشی ندارد ما چرا بقه بدرانیم، گفتیم این نره‌غول‌ها شکم خودشان را نمی‌توانند سیر بکنند، برای سد جوع محتاج گدایی نزد ما و دیگران هستند و لی بچه پشت بچه پس می‌اندازند! خُب ... قبول، نفوس اسلام را بالا می‌برند ولی آخه این همه گشنه گدا هم حدی دارد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خُب... سیاست ضد آمریکایی ما ایجاب می‌کند شلوغ‌اش بکنیم، پول و اسلحه به لبنان و به غزه بفرستیم. گفتیم دخالت ما در شمال و جنوب اسراییل، برای گشودن جبهه‌ای برای مقابله با آمریکا‌ست و یک نوع سرمایه گذاری‌ست؛ یک نوع پشتوانه است. برای تداوم خودمان و برای بقای حکومت خودمان و گرنه گور بابای خالد با مشعل‌اش.&lt;br /&gt;لاکن این متکی رفت و ما را رسوا کرد و گفت کمک ما به تروریست‌های حماس یک سرمایه گذاری است. گفت حماس و حزب‌الله دست دراز ما در مرزهای اسراییل است، که البته درست می‌گوید ولی چون بچه آخوند نیست سیاست هم سرش نمی شود. حالا هم اگر او را تنها به نشست مورنیخ و پورنیخ و چه و چه بفرستیم بعید نیست در عالم سادگی ما را بیش‌تر از این خیط و رسوا بکند..&lt;br /&gt;تو همراه‌اش برو و حواس‌ات به او باشد. من هم نصیحت کرده‌ام دستورات تو را اطاعت بکند، و هر چه ما گفتیم و می‌گوییم او بیش از این متکی به اوامر و دستورات ما باشد. حالا برو سر تمام این اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها را شیره بمال! یه فکری هم برای این اسم وسطی‌ات بکن! مگه تو اردشیر دراز دستی؟!&lt;br /&gt;&lt;img height="130" src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:dTgyP-I3XP34zM:http://xs412.xs.to/xs412/07083/wlekfjlkwehfwebhe.jpg" width="120" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;لاریجانی و متکی، که یک گروه از نور چشمی‌های بی‌کار و مفت‌خور نیز، به هزینه ملت ایران، با خود به اروپا آورده‌اند، اگر خداوند تبارک و تعالی یک جو عقل و شعور به این دو عنایت کرده بود و اگر رهبر جاه‌طلبِ مردم‌فریب اجازه داده بود، باید از این فرصت طلایی بیش‌ترین بهره را می‌بردند و در حاشیه این کنفرانس با آمریکایی‌ها به گفتگو می‌نشستند و آغازی برای رفع مشکلات فی‌مابین به وجود می‌آوردند، که بیش‌ترین ضربه را ما خورده‌ایم از تحریم‌ها و بیش‌ترین ضرر را ما دیده‌ایم از این های‌وهوی و از این هوچی‌گری‌ها ... و نه آمریکا.&lt;br /&gt;ولی افسوس، هیهات... که آخوند‌ها و آخوند‌صفتانِ ایران‌ستیز، بقا و تداوم حکومت خویش را در کینه و نفرت، در جنگ و خونریزی، در تنش و نا آرامی می‌بینند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;وزیر خارجه آلمان لاریجانی را نصیحت می‌کند می‌گوید دیالوگ مستقیم را با آمریکا بپذیرید! فرصت را غنیمت بشمرید!!&lt;br /&gt;لاریجانی اما در مکتب آخوندی پرورش یافته است. خود را به نادانی می‌زند و می‌گوید: بعله بعله ... اینک یک فرصت طلایی برای آمریکا دست داده است که بیایند و از ما عذر خواهی بکنند.&lt;br /&gt;«اشتاین مایر» او را از رؤیا بیرون می‌آورد و می‌گوید: دستِ دوستی‌ی اوباما، که پس از سی سال سکوت مطلق، به سوی شما دراز شده است حمل بر گنه‌کاری و عذر‌خواهی آمریکا مپندارید. قصد آن‌ها صلح و آشتی‌ست و نه اظهار عجز و عذرخواهی! و با نگاهی شماتت‌آمیزاز خود می‌‌پرسد عذرخواهی از یک مشت آخوند بی شعور فتنه‌جو؟&lt;br /&gt;لاریجانی طفره می رود و اسراییل را مسبب همه بدبختی‌ها در جهان می‌شمرد. سپس به اتمی بودن هندوستان و پاکستان اشاره می‌کند که وقت و بی‌وقت یک بمب اتمی جدید را هوا می‌کنند و می‌گوید: چرا تا کنون به آن‌ها اعتراض نکرده‌اید و نمی‌کنید؟ آیا آن دو کشور را هم تحریم کردید؟ نصیحت کردید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا بامی از بام ما کوتاه‌تر ندیده‌اید؟ ما که نمی‌خواهیم به کشور دیگری حمله اتمی بکنیم. آیا این رفتار شما یک معیار دوگانه نیست؟&lt;br /&gt;صدای اعتراض و پچ پچ حضار از گوشه و کنار جلسه بلند می‌شود. یکی از نمایندگان می‌پرسد: شما خوتان را با هندی‌های دموکرات مقایسه می‌کنید؟ می‌گویی نمی‌خواهید به کشور دیگری حمله کنید؟ پس این غلط‌ها چیست که احمدی‌نژاد می‌کند و دم از نابودی این و آن کشور می‌زند؟ مگر همین رئیس مجلس تشخیص بی‌مصلحت شما نبود که گفت پرتاب یک بمب اتم کار اسراییل را تمام می کند؟ نکنید این‌طور که نیروی جهانی یک‌دست شوند و شما ها را به زباله‌دان تاریخ یریزند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک نماینده محافظه‌کار پارلمان فرانسه حاضر در جلسه با لحنی تند به لاریجانی می‌گوید: معیار دوگانه؟ آیا شما شنیده‌اید که مثلا نخست وزیر هند یا رئیس جمهور پاکستان هرگز سخنی در ارتباط با محو و نابودی یک کشور مستقل و عضو سازمان جهانی را بر لب بیاورند؟&lt;br /&gt;و پشت‌اش سخنگوی سیاست خارجی پارلمان آلمان، عضو فراکسیون دموکرات مسیحی، با نگاه عاقل اندر سفیه از لاریجانی می‌پرسد: آیا می‌دانید که حماس بیش از 8000 موشک به سوی اسراییل شلیک کرده است؟ آیا می‌دانید این حماس بود که آتش‌بس موجود را لغو کرد؟ آیا می‌دانید ما به حماس اطلاع دادیم که از کمک‌های سرشار اروپا و آمریکا، برای آبادی نوار غزه برخوردار خواهند شد، اگر صلح با اسراییل و موجودیت آن کشور را بپذیرند؟ آیا می‌دانید که این فتنه‌ها همه زیر سر رهبر شما و رئیس جمهور شما است که با انکار هولوکوست و با ارسال کمک‌های مادی و نظامی و تأمین موشک و راکت به حزب‌ا‌لله و حماس، به آتش جنگ در خاورمیانه دامن می‌زند؟ آیا هیچ متوجه هستید که این اعمال، مملکتِ شما را به صورت یک خطر بالقوه برای خاورمیانه و برای جهان در آورده است؟ آقای رئیس مجلس اسلامی آیا از این اعمال خبر دارید؟&lt;br /&gt;قیافه لاریجانی مثل سنگ می‌شود و اگر تیرش می‌زدی خون‌اش نمی‌آمد.&lt;br /&gt;این فرنگی‌های ختنه نکرده‌‌ی نا مسلمان نه تنها صلوات برایش نمی‌فرستند که محاکمه‌اش هم می‌کنند. چشم حزب‌الله و ثارالله و جندالله و بسیج و پاسدار دور دیده‌اند. تو دل‌اش می‌گوید اگر در یکی از دانشگاه‌های ایران بودیم و شما هم مثل بعضی از دانشجوهای ایرانی جرأت پرسش به خود می‌دادید شما را به آن‌جایی می فرستادیم که مادرتان پشیمان از زاییدن‌تان بشود.&lt;br /&gt;&lt;img height="130" src="http://radiozamaaneh.com/pictures-new/ali-larijani.jpg" width="135" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;سپس ناگهان می‌پُکد، می‌ترکد، منفجر می‌شود. دو قطعه عکس از جیبِ کُت مچاله‌شده‌اش بیرون می‌کشد و در حالی‌که مدعی‌ست عکس‌ها متعلق به کودکان غزه‌است و نه از کودکان زیر آوار زلزله‌ی بم، فریاد می‌زند: آخه نا مسلمان‌ها شما دل‌تان برای این کودکان معصوم نمی‌سوزد؟ مگر نمی‌دانید پشتیبانی از حماس برای ما یک افتخاراست؟ بعد تو دل‌اش می‌گوید: اگر رهبر این سخنان مرا بشنفد کیف می‌کند هی هی هی ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یکی از اعضای حاضر در کنفرانس از گوشه‌ای فریاد می‌زند: آیا عکسی هم از کودکان اسراییلی در جیب دارید، که توسط موشک‌های قسام و راکت‌های گراند و کاتوشاهای اهدایی شما،‌ یا بر اثر انفجار کمربند‌های انتحاری حماسیون تکه پاره شده باشد؟ و با تمسخر می پرسد مطمئنی عکس‌هایی که نشان دادی مال مملکت خوتان نیستند، که یک ملت محجوب و پر افتخار را در قفسی به بزرگی ایران زندانی کرده‌اید؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;لاریجانی اما می‌زند به صحرای کربلا و می‌گوید: اعتراض می‌کنید به این‌که پروفسور دکتر احمدی‌نژاد هولوکوست را انکار کرده است؟ من واقعا تعجب می‌کنم! واقعا تعجب می‌کنم!&lt;br /&gt;ناگهان یادش می‌آید اگر خودش هم هولوکوست را انکار کند طبق قانون آلمان او را می‌اندازند تو هولفدونی و اگر مصونیت سیاسی به‌دادش برسد، دستِ‌کم پس گردن‌اش را می‌گیرند و می‌فرستندش به همان‌جایی که آمده است.&lt;br /&gt;پس ادامه می‌دهد که: والله من فقط پیازم و چیزی نمی‌دانم. من تاریخ‌دان هم نیستم تا بدانم هولوکوستی وجود داشته یا نداشته است من یک سیاست‌‌مدار اسلامی هستم و تابع دستورات رهبر و می‌دانم که در ایران اسلامی، که آزادی بیان موجود است، ما می‌توانیم بی درد‌سر هولوکوست را انکار بکنیم. ما حتا می‌توانیم قوم یهود را هم انکار بکنیم. ما حتا می‌توانیم موسا و اسحاق و داود و سلیمان را هم، اگر دل‌مان بخواهد، انکار بکنیم. ما آزادی بیان داریم آقا...&lt;br /&gt;حالا شما اگر آزادی ندارید و نمی‌توانید انکار بکنید به خودتان مربوط است. البته بستگی به این دارد که آدم چه جوری با موضوع برخورد بکند. مثلا ما با آمریکا و با اسراییل مخالفیم؛ می‌گوییم هولوکوست و مولوکوستی جود نداشته است و این‌ چیزها تبلیغات صهیونیستی‌ست. شما لاکن مخالف نیستید می‌گویید و جود داشته است. خُب به من چه...؟ این به آن در...&lt;br /&gt;سپس فهر می‌کند و با بی‌حوصلگی می‌گوید: نوچ... من اصلا نمی‌خواهم دیگه در باره این موضوع صحبت بکنم، مگه زور است؟ از این گذشته شما در غرب کاریکاتور پیغمبر ما را کشیدید و این‌جوری به ما توهین کردید و ما هیچی نگفتیم... حالا ما حق نداریم دستِ‌کم هولوکوست شما را انکار بکنیم؟ وقتی می‌گوییم شما هم صهیونست هستید برای همین است.&lt;br /&gt;من هم دیگه حوصله جر و بحث با شما را ندارم. اصلا شما همه با ما مخالفید، تمام دنیا با ما مخالف‌اند.&lt;img height="132" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:LbfpSTeUF77l1M:http://www.whudat.com/news/images/barack-obama-somali-elder-clothing.jpg" width="78" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;دیالوگ بی دیالوگ! صلح بی صلح...! مذاکره بی مذاکره ... نخواستیم پدر جان نخواستیم... مگه زوره ...&lt;br /&gt;همانطور که سه سال آزگار با این دست و آن دست کردن یک کلاه نمدی سر اروپایی‌ها گذاشتیم؛ یک عمامه هم روی سر تراشیده رئیس جمهور کم‌تجربه اوبامای تان خواهیم گذاشت! خیلی هم بهش می‌آد... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-4456638553027186380?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/4456638553027186380/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=4456638553027186380&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4456638553027186380'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/4456638553027186380'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='در کنفرانس مونیخ چه گذشت؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-2100468778859863358</id><published>2009-01-29T05:15:00.002+01:00</published><updated>2009-01-29T05:54:39.402+01:00</updated><title type='text'>آقای حماس، بس است فرصت‌سوزی!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;عرض‌ام به‌حضورتون، در اوج موشک‌پراکنی‌های حماس و فرو ریزی در و دیوار و سقف خانه‌ها بر سر پیر و جوان و زن و مرد و کودک اسراییلی و نصیحت زیپی لیونی وزیر امور خارجه اسراییل به حماس؛ سپس تهدید اهود اولمرت، به‌هدف متوقف ساختن عملیات تعرضی و تروریستی از جانب این گروه صلح‌ستیز؛ و پاسخ رّد اسماعیل پهلوان با پرتاب مجدد چندین موشکِ دیگر اهدایی‌ی جمهوری فتنه‌جوی اسلامی، و سرانجام واکنش و عکس‌العمل اهود بارک برای دفاع از وطن و حفظ جان شهروندان در تنبیه حماسیون، آری ... در بحبوحه همین زد و خورد ها بود که کامپیوتر من، دور از جون شما، برای چندمین بار غش کرد و دست ما را برای مدتی مدید توی حنا گذاشت.&lt;br /&gt;لاکن هر جور بود کُم سُرَک(سینه‌خز) و با ورد و دعای و جادو و جنبل، تا پیروزی مشعشعانه حماس بر صهیونیسم، دندان روی جگر گذاشتیم، بی‌کامپیوتری و گاه با کم‌کامپیوتری ساختیم و دوام آوردیم. هرچند من هم، مثل بسیاری از هموطنان بلاگ‌نویسم، سعی داشتم کودکان مظلوم وطن‌ خویش را فراموش کرده و در غم و ماتم کودکان فلسطینی شریک شوم و ذکر مصیبتی بکنم و شعرکی مدرن و بی‌قافیه در سوگ آن‌‌ مظلومین بسرایم؛ ولی چه‌کنم که نه فرصتی دست داد و نه دل و دماغی باقی بود و ، بین خودمان بماند، خود حماسیون را هم در این مصیبت عُظما بی‌تقصیر نمی‌دانستم. وَاللهُ اعلم.&lt;br /&gt;به ناچار و به مصداق ماهی را هر وقت از آب بگیرند تازه است، اینک پس از پیروزی حماس بر دشمن غّدار و با خاک یکسان شدن هزاران خانه و کاشانه و مدرسه و بیمارستان و ویران گردیدن ساختمان‌های دولتی و غیر دولتی و کشته‌شدن صدها زن و کودک و پیر و بُرنا در نوار غزه و چه و چه ... دست به‌کار می‌شوم و از هموطنان عزیز، برای این غیبت صغرا، طلب مغفرت می‌کنم و التماس دعا دارم. هرچند، همانطور که عرض کردم، وبلاگنویسان وطنی، ناخواسته جور بنده را هم کشیدند و با قلم‌فرسایی خویش، چه در نظم و چه در نثر، تا آن‌جا که در توان داشتند پنبه صهیونیست‌ بین‌الملل را زدند و استکبار جهانی و اشغالگران صهیونیست را به کارگاه نمد‌مالی بردند.&lt;br /&gt;لاکن با همه این احوال چند پرسش برای من بی‌جواب باقی ماند، که اگر اجازه بفرمایید در ذیل مطرح می‌کنم، بویژه که مشکل حماس هنوز لاینحل باقی مانده است و همه شواهد نشان از این دارند که تا سایه جمهوری اسلامی ایران بر سر جهان برقرار و حماس ستیزه‌جو در خاورمیانه بر سر کار است، کماکان لاینحل باقی خواهد ماند:&lt;br /&gt;--یکم: چرا کسی اسماعیل هنیه، رئیس دولت منتخب فلسطین را، نصیحت نکرد و نگفت عامو! این لقمه برای دهان تو خیلی گُنده است؟ گلوی‌ات را می‌گیرد ها...؟ دست از موشک‌اندازی بردار ها...! با دُم شیر بازی مکن ها...! اسراییل شوخی موخی سرش نمی‌شود ها...؟ می‌آید اونطرف مرز و...هوم هوم هوم‌ات می‌کند ها...؟&lt;br /&gt;حَسَنی مبارک مصری و محمود عباس رامُ‌ُالهی معروف به ابومازن قریشی و حتا رؤسای کشورهای دیگر اسلامی و عربی نیز همین هشدارها را دادند و افزودند: بابا ما هم گفتیم و هم نوشتیم و پیام کتبی و پیغام شفاهی به "خالد"ِ دمشق‌نشین و اسماعیل در زیر زمین فرستادیم ولی کو گوش شنوا؟ می‌گویند: گفتیم و نوشتیم! نه یک‌بار که ده‌بار ... ولی این "اسی" گویا جادو شده بود! هی می‌گفت: نوچ..، آقای خامنه‌ای‌ در طهران قول‌ام داده‌است چند میلیون دلار دیگر پاداش‌ام دهد...&lt;br /&gt;شنیدم حتا "بشار اسد" به خالد مشعل، که فرسنگها دور از صحنه نبرد، جایی در زیر زمین در دمشق پنهان شده است تلفن زده و پیغام فرستاده و گفته است: تو که ناسلامتی رئیس دفتر سیاسی حماس هستی، که توی سرت بخورد، آخه اینجا چه می‌کنی؟ برو به "اسی" بگو صهیونیست‌ها می‌ایند چوب تو آستین‌ات می کنند ها...&lt;br /&gt;خالد مشعل گویا به اسد پاسخ داده است: وُلک، خَلّی وَّلی، الَسیِد اَلخامِنه‌ای یَقولوُن اَلمُضاعِفُونِ لِنا فی اِرسالُون خَمَستُ و عَشرَ الَمیلیون الَدلارون بی‌لِسانِ اجَمعون اَو حَوالِةُ علی‌اَلبَنکِ اِلسُویسیونِ مَعَ الاُسلَحةُ‌المُسلّحوُن مِنَ‌السلامَتی اَلایرانیوُنیة اَلرافضُیون. اِّن‌الله یُحِبُ المُسَلجُون.&lt;br /&gt;( ترجمه: برو بچه پی کارت، ول‌مون کن بابا، سید علی خامنه‌‌ای قول مضاعف داده است حدود پانزده میلیون دلار بی‌زبان دیگر از جیب ایرانیان رافضی را بگیرد و به حساب ما در سویس واریز کند به انضمام اسلحه های مدرن. به‌درستیکه پروردگار اسلحه به‌دستان را دوست می‌‌دارد).&lt;br /&gt;نمی‌خواستم این جمله آخر را که الآن می‌نویسم بنویسم ولی با شما که رودروایسی ندارم! : یک‌روز قبل از آغاز جنگ، مطلع شدم "بشی" یعنی بشار اسد به "خالی" یعنی خالد مشعل، تلفن زده و گفته‌است: "خالی" جون، "اسی" قصد دارد موشک‌هایش را از پشت بام‌ها و از تو مدرسه‌ها و بیمارستانها و کتابخانه‌ها و مدارس سازمان ملل و حتا شنیده‌ام تصمیم دارد از زیر خشتک زنان مُعففّه مُحجبّه مُطهّره شلیک کند، بشار ادامه داده و گفته است: موشک‌های اسراییلی بزرگ‌سال و خُرد‌سال را از هم تمیز نمی‌دهند، بعید نیست هزاران کودک معصوم فدا بشوند! و خالد مشعل جواب داده است: خُب... که چی؟ فدا بشوند! به‌تُخم مرغ‌ام که فدا شدند، مگر ما مثل ضهیونیست‌ها کم‌بود کودک و بچه و طفل داریم که دل‌واپس باشیم؟ سال دیگر در همین ماه "جونه‌وری" دو برابرش بچه و کودک و طفل تحویل اجتماع می‌دهیم! تا کور شود هر آن‌که نتواند دید. می‌گویی نع... نُه ماه دیگر صبر کن!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر مُخ جنگجویان ما کمی شُل و وِل است، در مقابل کمرشان به‌حمدالله سفتِ سفت است... پیاز هم که تا دلت بخواد از مصر، از طریق تونل‌های اسلامی وارد می‌کنیم. صهیونیست‌ها بیایند و هرقدر دل‌شان می‌خواهد بکشند! آبروی خودشان را در دنیا می‌برند. ما به‌حمدالله با اقدامات پیش‌گیرانه قرص ضد حاملگی را ممنوع کرده‌ایم و به‌یاری حکومت طهران به والدین برای هر کودک شهید شده و در ازاء هر طفل تازه تولد یافته هزار دلار می‌دهیم. مگر ما مثل صهیونیست‌ها برنامه کنترل خانواده داریم؟ که پس از تولد دو ‌تا بچه، زیپ شلوارمان را قفل بزنیم؟&lt;br /&gt;--- دویم: من نیز برای خالی نبودن عریضه آمدم و برای "اسی" پیغام فرستادم، گفتم: اگر همسایه‌ی من نَه هشت سال، که هشت روز، خانه و محل مسکونی مرا سنگ‌باران بکند، زن و بچه مرا در خطر زخمی‌شدن یا در تهدید مرگ قرار دهد... والله بالله، به‌حضرت عباس، ستون فقرات‌‌اش را می‌شکنم... فقرات‌اش نشد، گردن‌اش را خُرد می‌کنم. حالا شما پس از هشت سال موشک‌اندازی انتظار حلوای طنطنانی از اسراییلی‌ها دارید؟&lt;br /&gt;--- سیم: حماس ادعای یک دولت رسمی، مسؤل و منتخب مردم را دارد. لاکن بجای این‌که همانند یک دولت مسؤل راه مذاکره و معامله و پیروی از روش معمول دیپلماسی را پی ‌‌گیرد، بویژه که افکار عمومی جهان را نیز با خود همراه دارد، لاکن می‌آید چکار می‌کند؟ در جلد گروه‌های تروریستی فرو می‌رود، انگولک می‌کند، شهید انتحاری به اسراییل قاچاق می‌کند، اتوبوس و رستوران و صف نانوایی منفجر می‌کند! خودشان هم می‌‌دانند با پرتاب چند موشک اهدایی نمی‌توانند غلطی بکند! و با این عملیات ایذایی و تروریستی فقط عِرض خود می‌برند و زحمت دیگران می‌دارند. ولی گویا دلارهای جمهور اسلامی قدرت تفکر را از آن‌ها گرفته است. که گفته‌اند از کوزه همان برون تراود که در او ست&lt;br /&gt;--- چهارم: می‌گویند دولت غاصب و غیر قانونی اسراییل!&lt;br /&gt;آفرین به این استدلال! لابد ابراهیم خلیل‌الله، اسحاق، اسماعیل، داوود و سلیمان اجدادِ چینی‌ها و ژاپنی‌ها بوده اند! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌گویید قرن‌ها از زمان موسی می‌گذرد؟ یعنی چون این قوم قرن‌ها دوام آورده است پس حق ادامه زندگی ندارد. چه کس حکم داده است که یهودی‌‌ها اجازه بازگشت به سرزمین پدری را ندارند؟ مگر سازمان ملل حکم به تقسیم سرزمین یهود نداد؟ که فقط بخش کوچکی از سرزمین پدری نصیب یهودی‌ها شد؟ و آیا مگر یهودی‌‌ها نبودند که به داشتن همان بخش قناعت کردند و کمر همت به آبادی‌اش بستند؟ و آیا مگر این اعراب نبودند که بجای آبادی سرزمین نصیب‌شده، پنج جنگ را، به‌قصد نابودی و با هدف به‌ دریا ریختن‌ یهودیان، به آن‌ها تحمیل کردند؟&lt;br /&gt;می‌گویند: سرزمین‌های اشغالی!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آن‌چه را اعراب اکنون سرزمین‌های اشغالی می‌نامند غنائم‌ای هستند، که اسرائیل در دفاع از خود و در ازاء کشتن شدن سربازان‌اش، از دشمن، که آمده بود آن‌ها را به دریا بریزد، به گروگان گرفته‌است. چگونه است که غنیمت جنگی در اسلام حلال تلقی می‌شود، برای غیر مسلمان اما به سرزمین اشغالی تبدیل می‌گردد؟ سرزمین اشغالی طبق کدام حدیث؟ بر حسب کدام آیه؟ کی می‌خواست چه کسی را نابود کند؟ کی پیروز و کی شکست خورد؟ مصر و اردن صلح کردند، زمین‌های‌شان را تا آخرین وجب پس گرفتند، حماس و حزب‌الله و جهاد اسلامی‌های تمامیت‌خواه، که شعارشان نابودی دیگران است، با چه رویی غنائم جنگی اسراییل را، بدون تن دادن به صلح همراه با هم‌زیستی پایدار و بدون قبول مسیر مذاکره و تفاهم و شناسایی مرز‌ها، باز ‌پس می‌طلبند؟&lt;br /&gt;حقیقت و واقعیت این‌است که ملت فلسطین، زن و بچه فلسطینی، همیشه مورد استفاده ابزاری دیگران قرار گرفته است. کسی ، جز برادران عرب‌شان، مسؤل آوارگی آن‌ها نیست. خدا نیامرزد جمال عبدالناصر را که آغازگر استفاده ایزاری از این ملت شد و پس از او لیبی، سوریه، عراق و همه دول عرب، در تداوم‌اش کوشیدند، هرکس به نوبه خود.&lt;br /&gt;و اینک این آخوندهای اسلامی ایران هستند که فلسطین را آلت دست خویش قرار می‌دهند و مشکل و دعوای آن‌ها با اسراییل را به یک مشکل ایرانی تبدیل کرده‌اند و بهانه به دست قدرت‌ها می‌دهند تا برای دفاع از خویش به میهن ما آسیب برسانند. &lt;img src="http://www.arhythmatik.com/wp-content/uploads/2008/06/hamas.jpg" align="left" width="120" height="130" /&gt;&lt;br /&gt;-- پنجم: من در کتب خوانده‌ام و در فیلم‌های تاریخی دیده‌ام که سرداران سپاه در پیشاپیش لشکر به قلب دشمن می‌زنند و برای سربازان‌ نمونه تهور و شجاعت می‌شوند. چگونه‌است که خالد مشعل صدها کیلومتر بدور از جبهه جنگ، در دمشق آرام می‌نشیند و می‌گوید لنگ‌اش کنید؟ یا اسماعیل هنیه در سوراخی پنهان می‌شود و در دوربین تلویزیون و در ویدیو فریاد می‌زند که: والله‌العظیم من تنبون از تو پای دشمن در می‌آورم؟&lt;br /&gt;هم اسماعیل می‌داند هم ما می‌دانیم، که اسراییلی ها لحظه به لحظه از محل سکونت و از پنهان‌گاه "اِسی" با خبر بوده‌اند و با خبر هستند و می‌توانستند و می‌توانند بی‌درنگ با پرتاب یک موش کوچولو، که ما ایرانی‌ها به آن «موشک» می‌گوییم! حساب‌اش را کف دست‌اش بگذارند. و اگر تا کنون چنین نکرده‌اند لابد به این دلیل است که هر کس دیگری بیاید، اگر برای خودنمایی هم شده، از وی تندرو تر می‌شود و باز روز از نو روزی از نو. درصورتیکه همین اسماعیل، هرچند باریتعالی در مقابل این همه جثه و هیکل که به او عنایت فرموده است قدرت درک و تشخیص مصلحت ملت فلسطین را از وی سلب نموده؛ ولی در مجموع یک «گود گای»، یک بچه خوبی است، و اگر خامنه‌ای و متکی و لاریجانی آرام‌اش بگذارند می‌‌شود تا حدی آدم‌اش کرد؛ او لابد در مقابل آدم‌خواران دیگری، که در حماس در انتظار بلعیدن قدرت نشسته‌اند، برای اسراییل قابل تحمل‌تر است.&lt;br /&gt;--- ششم: پس از آن‌که اسراییل آتش‌بس بر قرار کرد و "اسی" از سوراخ‌اش بیرون آمد، هرچند دو باره شروع کرد به رجز‌خوانی و به هل من مبارز طلبیدن و حتا شکست مفتضحانه‌اش را، مثل شکست آخوندها از صدام عفلقی، به یک به‌پیروزی شکوهمند تبدیل کرد، ولی حدس می‌زنم او می‌داند اگر مسبب جنگ دیگری در غزه بشود اسراییلی‌ها این بار ملاحظه ریش سفیدش را نخواهند کرد و عطای پرتاب یک موش کوچولو را به بقای وی خواهند بخشید و او را نیز به‌همان‌جا خواهند فرستاد که احمد یاسین‌ها و رنتیسی‌ها را فرستادند.&lt;br /&gt;اگر او ملاحظه می‌کند که خامنه‌ای و دیگر آیات عظام آخوند زده ایران شکست مفتضحانه از عراق را در حرف تبدیل به پیروزی مطلق کردند و آب از آب تکان نخورد و اینک نیز بجایی رسیده‌اند که با آمریکا و با بقیه جهان شاخ به‌شاخ می شوند، باید بداند که ریشه این سخن در فلسفه گفتار بنیان‌گذار انقلاب اسلامی‌ است، که جنگ و ویرانی و کشت و کشتار و خون‌ریزی را نعمت و برکت الاهی می‌پنداشت.&lt;br /&gt;--- هفتم: دیشب در تلویزیون آلمان، در مصاحبه‌ی‌ خبرنگاری با یک دولت‌مرد حماسی در نوار غزه، دیدم و شنیدم که آن برادر می‌گفت: ما به هر فلسطینی ساکن غزه چهار هزار دلار بابت خرابی مسکن‌اش و هزار دلار هم بابت خرید لوازم منزل هدیه می‌دهیم، به انضمام هزار دلار برای هر شهیدی که داده‌اند و هر طفلی که خواهند زایید. وقتی خبرنگار پرسید شما این مبلغ کلان را برای حاتم‌بخشی‌تان از کجا بدست آورده‌اید؟ مأمور با زبان بی‌زبانی ازعطوفت و هدیه‌ی آخوند های ایرانی یاد کرد، که به‌اصطلاح خودشان ،شیعه‌ی رافضی و نجس هستند، که این آخوندهای مجوس‌!  نه از جیب گشاد خود، بل از شکم کودکان ایرانی می‌گیرند و به مفت‌خوران حماس و حزب‌الله می‌بخشند. تا کی صبح دولت‌شان بدمد.&lt;br /&gt; ـــ هشتم: ایراد بسیاری از وبلاگنویسان ایرانی در "بلاگ‌شهر" بر این بود که چرا اسراییل خانه‌های شخصی، مدارس و بیمارستان‌ها را بمباران می‌کند و در نتیجه باعث کشت و کشتار کودکان فلسطینی می‌شود؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اسراییل کشوری‌است آزاد و دموکرات و مسؤل، که به افکار عمومی جهان سخت نیاز دارد و به آن احترام می‌گذارد.اسراییلی‌ها مگر دیوانه هستند که بی‌هوده زن و کودک بی‌گناه فلسطینی را بمباران بکنند و افکار عمومی داخل و خارج را بر علیه خود بر انگیزند؟ و اصولا چه نتیجه‌ای جز انتقاد دوست و دشمن از این گونه بمباران‌ها عایدشان می‌شود؟  فلسطینی‌ها پنهان نمی‌کنند که از پشت بام خانه‌های مسکونی، از درون حیات مدارس و از بیمارستان‌های عمومی و در پناه ساکنین شهرها،  به اسراییل موشک پرتاب می‌کنند. اسراییل اگر در صدد دفاع از شهروندان خود برآید و بخواهد به این موشک‌پراکنی‌ها خاتمه دهد چه‌کار باید بکند؟ برود و بمب‌هایش را در مدیترانه بریزد؟ در صحرای سینا و یا در کویر «نگب» رها کند؟ یا دست روی دست بگذارد و تسلیم شود و بگوید بیایید ما را پس از موشک باران به‌دریا بریزید؟ آیا وبلاگ‌نویسان مخالف‌نویس راه حل  دیگری ارائه می‌دهند؟&lt;br /&gt;ـــ نهُم: منتقدین می‌گویند پاسخ‌های کوبنده اسراییل در مقابل موشک پراکنی حماس تناسب ندارد.&lt;br /&gt;یعنی چه تناسب ندارد؟ آیا اگر حماس هشتاد موشک پرتاب کرد اسراییل بیاید هفتاد و نه‌تا  یا هشتاد و یکی پرتاب کند تا تناسب بر قرار گردد؟ آیا اگر کسی در جنگ صاحب توپ و تفنگ بود باید توپ و تفنگ‌اش را در دفاع از خود کنار بگذارد؟  چون دشمنی که قصد نابودی وی را دارد با تیر و کمان با او می‌جنگد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ـــ دهُم: ایراد می‌گیرند در هر حمله موشکی این کودکان هستند که بیش‌ترین آسیب‌ها را می‌بینند.‌&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; شما حتا اگر قلوه‌سنگی را به طرف نوار غزه پرتاب کنید، هنگام فرود آمدن بی‌تردید تو سر دوسه‌تا بچه می‌خورد. نوار غزه نه زمینی برای کشت و زراعت دارد و نه کاخانه‌ای برای تولید. مردم همه یا چریک مسلح هستند یا کارمند بی‌شمار مفت‌خور دولت! یعنی بی‌کار و علاف، که اسلحه‌‌ و پول عیاشی‌شان از جمهوری اسلامی تأمین می‌گردد و حقوق و مایحتاج‌شان از کشورهای عربی یا از اروپا یا از آمریکای جهان‌خوار یا از اسراییل. بنا براین شب‌ها کسی خسته و کوفته از کار به بستر نمی‌رود. بل ‌هر مرد با داشتن حدود چهار زن،  دست یکی از اُم‌حلیمه یا اُم سکینه‌هایش را می‌گیرد و مشغول تولید مثل می‌شود. هرعیال هم چیزی حدود هشت تا نُه تا بچه دارد، که هر پدر صاحب (چهار ضرب در نُه) حدود 36 فرزند است. این نوار 45 کیلومتری یک میلیون و نیم جمعیت، اکثرا کودک و نوجوان در خود جا داده است. در هر فیلمی که از ساکنین غزه در تلویزیون نشان داده می‌شود 90 در صدش شامل کودکان از سه‌چهار ساله تا 13/14 ساله هست. با این‌وصف اسراییلی‌ها چگونه از خود دفاع کنند و موشک‌پراکنی‌های حماس را به چه نحو پاسخ دهند تا ترکشی به تریج قبای کودکی نخورد؟  جنگ همین است دیگر. سران حماس اگر خود را در مقابل مردم شان مسؤل می‌دانستند آن‌ها را به عمد و برای مظلوم‌نمایی هدف موشک‌های دفاعی اسراییل قرار نمی‌دادند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من در مقام دفاع از عمل‌کرد اسراییل نیستم. نه آن‌ها نیازی به دفاع من دارند و نه من دشمن مردم فلسطین هستم. من طرفدار حقیقت‌ام. هم اکنون که جورج میچل، نماینده رئیس جمهور آمریکا، برای هموار کردن راه صلح به خاورمیانه سفر کرده است، حماسی‌ها یک خودرو نظامی اسراییل را منفجر کرده‌اند چون می‌دانند اسراییل سرکشی و تعرض آن‌ها را برنمی‌تابد و بی‌پاسخ نمی‌گذارد ولی هدف بی‌نتیجه کردن تلاش‌های فرستاده آمریکاست! چون می‌دانند صلح و آرامش مترادف با نابودی تروریسم و مساوی با قلع و قمع آدم‌کشی و فتنه‌جویی  و لاجرم قطع حقوق مزدوری‌ آن‌ها توسط جمهوری اسلامی.&lt;br /&gt;من چندشم می‌شود وقتی لاریجانی و متکی و خامنه‌ای را می‌بینم که چُفیه عربی بر دوش انداخته و بجای جستجوی راه حلی برای مشکلات مملکت خویش، با عوام‌فریبی سنگِ تروریست‌‌های عرب را به‌سینه می‌زنند، که ضرر شان همیشه آشکار بوده ولی هر گز نفعی از آن‌‌ها به‌ما نرسیده است. این حضرات معتقدند حمایت از تروریست‌های حماس و حزب‌الله باعث پایداری و تداوم حکومت خودشان در ایران است. و گرنه کدام‌شان دل‌شان برای فلسطین سوخته است؟ بی‌چاره مردم فلسطین که از این حقیقت غافل‌اند!&lt;br /&gt;من می‌گویم چه بسا این حمایت‌های کورکورانه و این ماجراجویی‌های نا بخردانه، باعث و مسبب آسیب‌های جبران ناپذیر، مثلا از هم پاشی و تجزیه، مملکت خودمان بشود!&lt;br /&gt;من می‌خواهم تکرار کنم و بگویم حساب ایران و ملت ایران از حساب آخوند‌های ماجراجو و قدرت‌طلب جداست! و دریغ که احتمالا تا حکومت آخوندی در ایران برقراراست خاورمیانه نیز فرشته صلح را در آغوش نخواهد کشید و کودکان فلسطینی و اسراییلی کماکان آسیب خواهند دید.. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-2100468778859863358?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/2100468778859863358/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=2100468778859863358&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2100468778859863358'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/2100468778859863358'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/01/blog-post_29.html' title='آقای حماس، بس است فرصت‌سوزی!'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1343224787593971287</id><published>2009-01-16T14:32:00.006+01:00</published><updated>2009-01-25T03:00:04.419+01:00</updated><title type='text'>کاش ما هم دختر بودیم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;امام‌جمعه ناکجا آباد، در بالای منبر، شکوه‌ها دارد از دست تاکسی‌رانان تهرانی و از دست رانندگان خودروهای سواری. او می‌نالد که راننده‌ها آخوند های منتظر سر خیابان را سوار نمی‌کنند ولی در عوض برای سوار کردن دخترها از هم سبقت می‌گیرند. او می‌‌گوید: راننده‌ها بجای سوار کردن روحانیون و محشور شدن با ائمه اطهار و بردن ثواب و تمتع از اجر دنیوی و اُخروی؛ دخترها را سوار می‌کنند، آن‌ها را می‌برند جاده هراز و پس از فریب و گرفتن کام، از دامنه کوه به قعر دره پرتاب‌شان می‌کنند.&lt;br /&gt;او با تأثر می‌گوید: روحانیون را سوار نمی‌کنند ولی بی‌درنگ، با ماشین‌های رنگارنگ‌شان، جلو دخترها ترمز می‌کنند.&lt;br /&gt;سپس با لبخند ملیحی می‌گوید « کاش ما هم دختر بودیم» و جمعیت می‌زنند زیر خنده!&lt;br /&gt;چون لینک ویدیوکلیپ را نیافتم  ناچار سوز دل آیت‌الله را به‌شعر کشیدم:&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;لینک ویدیوکلیپ این خطبه در یوتیوب را یکی از خوانندگان برایم فرستاده است که با سپاتس فراوان از ایشان اینحا می‌گذارم:&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;a href="http://de.youtube.com/watch?v=1rsUMNspzWM"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;http://de.youtube.com/watch?v=1rsUMNspzWM&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاش ما هم دختر بودیم&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش من هم دختری بودم قشنگ&lt;br /&gt;خوشگل و خوش تیپ و رند و شوخ و شنگ&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;کاش من هم داشتم دو تا ممه&lt;br /&gt;مرد شیک‌پوشی به‌من می‌زد تنه&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;نیشگونی می‌گرفت از باسن‌ام&lt;br /&gt;می ربود با بوسه‌ای جان از تن‌ام&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;لیمویم را می‌فشرد با هر دو دست&lt;br /&gt;می‌شدم غرق تمنّا، مستِ مست&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گونه‌ام می‌سوخت و او با هر نفس&lt;br /&gt;زیرلب می‌خواند نام‌ام، با هوس&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;کاش من هم دختری بودم ملوس&lt;br /&gt;کاش من هم می‌شدم یک شب عروس&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;توی حجله می‌نشستم بی‌غلاف&lt;br /&gt;جامی می‌نوشیدم از شهد زفاف&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;کاش اسم‌ام بود نرگس یا پری&lt;br /&gt;مهرنوش، شبنم، ستاره یا زری&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;کاش ماشین‌های زرد و سُرخ‌فام&lt;br /&gt;نیش ترمز می‌زدند در پیش پام&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با نگاهی، چشمکی، لبخندکی&lt;br /&gt;می‌دریدند از تن من خِشتکی&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;کاش می‌بردند مرا جاده هراز&lt;br /&gt;با فریبی می‌نمودند سرفراز&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;یک شبی در حالت مستی و شور&lt;br /&gt;قعر دره پرت می‌کردند به زور&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با سری افراشته با موی بور&lt;br /&gt;می‌شدم در قعر دره گور به‌گور&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="150" src="http://www.bartcop.com/penelope-cruz24.jpg" width="115" align="right" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="95" src="http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Zc3VY8PHS4g74M:http://www.derafsh-kaviyani.com/jpg/akhond.jpg" width="85" align="center" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1343224787593971287?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1343224787593971287/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1343224787593971287&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1343224787593971287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1343224787593971287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='کاش ما هم دختر بودیم'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-5445691118690794445</id><published>2008-12-17T14:17:00.003+01:00</published><updated>2008-12-19T00:42:30.195+01:00</updated><title type='text'>الغدیر، خزعلی، نوروز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;آیت‌الله خزعلی:&lt;br /&gt;عید بزرگ ایرانیان باید عید غدیر باشد.&lt;br /&gt;تشریفاتی که ایرانیهای(مجوس) برای نوروز قائل می‌شوند، آیا ربع آن را برای عید غدیر قائل هستند؟&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="149" src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:ykyCZeTq60dGhM:http://www.iras.ir/News/p585.jpg" width="105" align="center" /&gt;&lt;img height="120" src="http://tbn1.google.com/images?q=tbn:pR9VhG3jyFpUIM:http://www.iranpressnews.com/images/00/karoobi_va_janati.jpg" width="140" align="center" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن شنیدستم که شیخ ِ خزعلی&lt;br /&gt;خورده‌است گویا "شکر" در محفلی&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شیخ هشتاد و سه ساله، موش پیر&lt;br /&gt;دست اندر کار ِ بنیاد غدیر&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;مار مولک بوده است کنون افعی شده&lt;br /&gt;توی کاخ‌اش، گوشه‌ای مخفی شده&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;تاب داده از جلو تحت الحنک&lt;br /&gt;توی مغزش کرده فکری قلقلک&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گاه تمجید کرده است از "احمدی"&lt;br /&gt;گاهی هم از رهبر مطلق، "علی"&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گفته بنزین سهمیه‌بندی شده&lt;br /&gt;اقتصاد ما کمربندی شده&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;ذّم نوروزی نموده، آن عمو&lt;br /&gt;باز باطل کرده است از خود وضو&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;گغته نوروز، تاج جمشیدی، اَخ است&lt;br /&gt;روز نو، با فجَر فروردین، چخ است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;عید را عید غدیر بایسته است&lt;br /&gt;مرگ بر ایرانیان شایسته است&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;با همین دستهای پیر، با قهر و خشم&lt;br /&gt;برکشیم از کاسه‌ی سر، هر دو چشم&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هر کسی بالد به آداب، بر رسوم&lt;br /&gt;لِه نماییم تخم‌هایش، مثل موم&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هر کسی گوید که من ایرانی‌ام&lt;br /&gt;از تبار خسرو ساسانی‌ام&lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یاد کرد از تخت جمشید، با درود&lt;br /&gt;مدحی در تعریف نوروزی سرود&lt;br /&gt;*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می‌نماییم چوب در آستین او&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به درَک واصل کنیم آیین‌ او&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;می‌زنیم بر فرق‌‌شان نوروزشان&lt;br /&gt;می‌چپانیم الغدیر در ... جو‌ن‌شان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*** &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-5445691118690794445?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/5445691118690794445/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=5445691118690794445&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5445691118690794445'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5445691118690794445'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2008/12/blog-post_17.html' title='الغدیر، خزعلی، نوروز'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-1487174837013262403</id><published>2008-12-11T10:34:00.005+01:00</published><updated>2008-12-12T11:36:33.665+01:00</updated><title type='text'>اندر چگونگی داغ شدن خودم، بجای لینک</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;عرض کنم حضورتون دوستان زیادی با پیام و ایمیل دل‌شادم کردند، عده‌ای زنگ زدند و محبت کردند و به به و چه چه گفتند در رابطه با &lt;a href="http://hmidaf.blogspot.com/2008/12/blog-post_08.html"&gt;یاد داشت پیشین‌ام&lt;/a&gt;، که لینک‌اش را در بالاترین گذاشته بودم. گفتند و نوشتند که فلانی موضوع خوب و داغی را مطرح کرده‌ بودی که همه ما واقعا داغ دلی از آن داشتیم و چه خوب که رشته سخن را گشودی &lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2008/12/8/1470268"&gt;http://balatarin.com/permlink/2008/12/8/1470268&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;بویژه که گردانندگان سایت، خود نیز این جور مطالب را مطالعه نموده، حسن نظر دارند و عنایت می‌فرمایند به سخنان خوانندگانی، که در ره بهبود سایت و بالاتر بردن کیفیت‌اش پیشنهاد‌هایی ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;گفتند حالا بیا و لینک‌ نوشته‌ات را به "لینک‌های داغ" اضافه کن تا خوانندگان بیش‌تری بیابد و اظهار نظرهای بیش‌تری بطلبد. گفتم والله راستش را بخواهید تا کنون هرگز لینکی را "داغ" نکرده‌ام.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;و آهسته، تا که اغیار نشوند، اضافه کردم&lt;/span&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;: بلد هم نیستم&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;. از این گذشته من فکر می‌کردم هر نوشته‌ای که تعداد معینی رأی بیاورد خود بخود داغ می‌شود، هرچند، طبق معمول، دقت نکرده‌ام، آیا اصولا لینکی از من تا کنون "داغ" شده است یا کماکان، همین جوری، به سردی گراییده است؟&lt;br /&gt;با صدای بلند رسوایم کردند، گفتند: ناخدا، زشت است! این حرف‌ها را نزنید! نگویید بلد نیستم ! شما کشتی‌های غول‌پیکر را از «رایکاویک ایسلند» تا ملبورن و سیدنی در «استرالیا» و از «سی‌اتل» آمریکا تا «ولادی وُستُک» روس، و از هونولولو تا شانگهای، با چشمان بسته! هدایت کرده‌اید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بلد نیستید یک لینک بی‌عرضه را توی بالاترین داغ کنید؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و با صدای بلندتر فریاد زدند: یک آفریقایی کنیایی می‌رود آمریکا برای تحصیل، همون‌جا زن می‌گیرد، ازدواج می‌کند، پسرش رئیس‌جمهور قدرتمند‌ترین کشور جهان می‌شود، اونوقت شما بلد نیستی یک لینک فسقلی را داغ کنی؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتند: دکتر محمود احمدی نژاد، بچه آرادان، هاله نور را در سازمان ملل بدنبال خود می‌کشد، می‌خواهد با نفت پنج دلار در بشکه، اقتصاد مملکت اسلامی را بهشت برین کند، شما کاپیتان، با آن یل و کوپال، بلد نیستی یک "داغ" بر پیشانی لینک‌ات بزنی؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رهبر با ردا و عبا و نعلین و عمامه، مثل کبوتر، از پنجره قطار سریع‌السیر به بیرون می‌پرد و پس از اقامه نماز پای پیاده تا کربلا و کوفه می‌دود، شما می‌گوئید بلد نیستید یک....&lt;br /&gt;گفتم: خُب ...خوبه خوبه خوبه... بس کنید! آبرویم را تو اینترنت جلو زن و بچه و کس و ناکس بردید ... حالا بگویید چه‌کار باید بکنم!&lt;br /&gt;نفسی کشیدند و گفتند: برو فلان‌جا، دست راست، کوچه اول، یک کلیک بکن بعد برو دست چپ، کوچه دوم، یک دفعه هم اونجا کلیک کن و بعدشم یک‌بار بدور خودت بچرخ و برو فلان‌جا و با انگشت شست اون‌جوری شلیک کن! لینک خودش "داغ" می‌شود.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هیچ...درد سر ندهم، رفتم و با هزار زحمت و بدبختی لینک را داغ کردم، سپس با لبخندی حاکی از رضا بر لب، قُلپ‌ای از فنجان کاپوچینوی سردم نوشیدم، به پشتی صندلی تکیه زدم و حالتی به‌خود گرفتم که گویا فتح قلعه خیبر کرده‌ام.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در دل گفتم: آخ جون... چه راحت بود لینک داغ کردن در سایت بالاترین! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نه با توفان‌های زنجیره‌ای شمال پاسیفیک، در امتداد جزایر «الیوت»، روبرو شدم، که چندین بار اشهدم را خواندم، که نزدیک بود غرقم کنند و نه با موج‌های دهشت‌زای مثلت برمودا درگیری داشتم، که چیزی نمانده بود بچه‌هایم را یتیم کنند؛ و نه مانند گذر از منتها الیه آتلانتیک شمالی در شب تاریک بود، که با یخ‌های شناور قطبی دست به گریبان بودم، که خواب از چشمم می‌ربودند و نه ... آخ ... چه بگویم... آخ جون... راحت شدم...&lt;br /&gt;خدا را شکر چند سالی‌ست دود مود را ترک کرده‌ام و گرنه فضا جون می‌داد برای یک پُک از چپق، پیپ، یا هرچی که دود کند...&lt;br /&gt;ولی خلسه و خوشی‌ام چندان طول نکشید که ناگهان سر و صدای مزاحمین و مدافعین ظاهری حقوق بشر، بلند شد و دو تا "منفی" قلُنبه به‌ناف‌ام بستند. سومین منفی هم بلافاصله پشتِ آن دو "آی دی" قرمز چسبید. همراه با پیام‌هایی که مرا شرمنده‌ی شرمنده کردند.&lt;br /&gt;یکی از آن‌‌ها بنام (اون مین د) پیام داد،&lt;br /&gt;عین پیام را کپی می‌کنم: "&lt;span style="color:#993300;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;شما چى فكر كردى اينو به موضوع داغ نسرين ستوده اضافه كردى؟&lt;/span&gt; "&lt;br /&gt;دومی بنام "ستوده" نوشت: "&lt;span style="color:#990000;"&gt; آقاي ميداف ، لينک شما چه ربطي به موضوع داغ نسرين ستوده داره؟&lt;/span&gt; "&lt;br /&gt;نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم نویسنده‌های این دو پیام هر دو خانم هستند.&lt;br /&gt;به هر حال از ترس این‌که مبادا نفر بعدی سبیلم را دود دهد، آمدم و ُتند تُند معذرتی نوشتم و تمنا کردم بابت این اشتباه از غضب اعدامم نکنند.(&lt;a href="http://balatarin.com/permlink/2008/12/8/1470268"&gt;رجوع شود به پیام‌های رسیده&lt;/a&gt;) چند لحظه بعد دیدم یک نفر دیگر هم آمد و یک منفی دیگر داد! به این دلیل که آقا، این مطلب‌ات "تکراری" ست، هرچند، چند قدم پایین‌تر، خودش مطلبی، تکرار اندر تکرار، در رابطه با خانم وکیل دستگیر شده در تهران لینک داده بود.&lt;br /&gt;شاید منظورش از تکراری این بود که چند سال پیش، آن زمان که سایت بالاترین راه افتاده بود، یک‌نفر مؤمن متوجه این مطلب شده بوده است که اگر انسانی، ذی‌جنبنده‌ای، در انتقاد از جمهوری اسلامی نوشته‌ای منتشر کند، احتمالا با حمله "آپاچی‌" های اسلامی روبرو می‌شود که می‌آیند و با رأی منفی گروهی‌شان آن مظلوم را چنان به حفره تاریکی در یکی از کهکشان‌ها، سرنگون‌ می‌کنند که کافر نشنفد هندی نبیند. بنا بر این لازم نیست من هم مجدا به آن مطلب بپردازم. جل‌الخالق...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در رابطه با قاطی شدن لینک‌ام با نسرین‌خانم اما چون تو باغ نبودم و هرگز نامی از "نسرین ستوده" نشنیده بودم، بدو بدو رفتم تو گوگل، گشتم دنبال عکسی، مکسی، مطلبی تا ببینم این خانم ستوده کیست و چیست و چه جوریست، که ما ناخواسته پا توی کفش‌اش کرده‌ایم، لینک داغ‌اش را از داغی انداخته‌ایم و خود و اهل بیت را به چنین مصیبت عظیمی مبتلا ساخته‌ایم؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از بس حواسم پرت بود که دیر متوجه شدم لازم نبود این‌همه راه را، تو این سن و سال، نفس‌زنان تا گوگل بدوم! تو همین بالاترین هم می‌توانستم در گزینه "جستجو" دنبالش بگردم.&lt;br /&gt;به هر حال این دوتا سه تا منفی عجیب زهر چشمی ازم گرفته بودند که حواسم را بن‌کل پرت کرده بودند. در آن‌جا، یعنی در گوگل بود، که متوجه شدم خانم نسرین‌خانم، وکیل دادگستری و امضا کننده طومار و برنده جایزه بین‌المللی!!!! حقوق بشردر یکی از بنیاد‌های گمنام در شمال ایتالیا هستند، که آخوندهای ضد بشر، مانع از خروج‌اش از فرودگاه بین المللی تهران شده‌اند و اینک هواداران‌اش، که از طرفداران سر سخت حقوق بشرهستند، با دوسه تا رأی منفی، تلافی‌اش را سر من بی‌خبر در آورده‌اند و با مهرورزی حقوق بشری‌، بدون این‌که به ذهن‌شان خطور کند ممکن است اشتباهی رخ داده باشد، اعتراض کرده‌اند، که سر مطلب شما به ته‌اش نمی‌خورد، آن‌گاه معنی بشر و حقوق‌اش را (با رأی قرمز) به من چشانده‌‌اند و چنان درس حقوق بشری به‌من داده‌اند تا من باشم و دیگر لینکم را با لینک نسرین‌خانم قاطی نکنم.&lt;br /&gt;وقتی علامت موش را روی رأی سرخ‌شان گرفتم این چنین خواندم: " دلیل: تیتر، توضیح، با بخش نا مناسب".&lt;br /&gt;البته تا زمانی‌که پیام‌های محبت‌آمیزشان را نخوانده بودم هنوز دوزاری‌ام نیافتاده بود و گیج و منگ بودم که چرا دُمب نوشته‌ام به سرش نمی‌خورد و خودم متوجه نشده‌ام؟.......&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;......&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;خانم نسرین ستوده محروم از جایزه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;-----&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*.&lt;img height="120" src="http://radiozamaaneh.com/pictures-new/nasrin-sotoode.jpg" width="140" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;مرا بگو دل به این خوش کرده بودم که برای اولین بار نوشته‌ای را در بالاترین، بدون گرفتن رأی منفی، منتشر کرده‌ام، که تاکنون سایقه نداشته است! که حتا "منفی" دهندگان حرفه‌ای هم خجالت کشیده بودند در مقابل استدلال من و منطق خوانندگان، رأیی منفی بدهند. لاکن حقوق بشری‌‌ها بی‌خیال... معیار دیگری دارند! آخه بشر تا بشر داریم ....&lt;br /&gt;یکی از دوستان که از ماجرا مطلع شده بود می‌گفت: ناخدا، شما بی‌خودی سر آخوندها داد نزن اون‌‌ها می‌فهمند چه می‌کنند... این ایتالیایی‌های صهیونیست در پوشش تقدیم جایزه حقوق بشر به نسرین خانم، قصد داشتند ضربه‌ای کاری به اسلام و به جمهوری اسلامی وارد کنند، که با بیداری و هوشیاری سربازان گمنام امام زمان، توطئه خنثی شد.&lt;br /&gt;سه تا منفی هم شما برای تنبیه گرفتی...که اگز لینک‌ات به لینک نسرین خانم وصل نشده بود، برادران حزب‌اللهی سر از چند و چون توطئه ایتالیایی‌های صهیونیست در نمی‌آوردند و "نسرین" به‌موقع پرواز کرده بود، حالا هم این‌قدر حقوق‌بشری‌ها را عتاب و سرزنش نکن، که به همین رأی قرمز بسنده کرده‌‌اند و اَخت....&lt;br /&gt;استغفرالله... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-1487174837013262403?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/1487174837013262403/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=1487174837013262403&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1487174837013262403'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/1487174837013262403'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2008/12/blog-post_11.html' title='اندر چگونگی داغ شدن خودم، بجای لینک'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-7657622759613352398</id><published>2008-12-08T18:30:00.001+01:00</published><updated>2008-12-08T18:30:27.727+01:00</updated><title type='text'>رأی منفی در" بالاترین"</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سایتِ "بالاترین" بی‌شک پیش‌تاز‌ سایت‌های خبری فارسی در پهنه اینترنت است. که دست‌اندکار اشاعه فرهنگ ما و توزیع خبر و معرفی بلاگر‌ها و نشر نوشته‌های کسانی‌ست که فکر می‌کنند حرفی برای گفتن دارند؛ با نقاط ضعف‌هایی، که امید، گردانندگان سایت در برطرف کردن‌اش‌ بکوشند.&lt;br /&gt;مشخص‌ترین نقطه ضعفِ سایت، با همه احترامی که به زحمات، به فعالیت‌ها و به نیت خیر گردانندگان‌اش هست، همانا حذف‌ نوشته‌ای پس از اخذ چهار رأی منفی‌ست! که معلوم نیست چرا و به چه دلیل گردانندگان سایت با لحاظ‌کردن فقط چهار رأی منفی، نوشته‌ای‌ را، هرچند ارزشمند، در تابوت اینترنتی گذاشته و زنده به‌گورش می‌کنند؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آن هم آرایی منفی،‌ که اغلب از سوی افرادی داده شده‌اند، که صلاحیت‌ بی‌غرض بودن‌شان در تصمیم‌گیری‌های تأثیر‌گزار و کارساز و در دادن آرایی بی‌غرض، مورد شک و تردید است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حذف بی‌هوده این‌گونه نوشته‌های ارزشمند موجب آه و افسوس و تأسف بسیار خوانندگان فرهیخته سایت شده است.&lt;br /&gt;بدیهی‌ست هدف گردانندگان سایت، آزادی در رأی دادن و آشنایی مردم، بویژه جوانان، با اصول دموکراسی و عادت‌دادن شهروندان به تصمیم‌گیری‌های صحیح است. ولی این امر متأسفانه بهانه‌ای شده است در دست کسانی که فاقد افق فکری روشن می‌باشند. و یا مبتلا به عدم آگاهی‌ی درست از آزادی اندیشه و آزادی بیان هستند! که نه از روی منطق و نه با اُسلوبِ بی‌نظری و بی‌طرفی، که از روی غرض و عُقده و مایه‌گرفته از تعصب‌های بی‌جا و برداشت‌های غلط از کُنهِ مطلب، نشأت‌گرفته از دُگم و تحجُر ناخواسته، رأی می‌دهند، که با همین رأی منفی‌ نوشته‌ای را هنوز پا نگرفته از نفس می‌اندازند. آری... دفن‌اش می‌کنند.&lt;br /&gt;اصولا فلسفه دادن رأی منفی خود بزرگ‌ترین « Handicap » حّد و مَرز، قفس و چارچوب، سربار، اشکال، مانع و نقص است.&lt;br /&gt;چه اشکالی داشت اگر در رأی دادن، آن‌گونه برنامه‌ریزی و آن‌چنان اِعمال می‌شد که اگر مطلبی مورد پسند خواننده‌ای قرار نگرفت، اصلا رأی ندهد، یا رأی ممتنع بدهد یا حد نصاب حذف نوشته‌ای را از چهار رأی به مثلا دَه رأی ارتقاء داد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;من شخصا بارها لینک‌های تازه منتشر‌شده‌ای را خوانده‌ام که پخته، وزین و پرمحتوا بوده‌اند و در دل به نویسنده‌ مطلب آفرین گفته‌ام و آرزو کرده‌ام دیگران نیز امکان مطالعه همین مطلب را در پهنه اینترنت، بویژه در سایت مشهور و پُرخواننده بالاترین، بیابند. ولی دریغ و افسوس، که به یُمن رأی منفی چند هموطن نه‌چندان دور از تعصب، لینک‌ها از دور خارج و حذف شده‌اند و در حقیقت دهان‌ نویسندگان‌ مطلب را با این عمل دوخته‌اند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در مجموع باید گفت، که در بسیاری موارد، این خوانندگان بی‌غرض سایت نیستند که تعیین‌کننده و تصمیم‌گیرنده می‌شوند در رسیدن و نرسیدن لینکی به سقف "بالاترین" ‌ها !&lt;br /&gt;بل عده معدودی، عمدتا نا بالغ، بی‌مسؤلیت، حساس و زود رنج ، متعصب مذهبی، بدون درک عمیقی از محتوای نوشته‌‌ای که خوانده‌اند، کسانی که پس‌از مدتها هیچ‌بودن و در بی‌قدرتی‌ی مطلق به‌سر بردن ، اینک نیروی تأثیر‌گذاری پیدا کرده‌اند، که با بکاربردن گزینه منفی‌اش ارضاء و خشنودی خاطر خویش را حاصل می‌کنند. که طاعت ار دست نیاید گُنهی باید کرد.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;نگاهی به علل رأی منفی‌ی منفی‌دهندگان، خود گویای این حقیقت تلخ است: می‌گویند: "توهین‌آمیز" " خلاف واقع" " تکراری" ... هر چند در "راهنما"ی سایت در بخش «امتیاز دادن» به‌وضوح قید شده است که به چه نوع لینک‌هایی می‌شود امتیاز منفی داد.&lt;br /&gt;می‌گویند "&lt;strong&gt;&lt;em&gt;توهین‌آمیز&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;" است!&lt;br /&gt;متأسفانه هرگونه انتقادی نسبت به شیوه مملکت‌داری‌ی سیاستمداران اسلامی، که اکثرا نیز در کسوت آخوندی، امور را رتق و فتق می‌کنند، در نظر طرف‌داران‌شان توهین تلقی می‌شود. حتی اگر رهبر و مرجع تقلید، پریدن از پنجره قطار را به‌منظور انجام فریضه دینی مثال بیاورد و احتمالا باعث تقلید مقلدین و مسبب شکستگی گردن مسلمین و بتیم‌ و بی‌سرپرست شدن خانواده‌ای بشود. و توهین تلقی می‌کنند حرف ما را - اگر بیاییم و نصیحت بکنیم مردم را که مبادا تقلید بکنند این عمل خطرناک را که کار هر کس نیست پریدن از قطار.&lt;br /&gt;یا اگر بیاییم و از رئیس جمهور محترم بپرسیم: شما که با نفت بشکه‌ای 150 دلار دردی از مردم دوا نکردید چگونه می‌خواهید هزینه زندگی آن‌ها را با بشکه‌ای پنج دلار تأمین کنید؟ می‌گویند این حرف توهین است!&lt;br /&gt;ولی عمل رهبر و رئیس جمهور که نصف همین پول را تحویل گردن‌کلفت‌های مفت‌خور حماس و حزب‌الله لبنان می‌دهند، که نه بدرد این دنیا و نه بدرد آخرت‌مان می‌خورند، توهین به ملت ایران محسوب نمی‌کنند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;"تکراری بودن&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;".&lt;br /&gt;اصولا رأی منفی دادن به علت "تکراری" بودن مطلب یعنی چه؟&lt;br /&gt;با انتخاب آقای بارک اوباما به ریاست جمهوری‌ی‌ تنها ابر قدرت جهان سرنوشت و تاریخ پانصد ساله بردگی‌ی سیاهان در آمریکا ورق خورد و برگ برگ آن تاریخ سراسر رنج و محنت را می‌شد در قطرات اشک چشمان « جسی جکسون» ، فعال حقوق بشر، دید، که دوربین هر لحظ به‌روی صورت‌اش و بر اشک‌هایش زوم می‌شد. و هر کس که با تاریخ آمریکا و با بردگی‌ی سیاهان‌اش آشنا بود، همراه با «جسی جکسون» اشک ‌ریخت.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;من به‌مقتضای شغلی از اوایل سال‌های شصت میلادی تا به امروز صدها بار در آمریکا بوده‌ام، بدون استثنا در همه بنادرش پهلو گرفته‌ام، صدها بار بدبختی سیاهان و تبعیض‌نژادی را در آن‌جا به‌چشم شاهد بوده‌ام، من با گریه‌ی " جسی جکسون" گریستم.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;آیا من سخنی در رابطه با انتخابات آمریکا نگویم و ننویسم، چون بیش‌از ده‌هزار مطلب و خبر و مقاله و نوشته و تفسیر و تحلیل در رسانه‌ها و در سایت بالاترین منتشر شده‌است؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چون به‌زعم منفی‌دهندگان نوشتن در باره انتخاباتِ تاریخ‌ساز 2008 آمریکا "تکراری" ‌ست؟ آیا این دلیلی منطقی برای دادن رأی منفی است؟&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;خداوند تبارک و تعالی همه ما ایرانیان را به راه راست هدایت فرماید و نشان مان بدهد که در رأی مثبت دادن لذتی هست که در منفی دادن نیست. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;والسلام و علیکم و رحمةالله...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-7657622759613352398?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/7657622759613352398/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=7657622759613352398&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7657622759613352398'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/7657622759613352398'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2008/12/blog-post_08.html' title='رأی منفی در&quot; بالاترین&quot;'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-5190617646393947709</id><published>2008-12-04T20:14:00.003+01:00</published><updated>2008-12-06T23:12:00.099+01:00</updated><title type='text'>آیا رهبر از قطار پرید؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت: مقام معظم رهبری، صلواةُالله علیه، مدعی‌ست در سفر به عتبات عالیات، در بین راه، به منظور اقامه نماز ظهر، از قطار در حال حرکت به بیرون پریده‌است و بدون تحمل آسیبی در امعاء و احشاء و حتا خراشی به‌دست یا پا، شَق و رَق، روی هر دو نعلین‌اش روی زمین فرود آمده است. ایضا سرعت قطار و شتاب ناشی از حرکت، که به پیروی از علم فیزیک برهر جسم جدا شونده وارد می‌شود، ایشان را، سوا از هر تأثیر، از هر گونه گزندی نیز مصون نگه داشته است، خدا و بندگانش را، انگشت به‌دهان، هاج و واج، در تحیّر کیش و مات فرو برده است. او با این کارش، یعنی با پریدن ازپنجره قطار، آبروی فیزیک‌دانان را برده و مشت محکمی بر دهان استکبار فیزیکی و شیمیکی جهان کوبیده است.اینک پرسش من این‌است: با توجه به‌تبحر و تخصص و تفحُص و تکشُف و تجربه‌ای که حضرتعالی در امور آخوندی و چگونگی حرکت تند و کُند با کشتی، با قطار و با هواپیما دارید، آیا به‌نظر شما "آلبرت انشتاین" صهیونیست با تئوری نسبی و سرعت نور، حرکت و شتاب الکترون به‌دور هسته و این جور چیزهایش، در تقابل با روحانیون اسلامی راه خطا رفته است؟گفتم : بسمهی تعالی ... اوّلندش در مملکتی که پرسش از رهبر، زندانی و شلاق و آوارگی از وطن در پی دارد، متکلم‌الوحده بودن ایشان همین نتیجه را هم در بر دارد، که مقام معظم‌اش هرچه دل تنگ‌اش خواست تحویل گوسفندانش می‌دهد و کس دم بر نمی‌آورَد و بی‌گانه‌ای که شاهد این ماجرا و این صحنه است در این تصور فرو می رود که ایرانیان همه، بلانسبت شما، گاو تشریف دارند و هرکس هر اراجیفی را، حتا از روی باد شکم، می‌تواند تحویل‌شان دهد.&lt;img height="143" src="http://xs221.xs.to/xs221/07460/CAVJTDN0.JPG" width="95" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;دوّمندش: رهبر شوخی می‌کند! اگر نگوییم سفسطه و عوام‌فریبی! چون آن زمان، یعنی قبل از انقلاب، که حضرت‌شان جوان و فِرز و مِرز بودند و می‌توانستند بی‌محابا از قطار سریع‌السیر به پایین بپرند، اصولا قطاری بین ایران و عراق در تردد نبود. در خود عراق چرا... ولی تا عتبات؟ الله و اعلم... شاید از خانقین تا بصره. شاید هم تا کربلا... گیرم که رهبر در آن‌جا، در عراق، سوار بر قطار شده باشد، آیا قبل یا بعد از سوار شدن فرصت عبادت نبود؟ .............&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;strong&gt;......&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;رهبر پس از پریدن از قطار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;---------&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;*&lt;br /&gt;حد فاصل نماز ظهر از حدود ساعت دوازده تا قبل از غروب آفتاب است. در عرض جغرافیایی‌ای که ایران و عراق در آن قرار گرفته‌اند، آن‌جا که خورشید معمولا دیرتر غروب می‌کند، این مدت، یعنی فاصله ظهر تا غروب، دستِِِ‌کم هشت ساعت است، اگر نه بیش‌تر.سؤال: رهبر چگونه در این مدت هشت/ نُه ساعت نتوانست نمازش را بخواند تا مجبور نشود برای ادای آن از قطار کثیف عراقی‌ها به بیرون بپرد؟سّومندش: پس از پریدن از قطار و اقامه نماز با چه وسیله‌ای توی اون بیابان برهوت خودش را به کربلا و نجف رسانید؟ کاظمین و سامره پیش‌کشش.چهارمندش: در دین اسلام جایز است انسان نماز را در صورت لزوم قضا بجا بیاورد. رهبر، که طبق اظهار شاهدان عینی، در زمان های قبل از انقلاب، کسی نبود که برای اقامه دقیق نماز، ریسک شکستگی استخوان گردن را بکند، چگونه مدعی‌ست به منظور وقت‌‌شناسی راضی بوده قلم پای خویش را بشکند؟ و خود را خلاف میل باریتعالی چلاق بکند؟ مگر خودزنی یکی از معصیت‌های کبیره نیست؟آیا خداوند تبارک و تعالی راضی می‌شود بندگانش برای اقامه نماز از قطار یا از هواپیما یا از کشتی به بیرون بپرند و خود را برای ابد زمین‌گیر بکنند؟ یا احتمالا جان به‌جان آفرین تسلیم نمایند؟ و طعمه کرکس‌ها و کوسه‌ها بشوند؟ آیا خدا و بنده‌ی‌ دور از جان شما دیوانه‌اش، از چنین عبادتی چه چیز نصیب می‌برند؟می‌دانم این جور سؤالها از رهبر, مرگ یا دستِ‌کم زندان و شلاق در پی دارند؛ ولی ما که فعلا به‌حمدالله در خارج نشسته‌ایم و در اینجا، در دیار کفر، از آزادی اندیشه و بیان برخورداریم ... این سؤال را، هرچند نه از رهبر، بل از کل مسلمین جهان، که می‌توانیم بکنیم و بگوییم آیا این حرف مقام معظم رهبری و ولایت امر عظیم‌الشأن مسلمین جهان و کهکشان، عوام‌فریبی و دماگوژی محض نیست؟&lt;br /&gt;پنجمندش: من و تو اگر از قطار بپریم باز یه حرفی! ولی یک آخوند با دشداشه و ردا و عبا و قبا و دو کیلو عمامه, چگونه می تواند همین طوری مثل یک گنجشک از پنجره قطار به بیرون بپرد، عبا و قبای بلندش تو دست و پایش گیر نکند و عمامه‌اش را باد نبرد؟&lt;br /&gt;ششمندش: رهبر، بعد از این‌که ملتفت می‌شود حرف بی‌هوده‌ای زده است، می‌گوید آنجا که از قطار بیرون پریده، نرسیده به ایستگاه بوده است یا تازه از ایستگاه حرکت کرده بوده است. ملت سؤال می‌کند خُب... اگر ایستگاه همان نزدیکی‌ها بوده پس چرا صبر نکردی تا قطار به ایستگاه برسد و تو نمازت را بخوانی؟ و اگر تازه از ایستگاه حرکت کرده چرا نمازت را قبل از حرکت قطار نخواندی؟ مردم از خود می‌پرسند وقتی رهبری عقل‌اش به این چیزها نرسد و با پریدن از پنجره قطار متحرک جان خودش را به خطر بیاندازد چگونه صلاحیت رهبری یک امت هفتاد میلیونی را دارد؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اصولا قصد رهبر از مقایسه وضعیت قبل و بعد از انقلاب در حضور چند تا دختربچه و نیت‌اش از ذکر این داستان چه بوده‌است؟ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا می‌خواهد بگوید دستِ رژیم سابق و توطئه ساواک در کار بوده است؟ یا سیا و موساد و صهیونیسم بین الملل و استکبار جهانی تو گوش راننده خوانده‌اند قطار را نگه ندارد تا یک آخوند گمنام با پریدن از پنجره گردنش بشکند و بعدها رهبر نشود؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طیران مرغ دیدی تو زپای‌بند شهوت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بدرآی تا ببینی طیران آدمیت؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/36739894-5190617646393947709?l=maidaf.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://maidaf.blogspot.com/feeds/5190617646393947709/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=36739894&amp;postID=5190617646393947709&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5190617646393947709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/36739894/posts/default/5190617646393947709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://maidaf.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='آیا رهبر از قطار پرید؟'/><author><name>&lt;b&gt; H a m i d ... M i d a f &lt;/b&gt;</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-36739894.post-6343505605955917252</id><published>2008-11-27T13:06:00.002+01:00</published><updated>2008-11-28T01:36:41.166+01:00</updated><title type='text'>دریا  و راهزنان‌اش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بخش دوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بخش نخست &lt;a href="http://hamid-midaf.blogspot.com/2008/11/blog-post_21.html"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سعی شده بخش‌ها مستقل از هم باشند&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;« Sirius Star » نام ستاره درخشانی&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/64/Position_Alpha_Cma.png/250px-Position_Alpha_Cma.png"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;[+]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; در کهکشان خدا‌ست، که قرن‌ها رَه‌نمای ساربان‌ها در کویر و رَه‌گشای کاروان‌ها در مسیر، هادی کشتی‌ها هم‌چون فانوس و قطب‌نمای دریانورد‌ان در اقیانوس‌‌ها بوده است.&lt;br /&gt;ما ‌فارس‌ها "ستاره تیر" یا "ستاره شباهنگ"‌اش می‌نامیم. عرب‌ها "شعرای یمانی" اش خوانند، "کوکبی در کلب‌الاکبر". و فرنگی‌ها "سیریوس استار"ش گویند.&lt;br /&gt;تا زمانی‌که جی-پی-اس مد نشده و دریانوردی‌ی "فوق مدرن" امروزی باب نشده بود، ما دریانورد ها، برای هدایت کشتی‌مان در روز روشن، از آفتاب مدد می‌گرفتیم.  و برای شکافتن قلب اقیانوس‌ها در شب، از ماه و ستارگان یاری می‌طلبیدیم..&lt;br /&gt;حدود پنجاه سال پیش، زمانی که من آغاز به دریانوردی کردم، روش و سیستم هدایت کشتی‌ها در شب  تا آن‌حد پیش‌ رفته بود، که لزوما نیازی به جستجو برای ستاره‌ای درخشان و روشن، به‌منظورتعیین مکان و (پوزیشن) کشتی نبود. گیرم ‌که، هرچه شب تاریک‌تر ستاره‌ روشن‌تر، ولی این تئوری،  در عمل،  مشکل ما را حل نمی‌کرد، زیرا زاویه بین ستاره تا افق، به‌عبارت دیگر ارتفاع ستاره تا سطح آب، آن‌جا که دریا آسمان را می بلعید، برای ما مطرح بود، که در شب تاریک، افقی دیده نمی‌شود! تا دلی به ستاره‌ای روشن برای جهت‌یابی گرم شود، هرچند از فضای شاعرانه‌‌اش لذت می‌بردیم.&lt;br /&gt;هوای گرگ و میش، هنگام غروب آفتاب یا تا حدود پانزده / بیست‌دقیقه پس از غروب خورشید،  تا زمانی که هنوز افقی در آن دور‌دست ها دیده می‌شد، مناسب‌ترین زمان اندازه‌گیری زاویه‌ ستاره‌ها است و در نهایت تعیین محل جغرافیایی سفینه.&lt;img src="http://tbn3.google.com/images?q=tbn:rcufH2UfwzmV8M:http://www.doctorross.co.za/wp-content/uploads/2008/03/sextant.jpg" align="left" width="95" height="143" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط نام ستاره‌ها و جهت آسمانی‌‌‌شان را که "آزیموت"‌اش می‌نامند &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Azimuth"&gt;&lt;strong&gt;(Azimuth&lt;/strong&gt;)&lt;/a&gt; [به عربی السموت، السمت] - "برای به‌طور میانگین حدود چهار تا شش ستاره" - و ارتفاع نسبی آن‌‌ها نسبت به افق، از پیش با فورمول‌های ریاضی محاسبه می‌کردیم. سپس با&lt;span style="font-weight: bold;font-size:100%;" &gt; &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Sextant"&gt;سکستانت[+]&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; زاویه دقیق و حقیقی ستاره را نسبت به‌افق، با توجه به زمان (ساعت، دقیقه، ثانیه = کرونومتر)، اندازه می‌گرفتیم.&lt;br /&gt;من اینک اما قصد تدریس علم آسترونومی ندارم، بل می‌خواهم بگویم "سیریوس‌استار"، یا "شباهنگ"، همانطور که می‌دانید، نام کشتی نفتکش سعودی‌است، که برادران عزیز راهزن سیاه‌سوخته پاپتی‌ی کشور گرسنه و مفلوک و آسمون‌جُل سومالی، بتاریخ پانزدهم نوامبر امسال، آن را ربوده‌ و به منظور باج‌گیری و اخاذی ازغرب، به همراه چند فروند کشتی دیگر، در لنگرگاه بندر ( آیل  Eyle ) نگه داشته‌اند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;این کشتی 330 متری، که در طول و عرض - هم‌بُعدِ - یک ناو هواپیما‌بر است &lt;a href="http://www.taz.de/uploads/hp_taz_img/full/Sirius.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;[+]&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;،&lt;/a&gt; دو میلیون یُشکه نفت خام به ارزش تقریبی یک‌صد میلیون دلار بارگیری کرده است. دزدان دریایی این کشتی را در حدود 400 مایلی سواحل کنیا ربوده‌اند و تا دیروز 25 میلیون دلار باج برای آزادی‌اش مطالبه می‌کردند. تا به حال باج‌های دو - تا سه میلیون دلاری را دیده و شنیده بودیم؛ اینک اما به‌سبب بی‌عرضه‌گی غرب، 25 میلیون و در آینده نه چندان دور انشاءالله شاهد باج‌خواهی‌های 40 - تا 50 میلیون دلاری نیز خواهیم بود. تا زمانی ‌که غرب تکانی به‌خود بدهد و قانونی به‌تصویب برساند و کاری کارستان بکند، دزد های شریف  نیز با زن و عیال و ده دوازده بچه و با پول‌های اخاذی‌شده، انشاءالله به‌ همین ممالک غرب مهاجرت کرده و در وانکوور کانادا یا در یوستون تکزاس، در برلین یا در لندن، ساکن و مقیم شده‌اند.  و فرزند یکی ازهمین‌ها در آینده رئیس جمهور آمریکا و آن دیگری صدر اعظم آلمان خواهد شد.&lt;br /&gt;بی‌هوده نیست آیت‌الله‌های ایران از جمله واعظ طبسی و رفسنجانی  متحمل مخارج سنگین شده  و عروس‌های‌شان را برای وضع حمل به آمریکا می‌فرستند! غیر قابل تصور است که نوه ونبیره واعظ طبسی، که من یادم می‌آید قبل از انقلاب برای امرار معاش روضه پنج تومانی  یا حد اکثر ده تومانی می‌خواند، رئیس جمهور آمریکا بشود. یک‌بار زمانی که همین واعظ طبسی برای خود‌نمایی جرأت کرد و درانتقاد از دولت وقت نیمه روضه‌ای در لفافه خواند، ساواک کت‌بسته او را به‌تهران فرستاد و همین زندان رفتن‌اش بعدها راه‌گشا و کلیدی برای «شاه خراسان» شدن‌اش شد. همانطور که زندانی شدن عوضعلی کردان به‌جرم ازاله بکارت در بحبوحه انقلاب و فرارش از زندان، به‌دکتری از آکسفورد و پست وزارت در دولت ناب اسلامی ختم شد&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چند روز پیش، همین جا تو آلمان،‌ حزب معروف " سبز‌ها"  یک ترک(از اهالی ترکیه) متولد آلمان را به مدیر کلی خویش برگزید و او در یکی از نخستین گفتگوی رسانه‌ای‌اش تأکید کرد که زبان ترکی نیز باید درکنار زبان انگلیسی و فرانسوی در مدارس آلمان تدریس اجباری شود. خدا را شکر من در صد سال دیگر زنده نیستم! چون با این شتابی که ترک‌ها و عرب‌های بی‌دغدغه، در آلمان خوش آب و هوا و ثروتمند، در راستای  زاد و ولد اسلامی و تولیدمثل انبوه اِعمال می‌کنند، تا آن زمان  زبان آلمانی، تمدن و فرهنگ‌اش، انشاءالله بکلی برچیده شده است و به‌جای شنیدن نوای خوش سنفونی‌های بتهوون و موتزارت و ریچارد واگنر از تالارهای فرهنگ و هنر، صوت مؤذن و فریاد‌های الله و اکبر و نوحه و عزای حسینی از مناره‌های مساجد، که از هم‌اکنون مثل قارچ از زمین می رویند، گوش‌ها را، نوازش که چه عرض کنم، خراش خواهند داد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر در صدر اسلام فقط بخشی از اروپا، با چماق و شمشیر، توسط مسلمین فتح شد، اینک فرزندان خلف‌شان تمام  کشورهای اروپایی را یکی پس از دیگری با "دول‌" شان  تسخیر می‌کنند.&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;هم‌کار و هم‌قطار نادیده و معروف‌ام، دریاسالار مایک مولن، فرمانده ستاد نیروهای مسلح آمریکا، از مهارت بالای دزدان دریایی شرکت کننده در حمله به نفتکش سعودی خبر داده است. او گفته است: دزدان دریایی کاری را انجام داده‌اند که (فن‌اش) را خوب بلد بوده‌اند‍! گویا این دریا سالار آمریکایی، مدرک دریا سالاری خویش را در جمهوری اسلامی از آقای عوض‌علی کردان یا از دلال آکسفورد خریداری کرده است! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شخص بنده، که &lt;img src="http://www.voanews.com/persian/images/voa_chinese_mullencover_10Feb06_195.jpg" align="left" width="100" height="123" /&gt;بارها ناخواسته با راهزنان دریایی در چهار گوشه جهان تماس و درگیری داشته‌ام، به‌ این برادر دریاسالار متعهد می‌‌گویم: برارجان، یا بقول ما بوشهری‌ها: کُکا... برای ربودن یک کشتی غیر مسلح در آب‌های بین‌المللی، به‌یُمن حضور کشتی‌های جنگی بی‌بخارو بی‌کفایت شماها و دوستان‌تان، نه نیازی به مهارت بالا و نه احتیاجی به مهارت پایین است و نه ضرورتی به تخصص و تبحر و تمرین در جنگ‌های چریکی‌ست. و نه حاجتی به کاردانی و کار‌کشتگی و آگاه‌بودن از فن و فنون علوم دریایی و زمینی و هوایی و آسترونومی‌ست!&lt;br /&gt;یک قایق تُند رو می‌خواهد و یکی دوتا تفنگ ساچمه‌ای. یا تفنگ "&lt;a href="http://www.aariaboom.com/content/view/673/197"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حسن موسی [+]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به‌انضمام مقدار زیادی ترس و دلهره انداختن تو شکم ناخدای کشتی و پرسنل‌اش، مثلا با بستن یک لچک به‌ سرطاس و انداختن یک چشم‌بند سیاه به چشم. خصوصا اگر ناخدا از نسل زردنبوی رنگ‌پریده‌ی اروپایی‌ باشد. و نه از جنس ایرانی‌ها‌ی زبل سرد و گرم چشیده‌ی آخوند دیده‌ی ضد ضربه، که به برکت دروغ‌گویی و حقه‌بازی و آدم‌کشی‌‌ی پیشوایان مذهبی‌اش از جن و پری که هیچ، ازغول بی‌شاخ و دُم  و ازعفریته هفت‌سر هم نمی‌‌هراسد، چه رسد به چند تا دزد لِجمار و لعّوُض!&lt;img src="http://tbn2.google.com/images?q=tbn:VBma1Xdj1ydviM:http://www.yokki.de/images/Serviette_Pirat_Totenkopf.jpg" align="left" width="80" height="80" /&gt;&lt;br /&gt;آری ... دریاسالار می‌داند قایق‌ها و شناورهای تُندرو و سبک، که به‌علت آبخور کم و عمق ناچیز‌شان روی آب پرواز می‌کنند، همیشه سریع‌تر از کشتی‌های بازرگانی یا نفتکش‌های سنگین هستند. ضمنا هر دریانوردی می‌داند وقتی دو شناور، در دریای صاف و بدون موج، یا با امواج خفیف، با سرعتی مساوی و یک اندازه، عرشه به عرشه، چسبیده به‌هم حرکت ‌کنند، مثل این می‌ماند که هر دو بی‌حرکت ایستاده‌اند. در این حالت می‌توانند، جهت نیاز، کالایی را بارگیری یا تخلیه کنند، تردد انسان‌ها را از یک کشتی به کشتی دیگر، به سهل‌ترین ‌وجه، ممکن سازند. نفتکش‌هایی که تا خرخره بارگیری کرده و ازعرشه‌ ( Main Deck) تا سطح آب فقط  یک‌متر یا کمتر ارتفاع دارند، سهل‌ترین طعمه برای دزدان دریایی هستند.&lt;br /&gt;بله... دزدیدن یک‌ کشتی آسان است، بویژه اگر نفتکشی حامل نفت خام یا حامل گاز یا حامل بنزین هم باشد، که با یک جرقه، پوف ....&lt;img src="http://www.ftd.de/asset/Image/Migration/2005/1tanker_t.jpg" align="left" width="100" height="100" /&gt;این نکته را نیز باید یاد آور شد که: در مدارس و در کالج‌های دریایی‌ی اروپا، آنجا که شهید‌شدن و شهادت‌طلبی مشتری و خریداری ندارد، به تک تکِ دانشجویان دریانوردی یاد می‌دهند و تأکید می‌کنند در برخورد با دزدان دریایی از هر گونه خود‌نمایی و پهلوان‌بازی و ریسک بی‌جا و تمایل به نوشیدن شربت شهادت پرهیز کنند. علاوه بر این دریانوردان روی کشتی‌های بازرگانی خدا را شکر مسلح نیستند(به هزار و یک دلیل)؛ ایضا ملوانان در چند و چون جنگ تن به تن و درگیری فیزیکی با افراد مسلح یا غیر مسلح، آن‌هم دزدان دریایی یا زمینی جان بر‌کف، که خدا را هم تحویل نمی‌گیرند چه رسد به ناخدای‌اش، تمرین و تبحر و تخصصی ندارند. مضاف بر این دزدان دریایی در واقع با کسی دشمنی خصوصی ندارند و در پی آزار دریانوردانِ از وطن آواره نیستند، آن‌ها به‌اصطلاح خودشان پینکه پینکه می‌خواهند، پول می‌خواهند، و برای این منظور به حریم خصوصی هر کس که امکان‌ حمله به آن را به‌دست بیاورند تجاوز می‌کنند. اگر فردی، انسانی یا حیوانی، در دست‌یابی به هدف مقدس‌شان سّد راه‌شان شد، خیلی راحت و بدون مکث یک گلوله تو مغزش خالی می‌کنند، حال می‌خواهد سفید باشد خواه سیاه، چینووی باشد یا جاپنی، آمریکایی باشد یا روسی، که گفته‌اند:&lt;br /&gt;در ره منزل لیلی که خطرهاست تو را / شرط اول قدم آنست که راهزن باشی...&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;در کشتی بیش‌ از هر جای دیگر زاویه و گوشه و سوراخ و سُنبه برای پنهان‌کردن‌ پول و اجناس قیمتی وجود دارد، که هیچ دزد دریایی‌ و زمینی نا آشنا به کشتی، پیدایش نمی‌کند. حالا اگر دریانوردی پول‌‌اش را تو کشوی میز یا توی بالش و توی رختخواب یا تو اتاق یا کابین‌ جا‌گذاری کند تقصیر خودش است. کابین اولین جایی‌ست که آن‌ها طبق عادت و وظیفه در آن دنبال پول می‌گردند! از همه چیز که بگذریم دریانوردها در کشتی از مبلغ ناچیزی پول نقد برخوردارند، آن‌ها در طول خدمتِ نُه ماهه یا یکساله‌شان در کشتی، طبق قراردادی با شرکت کشتیرانی، 80 درصد از حقوق و مواجب ماهیانه را از طریق شرکت به حساب خویش، یا به حساب زن و فرزند، یا به حساب زن بدون فرزند، در بانکی در کشور محل اقامت، واریز می‌کنند&lt;br /&gt;*&lt;br /&gt;شنیده‌ام راهزنان باج را از 25 میلیون دلار به 15 میلیون کاهش داده‌اند، ضمنا چون با سرزنش و تهدید برادران دزد اسلام
